طرحواره درمانی

طرحواره درمانی چیست؟

فهرست مطالب

تا حالا شده با دیر جواب دادن یک پیام، خیلی زود نگران شوید که طرف مقابل دیگر شما را نمی خواهد؟ یا با یک انتقاد کوچک، احساس کنید به اندازه کافی خوب نیستید؟ شاید هم با اینکه می دانید یک رابطه برایتان آرامش بخش نیست، باز هم خودتان را در همان نوع رابطه و همان چرخه تکراری ببینید.

گاهی این واکنش ها فقط به اتفاقی که همین امروز افتاده مربوط نیستند. ممکن است ذهن ما موقعیت تازه را با کمک الگوهایی قدیمی تفسیر کند؛ الگوهایی که در طول سال ها و تحت تاثیر تجربه های عاطفی، رابطه های اولیه و برداشت ما از خودمان شکل گرفته اند. در روانشناسی به چنین ساختارهایی «طرحواره» گفته می شود.

طرحواره ها مانند نقشه ها یا فیلترهای ذهنی هستند. آنها به ما کمک می کنند اتفاق ها را سریع تر بفهمیم و برای رفتار خود تصمیم بگیریم. داشتن طرحواره به خودی خود نشانه بیماری نیست و همه انسان ها برای شناخت خود، دیگران و محیط اطراف از الگوهای ذهنی استفاده می کنند. مسئله زمانی شکل می گیرد که بعضی از این الگوها انعطاف کمی داشته باشند و باعث شوند تجربه های امروز را بارها با ترس ها، کمبودها یا زخم های گذشته تفسیر کنیم.

برای مثال، فردی که بارها بی ثباتی یا جدایی را تجربه کرده است، ممکن است در یک رابطه امن نیز نسبت به فاصله کوتاه طرف مقابل حساس شود. فردی که در سال های رشد خود زیاد تحقیر شده است، ممکن است حتی در برابر بازخوردی معمولی، احساس شرم یا بی ارزشی کند. این مثال ها به معنای تشخیص طرحواره نیستند؛ تنها نشان می دهند تجربه های گذشته چگونه ممکن است بر برداشت های امروز ما اثر بگذارند.

در این مقاله بررسی می کنیم طرحواره چیست، چگونه شکل می گیرد، چه تفاوتی با فکر منفی و شخصیت دارد و طرحواره درمانی یا اسکیما تراپی چگونه به شناخت و تغییر تدریجی الگوهای تکرارشونده کمک می کند. این محتوا برای آشنایی نوشته شده است و جای ارزیابی یا درمان تخصصی را نمی گیرد.

خلاصه سریع

طرحواره یعنی یک الگوی عمیق ذهنی و هیجانی که بر برداشت ما از خودمان، دیگران و رابطه ها اثر می گذارد.

در طرحواره درمانی بیشتر درباره «طرحواره های ناسازگار اولیه» صحبت می شود؛ یعنی الگوهای عمیقی که معمولا در سال های ابتدایی زندگی شکل می گیرند، در دوره های بعد گسترش پیدا می کنند و ممکن است در رابطه ها، انتخاب ها و واکنش های هیجانی تکرار شوند. انجمن بین المللی طرحواره درمانی این طرحواره ها را الگوهای مرکزی و خودآسیب رسانی معرفی می کند که ممکن است در طول زندگی تکرار شوند.

طرحواره چیست؟

چهار مفهوم اصلی در مدل طرحواره درمانی

  • طرحواره های ناسازگار اولیه
  • نیازهای هیجانی بنیادین
  • سبک های مقابله ای ناسازگار
  • ذهنیت های طرحواره ای

طرحواره درمانی یا Schema Therapy کمک می کند فرد این الگوها، موقعیت های فعال کننده و واکنش های مقابله ای خود را بهتر بشناسد. هدف درمان، پاک کردن گذشته یا حذف کامل طرحواره ها نیست؛ بلکه کاهش اثر الگوهای قدیمی و ایجاد راه های سالم تر برای پاسخ به نیازها، احساسات و روابط است.

 

طرحواره چیست؟

طرحواره یک ساختار یا الگوی ذهنی است که به ما کمک می کند اطلاعات و تجربه های زندگی را سازمان دهی و تفسیر کنیم. به زبان ساده، ذهن برای اینکه هر بار همه چیز را از ابتدا بررسی نکند، بر اساس تجربه های قبلی نقشه هایی می سازد. این نقشه ها به ما می گویند چه برداشتی از خودمان، دیگران و موقعیت های مختلف داشته باشیم.

برای نمونه، فردی ممکن است در اثر تجربه های امن و حمایتگر به این برداشت برسد که «در زمان نیاز می توانم از دیگران کمک بخواهم». فرد دیگری ممکن است در اثر تجربه های متفاوت، به تدریج به این نتیجه برسد که «هیچ کس هنگام نیاز کنار من نمی ماند». هر دو برداشت می توانند مانند یک فیلتر در روابط بعدی فعال شوند.

پس همه طرحواره ها ناسالم نیستند. برخی از آنها سازگار و انعطاف پذیرند و به فرد کمک می کنند واقعیت را متعادل تر ببیند. اما بعضی طرحواره ها آن قدر قدیمی، عمیق و سخت می شوند که حتی وقتی شرایط تغییر کرده است، همچنان شیوه قبلی تفسیر موقعیت ها را ادامه می دهند.

انجمن بین المللی طرحواره درمانی درباره طرحواره های ناسازگار اولیه می نویسد:

“Early Maladaptive Schemas are self-defeating, core themes or patterns that we keep repeating throughout our lives.”
طرحواره های ناسازگار اولیه، موضوع ها یا الگوهای مرکزی و آسیب رسانی هستند که ممکن است آنها را در طول زندگی تکرار کنیم.

این تعریف نشان می دهد که طرحواره فقط یک فکر گذرا نیست. ممکن است فرد از نظر منطقی بداند که همه آدم ها او را ترک نمی کنند، اما وقتی طرحواره رهاشدگی فعال می شود، بدن، احساسات و رفتار او طوری واکنش نشان دهند که انگار جدایی در حال اتفاق افتادن است.

طرحواره ناسازگار اولیه یعنی چه؟

در مدل طرحواره درمانی، اصطلاح «طرحواره ناسازگار اولیه» به الگوی گسترده ای درباره خود فرد و رابطه او با دیگران اشاره دارد که معمولا از کودکی شکل می گیرد و در ادامه زندگی گسترش پیدا می کند. این الگو ممکن است شامل باورها، خاطرات، احساسات، واکنش های بدنی و شیوه برقراری رابطه باشد.

برای مثال، طرحواره نقص و شرم فقط این فکر نیست که «من خوب نیستم». ممکن است همراه با آن، خاطرات تحقیر شدن، احساس سنگینی یا جمع شدن بدن، ترس از صمیمیت و عادت به پنهان کردن بخش هایی از خود نیز وجود داشته باشد.

به همین دلیل، تغییر یک طرحواره معمولا فقط با تکرار جمله های مثبت اتفاق نمی افتد. فرد ممکن است نیاز داشته باشد ریشه الگو، هیجان های همراه آن، سبک مقابله ای و اثری را که بر روابطش گذاشته است، در یک مسیر درمانی امن بررسی کند.

چهار بخش مهم مدل طرحواره درمانی

برای درک بهتر طرحواره، باید چهار مفهوم مرتبط را از هم جدا کنیم:

طرحواره های ناسازگار اولیه:
الگوهای عمیق و تکرارشونده ای درباره خود، دیگران و رابطه ها هستند.

نیازهای هیجانی بنیادین:
نیازهایی مانند امنیت، دلبستگی، پذیرش، استقلال، آزادی بیان احساسات و برخورداری از مرزهای واقع بینانه هستند. در مدل طرحواره درمانی، پاسخ نگرفتن مکرر بعضی از این نیازها می تواند در شکل گیری الگوهای ناسازگار نقش داشته باشد.

سبک های مقابله ای:
راه هایی هستند که فرد برای کنار آمدن با درد طرحواره به کار می گیرد. این واکنش ها ممکن است در گذشته به محافظت از او کمک کرده باشند، اما در بزرگسالی به شکل اجتناب، تسلیم یا رفتار افراطی ادامه پیدا کنند.

ذهنیت های طرحواره ای:
حالت های هیجانی و رفتاری فعالی هستند که در یک لحظه ظاهر می شوند؛ مانند کودک آسیب پذیر، والد تنبیه گر، محافظ جداشده یا بزرگسال سالم. یکی از هدف های مهم درمان، تقویت بخش بزرگسال سالم است.

نکته مهم درباره خودتشخیصی طرحواره

شباهت داشتن یک تجربه به توضیحات طرحواره ها به معنای داشتن یک تشخیص قطعی نیست. ممکن است واکنش هایی مانند ترس از رها شدن، حساسیت به انتقاد یا دشواری در اعتماد کردن، تحت تاثیر عوامل مختلفی شکل گرفته باشند. تشخیص اینکه یک طرحواره تا چه اندازه فعال است و آیا طرحواره درمانی برای فرد مناسب است یا نه، به ارزیابی تخصصی نیاز دارد.

طرحواره چیست؟

به زبان ساده طرحواره چیست؟

اگر بخواهیم طرحواره را خیلی ساده توضیح دهیم، می توانیم بگوییم طرحواره مانند عینکی است که ذهن با آن دنیا را می بیند.

همه ما اتفاق های اطرافمان را دقیقا همان طور که هستند تجربه نمی کنیم. ذهن ما بر اساس تجربه های گذشته، برداشت هایی می سازد و بعد اتفاق های امروز را از پشت همان برداشت ها تفسیر می کند.

برای مثال، تصور کنید دو نفر یک پیام مشابه دریافت می کنند:

«امشب نمی توانم با تو صحبت کنم.»

ممکن است نفر اول با خود بگوید:

«حتما امروز سرش شلوغ است؛ بعدا صحبت می کنیم.»

اما نفر دوم همان پیام را این طور تفسیر کند:

«حتما دیگر از من خسته شده و می خواهد رابطه را تمام کند.»

در ظاهر، هر دو یک پیام را دیده اند؛ اما برداشت آنها کاملا متفاوت است. یکی از دلایل این تفاوت می تواند الگوهای ذهنی یا همان طرحواره ها باشد.

به همین دلیل است که در طرحواره درمانی گفته می شود گاهی ما بیشتر از آنکه به واقعیت امروز واکنش نشان دهیم، به تجربه های قدیمی خود پاسخ می دهیم.

چند مثال ساده از طرحواره ها

کودکی که بارها احساس تنهایی کرده است

ممکن است در بزرگسالی با کوچک ترین فاصله گرفتن شریک عاطفی، نگران رها شدن شود.

کودکی که مرتب تحقیر شده است

ممکن است حتی بعد از موفقیت های زیاد نیز احساس کند «به اندازه کافی خوب نیستم.»

کودکی که فقط هنگام موفقیت مورد توجه قرار گرفته است

ممکن است در بزرگسالی همیشه از اشتباه کردن بترسد و برای کامل بودن به خودش فشار زیادی وارد کند.

کودکی که همیشه نیازهای دیگران را بر نیازهای خودش ترجیح داده است

ممکن است در بزرگسالی نتواند «نه» بگوید و همیشه خودش را مسئول خوشحال کردن دیگران بداند.

International Society of Schema Therapy

“Schema Therapy helps people identify and change deeply rooted patterns that began early in life.”

طرحواره درمانی به افراد کمک می کند الگوهای عمیق و ریشه داری را که از سال های ابتدایی زندگی شکل گرفته اند، شناسایی و به تدریج تغییر دهند.

آیا داشتن طرحواره یعنی مشکلی در سلامت روان داریم؟

خیر.

همه انسان ها برای درک دنیا از الگوهای ذهنی استفاده می کنند. داشتن طرحواره به خودی خود یک بیماری یا اختلال نیست.

آنچه در روان درمانی اهمیت پیدا می کند، طرحواره های ناسازگار هستند؛ یعنی الگوهایی که باعث می شوند فرد بارها در روابط، احساسات یا تصمیم گیری های خود با مشکلات مشابهی روبه رو شود.

به همین دلیل، صرف اینکه خودتان را در یکی از مثال های بالا پیدا کنید، به معنای داشتن یک طرحواره مشخص یا نیاز قطعی به درمان نیست. تشخیص این موضوع تنها پس از ارزیابی تخصصی امکان پذیر است.

طرحواره چیست؟

طرحواره در روانشناسی چیست؟

در روانشناسی، واژه Schema به ساختارهای ذهنی گفته می شود که به مغز کمک می کنند اطلاعات را سازمان دهی، دسته بندی و تفسیر کند.

وجود این ساختارها کاملا طبیعی است و بدون آنها پردازش حجم زیادی از اطلاعات روزمره بسیار دشوار خواهد بود.

اما در طرحواره درمانی (Schema Therapy) تمرکز اصلی روی نوع خاصی از این ساختارهاست که به آنها طرحواره های ناسازگار اولیه (Early Maladaptive Schemas) گفته می شود.

بر اساس مدل جفری یانگ، یک طرحواره ناسازگار اولیه فقط یک فکر یا باور نیست؛ بلکه مجموعه ای از موارد زیر را در بر می گیرد:

  • خاطره های هیجانی
  • باورهای عمیق درباره خود
  • احساسات تکرارشونده
  • واکنش های بدنی
  • الگوهای ارتباطی

به همین دلیل است که تغییر یک طرحواره معمولا از تغییر یک فکر ساده دشوارتر است.

فرد ممکن است از نظر منطقی بداند که اطرافیانش او را دوست دارند، اما هنگام فعال شدن یک طرحواره، همچنان احساس ناامنی، شرم یا ترس از طرد شدن را تجربه کند.

وقتی بدانیم واکنش های امروز ما همیشه فقط نتیجه اتفاق های امروز نیستند، راحت تر می توانیم الگوهای تکرارشونده را بشناسیم.

هدف طرحواره درمانی این نیست که گذشته را پاک کند، بلکه کمک می کند فرد بفهمد کدام تجربه های گذشته هنوز بر تصمیم ها، احساسات و روابط امروز او تاثیر می گذارند و چگونه می تواند به تدریج پاسخ های سالم تری به آنها بدهد.

طرحواره چیست

چند مثال واضح از طرحواره

یکی از بهترین راه ها برای درک مفهوم طرحواره، دیدن نمونه هایی از زندگی روزمره است. البته باید توجه داشت که مثال های زیر فقط برای آشنایی با این مفهوم هستند و به هیچ عنوان به معنای تشخیص قطعی یک طرحواره نیستند.

گاهی دو نفر در یک موقعیت مشابه قرار می گیرند، اما برداشت و واکنش آنها کاملا متفاوت است. این تفاوت می تواند به الگوهای ذهنی و هیجانی عمیقی مربوط باشد که در طول سال ها شکل گرفته اند.

طرحواره باور درونی احتمالی نمونه در زندگی روزمره
رهاشدگی «آدم ها بالاخره من را ترک می کنند.» شریک عاطفی چند ساعت پاسخ پیام را نمی دهد و فرد به سرعت نگران پایان رابطه می شود.
بی اعتمادی «اگر به دیگران نزدیک شوم، ممکن است به من آسیب بزنند.» مدام رفتارهای اطرافیان را از نظر خیانت، سوء استفاده یا فریب بررسی می کند.
محرومیت هیجانی «هیچ کس واقعا احساسات من را درک نمی کند.» حتی در یک رابطه خوب هم احساس تنهایی و دیده نشدن دارد.
نقص و شرم «اگر دیگران من واقعی را بشناسند، طردم می کنند.» از صمیمیت عاطفی فاصله می گیرد یا همیشه تلاش می کند خود واقعی اش را پنهان کند.
شکست «من از دیگران ضعیف تر هستم.» برای موقعیت های شغلی یا تحصیلی جدید اقدام نمی کند، چون از قبل خود را شکست خورده می داند.
وابستگی «به تنهایی از پس زندگی برنمی آیم.» برای تصمیم های ساده نیز دائما از دیگران تایید می خواهد.
ایثار «نیازهای دیگران از نیازهای من مهم تر است.» همیشه خواسته های دیگران را در اولویت قرار می دهد و بعد از مدتی احساس خستگی یا دلخوری می کند.
معیارهای سخت گیرانه «باید همیشه کامل باشم.» با وجود موفقیت های زیاد، از کوچک ترین اشتباه احساس شکست یا شرم می کند.

آنچه اهمیت دارد این است که این الگوها معمولا فقط به یک موقعیت محدود نمی شوند. اگر یک طرحواره فعال باشد، ممکن است در روابط عاطفی، محیط کار، دوستی ها یا حتی شیوه نگاه فرد به خودش نیز دیده شود.

به همین دلیل، روانشناس هنگام ارزیابی فقط به یک رفتار یا یک اتفاق نگاه نمی کند، بلکه الگوهای تکرارشونده زندگی فرد را نیز بررسی می کند.

طرحواره ها چگونه شکل می گیرند؟

طرحواره ها چگونه شکل می گیرند؟

طرحواره ها معمولا در یک روز یا بر اثر یک اتفاق ساده به وجود نمی آیند. در بسیاری از افراد، این الگوهای ذهنی و هیجانی به تدریج و در نتیجه تجربه های تکرارشونده دوران کودکی و نوجوانی شکل می گیرند.

کودک از همان سال های نخست زندگی تلاش می کند دنیا را بشناسد. او از رفتار والدین، مراقبان، خواهر و برادرها، معلمان و حتی همسالان خود یاد می گیرد که آیا دنیا جای امنی است یا نه، آیا می تواند به دیگران اعتماد کند، آیا دوست داشتنی است یا باید برای پذیرفته شدن دائما تلاش کند.

اگر برخی از نیازهای هیجانی مهم کودک برای مدت طولانی برآورده نشوند، ممکن است ذهن او برای کنار آمدن با این شرایط، الگوهایی بسازد که بعدها به صورت طرحواره های ناسازگار خود را نشان دهند.

اگر می خواهید درباره مشکلات رفتاری کودکان بیشتر بدانید، مطالعه مقاله شایع ترین اختلالات رفتاری در کودکان نیز می تواند مفید باشد.

از جمله عواملی که می توانند در شکل گیری این الگوها نقش داشته باشند عبارت اند از:

  • برآورده نشدن مکرر نیاز به امنیت و دلبستگی
  • طرد شدن یا تجربه بی توجهی هیجانی
  • کنترل بیش از حد یا محدودیت های افراطی
  • انتقاد، تحقیر یا مقایسه مداوم
  • تجربه ناامنی، سوء استفاده یا از دست دادن افراد مهم
  • حمایت بیش از اندازه و فرصت ندادن برای استقلال
  • خلق و خو و حساسیت های ذاتی کودک
  • تجربه های مدرسه، روابط با همسالان و محیط اجتماعی

البته این موضوع به معنای مقصر بودن والدین نیست. شکل گیری طرحواره ها معمولا نتیجه ترکیب عوامل مختلفی است و بسیاری از والدین نیز با وجود تمام تلاش خود، ممکن است در شرایط دشوار زندگی یا به دلیل ناآگاهی، نتوانند همه نیازهای هیجانی فرزندشان را به بهترین شکل پاسخ دهند.

به همین دلیل، هدف طرحواره درمانی پیدا کردن مقصر نیست؛ بلکه شناخت الگوهای شکل گرفته و کمک به ایجاد راه های سالم تر برای پاسخ دادن به نیازهای هیجانی در زندگی امروز است.

فرق طرحواره با فکر منفی، عادت و شخصیت چیست؟

یکی از سوال هایی که خیلی از مراجعان در جلسه های مشاوره می پرسند این است که:

«اگر من همیشه فکر می کنم به اندازه کافی خوب نیستم، یعنی طرحواره دارم؟»

پاسخ کوتاه این است که نه لزوما.

گاهی چیزی که تجربه می کنیم فقط یک فکر منفی است؛ فکری که در یک موقعیت خاص به ذهنمان می آید و بعد از مدتی هم از بین می رود. اما طرحواره از این عمیق تر است. طرحواره فقط یک فکر نیست؛ پشت آن مجموعه ای از احساس ها، خاطره ها، برداشت ها و واکنش هایی قرار دارد که ممکن است سال ها همراه فرد بوده باشند.

برای اینکه تفاوت این مفاهیم روشن تر شود، جدول زیر را ببینید.

مفهوم توضیح
فکر منفی یک فکر لحظه ای که در پاسخ به یک اتفاق ایجاد می شود؛ مثلا «احتمالا خرابش می کنم.»
باور مرکزی باوری عمیق تر درباره خود یا دنیا؛ مثل «من کافی نیستم.»
عادت رفتاری که بر اثر تکرار شکل گرفته است؛ مثلا عقب انداختن کارها یا دیر خوابیدن.
شخصیت الگوی نسبتا پایدار احساس، رفتار و ارتباط با دیگران که در طول زمان دیده می شود.
طرحواره الگویی عمیق که باورها، احساس ها، خاطره های هیجانی، واکنش های بدنی و شیوه رابطه برقرار کردن را در بر می گیرد.

برای درک بهتر، تصور کنید قرار است در یک جلسه کاری صحبت کنید.

ممکن است قبل از شروع جلسه با خودتان بگویید: «استرس دارم، نکند خوب صحبت نکنم؟» این یک فکر است و ممکن است بعد از پایان جلسه هم از بین برود.

اما اگر در بیشتر موقعیت های زندگی، بدون توجه به موفقیت ها و بازخوردهای مثبت، همیشه احساس کنید «من به اندازه دیگران توانمند نیستم»، احتمال دارد با یک الگوی عمیق تر روبه رو باشیم؛ الگویی که ارزش دارد در فرایند روان درمانی بررسی شود.

به همین دلیل، روانشناس فقط به جمله هایی که فرد می گوید توجه نمی کند. او تلاش می کند ببیند این افکار از کجا می آیند، چه زمانی فعال می شوند و چه تاثیری بر روابط، تصمیم ها و کیفیت زندگی فرد گذاشته اند.

طرحواره درمانی

طرحواره درمانی چیست؟

تا اینجا درباره خود طرحواره صحبت کردیم؛ اما اگر این الگوهای ذهنی باعث شوند بارها در روابط، تصمیم گیری ها یا احساسات خود با مشکلات مشابهی روبه رو شویم، چه اتفاقی می افتد؟

اینجاست که طرحواره درمانی وارد ماجرا می شود.

طرحواره درمانی یک رویکرد روان درمانی است که برای کمک به افرادی طراحی شده که احساس می کنند بعضی الگوها، با وجود تلاش زیاد، همچنان در زندگی آنها تکرار می شوند.

برای مثال، کسی ممکن است بارها وارد رابطه هایی شود که در آنها احساس امنیت نمی کند. فرد دیگری همیشه خودش را آخر صف قرار دهد و نتواند از نیازهایش دفاع کند. شخص دیگری هم با وجود موفقیت های زیاد، همچنان احساس شکست یا ناکافی بودن داشته باشد.

در چنین شرایطی، درمان فقط روی اتفاق های امروز تمرکز نمی کند. درمانگر تلاش می کند مسیر شکل گیری این الگوها را بشناسد، عوامل تداوم آنها را بررسی کند و به مراجع کمک کند راه های سالم تری برای پاسخ دادن به نیازهای هیجانی خود پیدا کند.

طرحواره درمانی توسط جفری یانگ (Jeffrey Young) توسعه داده شد و از چند رویکرد مختلف الهام گرفته است. به همین دلیل، در جلسات درمان ممکن است از تکنیک های شناختی، هیجانی، رفتاری و رابطه ای در کنار هم استفاده شود. هدف این نیست که گذشته پاک شود؛ هدف این است که گذشته، کنترل کمتری بر تصمیم ها و روابط امروز فرد داشته باشد.

در بسیاری از موارد، مراجعان بعد از شناخت طرحواره های خود، تازه متوجه می شوند که چرا سال هاست بعضی موقعیت ها را به یک شکل تکرار می کنند. همین آگاهی، اولین قدم برای ایجاد تغییر است؛ تغییری که معمولا به تدریج و در طول فرایند درمان شکل می گیرد، نه یکباره.

Dutch Institute for Schema Therapy

“Schema Therapy is an integrative psychotherapy developed by Jeffrey Young.”

طرحواره درمانی یک رویکرد روان درمانی یکپارچه است که توسط جفری یانگ توسعه داده شده است.

 

اسکیما تراپی چیست؟

اگر هنگام جستجو با عبارت Schema Therapy یا اسکیما تراپی روبه رو شده اید، شاید برایتان این سوال پیش آمده باشد که آیا این روش با طرحواره درمانی تفاوت دارد؟ پاسخ ساده است؛ خیر.

اسکیما تراپی، همان طرحواره درمانی است. واژه Schema در زبان انگلیسی به معنای «طرحواره» یا «الگوی ذهنی» است و Schema Therapy به فارسی «طرحواره درمانی» ترجمه می شود. بنابراین این دو اصطلاح به یک رویکرد درمانی اشاره دارند و فقط نام فارسی و انگلیسی آن متفاوت است.

در منابع علمی، معمولا از اصطلاح Schema Therapy استفاده می شود، اما در فارسی هر دو عبارت «طرحواره درمانی» و «اسکیما تراپی» رایج هستند. به همین دلیل ممکن است هنگام جستجو در اینترنت با عنوان هایی مانند «درمان طرحواره»، «طرح واره درمانی» یا «اسکیما تراپی» مواجه شوید که همگی به یک مفهوم اشاره می کنند.

نکته مهم این است که اسکیما تراپی فقط درباره تغییر افکار منفی نیست. در این رویکرد، درمانگر تلاش می کند ارتباط میان تجربه های گذشته، نیازهای هیجانی، احساسات، الگوهای رفتاری و روابط فعلی فرد را در کنار هم بررسی کند. به همین دلیل، این روش معمولا عمیق تر از کار کردن صرف با افکار یا نشانه های فعلی است.

رویکرد طرحواره درمانی چه هدفی دارد؟

طرحواره درمانی

یکی از برداشت های اشتباه درباره طرحواره درمانی این است که تصور می شود هدف آن پاک کردن خاطرات گذشته یا حذف کامل طرحواره هاست. در حالی که چنین چیزی نه ممکن است و نه هدف این رویکرد درمانی است.

طرحواره درمانی تلاش می کند به فرد کمک کند بفهمد چرا بعضی الگوها بارها در زندگی او تکرار می شوند و چگونه می تواند به تدریج واکنش های سالم تری جایگزین آنها کند.

به زبان ساده، هدف درمان این نیست که گذشته تغییر کند؛ بلکه کمک می کند گذشته، کمتر هدایت کننده تصمیم ها و احساسات امروز باشد.

در طول درمان، معمولا روی این موضوع ها کار می شود:

  • شناسایی طرحواره های ناسازگار فعال
  • شناخت ریشه های شکل گیری آنها
  • بررسی سبک های مقابله ای که باعث ادامه پیدا کردن این الگوها می شوند
  • تقویت توانایی مراقبت از خود و مرزبندی سالم
  • کاهش شدت واکنش های هیجانی در موقعیت های حساس
  • ایجاد الگوهای ارتباطی سالم تر
  • تقویت ذهنیت «بزرگسال سالم» برای تصمیم گیری واقع بینانه

در مدل طرحواره درمانی، تغییر معمولا یک فرایند تدریجی است. بسیاری از افراد ابتدا متوجه می شوند که چرا در موقعیت های مشابه، واکنش های تکراری نشان می دهند. بعد از این مرحله، کم کم فرصت پیدا می کنند رفتارها و انتخاب های متفاوتی را تمرین کنند.

یکی از اهداف اصلی این رویکرد، کمک به برآورده شدن نیازهای هیجانی بنیادین از مسیرهای سالم تر است؛ نیازهایی مانند احساس امنیت، تعلق، استقلال، خودمختاری و پذیرش.

International Society of Schema Therapy

“The goal of schema therapy is to help patients get their core emotional needs met.”

هدف طرحواره درمانی این است که به افراد کمک کند نیازهای هیجانی بنیادین خود را به شیوه ای سالم تر برآورده کنند.

۱۸ طرحواره ناسازگار اولیه چیست؟

طرحواره درمانی

جفری یانگ، بنیان گذار طرحواره درمانی، ۱۸ طرحواره ناسازگار اولیه را معرفی کرده است. این طرحواره ها در پنج حوزه اصلی قرار می گیرند و هر حوزه به یکی از نیازهای هیجانی پاسخ داده نشده در دوران رشد ارتباط دارد.

لازم نیست هنگام خواندن این جدول تلاش کنید برای خودتان تشخیص بگذارید. بسیاری از افراد ممکن است ویژگی هایی از چند طرحواره را در خود ببینند، اما تشخیص اینکه کدام الگو واقعا فعال است، به بررسی دقیق و تخصصی نیاز دارد.

حوزه طرحواره ها
بریدگی و طرد رهاشدگی، بی اعتمادی یا بدرفتاری، محرومیت هیجانی، نقص و شرم، انزوای اجتماعی
خودگردانی و عملکرد مختل وابستگی یا بی کفایتی، آسیب پذیری نسبت به خطر، گرفتار یا خود تحول نیافته، شکست
محدودیت های مختل استحقاق یا بزرگ منشی، خویشتنداری ناکافی
دیگر جهت مندی اطاعت، ایثار، پذیرش جویی یا جلب توجه
گوش به زنگی و بازداری افراطی منفی گرایی یا بدبینی، بازداری هیجانی، معیارهای سخت گیرانه، تنبیه

هر یک از این طرحواره ها می توانند در شدت های مختلف وجود داشته باشند. همچنین ممکن است بعضی از آنها فقط در موقعیت های خاص فعال شوند؛ برای مثال، فردی در محیط کار احساس توانمندی داشته باشد، اما در روابط عاطفی، طرحواره رهاشدگی یا نقص و شرم او فعال شود.

به همین دلیل، درمانگر در جلسات فقط به عنوان یک طرحواره توجه نمی کند، بلکه تلاش می کند تصویر کامل تری از شیوه فکر کردن، احساس کردن و برقراری ارتباط فرد به دست آورد.

سبک های مقابله ای در طرحواره درمانی چیست؟

طرحواره درمانی

همه ما وقتی با موقعیتی ناراحت کننده روبه رو می شویم، سعی می کنیم از خودمان محافظت کنیم. گاهی سکوت می کنیم، گاهی عقب می کشیم و گاهی هم با عصبانیت واکنش نشان می دهیم. این واکنش ها همیشه اشتباه نیستند؛ اما اگر به یک الگوی همیشگی تبدیل شوند، ممکن است باعث شوند همان مشکلات بارها در زندگی تکرار شوند.

در طرحواره درمانی، به این شیوه های محافظت از خود، سبک های مقابله ای گفته می شود.

نکته مهم این است که سبک مقابله ای با خود طرحواره تفاوت دارد. طرحواره، الگوی عمیقی است که در ذهن و احساسات ما شکل گرفته؛ اما سبک مقابله ای، واکنشی است که هنگام فعال شدن آن طرحواره نشان می دهیم.

برای مثال، دو نفر ممکن است هر دو طرحواره رهاشدگی داشته باشند، اما رفتارشان کاملا متفاوت باشد. یکی بیش از حد به شریک عاطفی خود می چسبد و دیگری از همان ابتدا از صمیمیت فرار می کند.

جفری یانگ سه سبک مقابله ای اصلی را معرفی می کند.

۱. تسلیم شدن (Surrender)

در این حالت، فرد بدون اینکه متوجه باشد، همان الگوهای قدیمی را تکرار می کند.

برای مثال، فردی که همیشه احساس کرده ارزشمند نیست، ممکن است بارها وارد رابطه هایی شود که در آنها مورد بی احترامی قرار می گیرد. نه به این دلیل که چنین رابطه ای را دوست دارد، بلکه چون این تجربه برای ذهن او آشناست.

۲. اجتناب (Avoidance)

در این سبک، فرد تلاش می کند اصلا با موقعیت هایی که ممکن است طرحواره را فعال کنند، روبه رو نشود.

ممکن است از برقراری رابطه عاطفی فاصله بگیرد، احساساتش را سرکوب کند یا خودش را آنقدر درگیر کار، شبکه های اجتماعی یا فعالیت های مختلف کند که فرصتی برای روبه رو شدن با احساساتش نداشته باشد.

اگر این الگوها در رابطه عاطفی یا زندگی مشترک تکرار می شوند، گاهی در کنار طرحواره درمانی، زوج درمانی نیز می تواند بخشی از برنامه درمان باشد.

در کوتاه مدت، این روش ممکن است احساس امنیت ایجاد کند، اما در بلندمدت معمولا باعث حل شدن مسئله نمی شود.

۳. جبران افراطی (Overcompensation)

گاهی فرد دقیقا برعکس چیزی رفتار می کند که در درون خود احساس می کند.

برای نمونه، کسی که در عمق وجودش احساس بی ارزشی دارد، ممکن است همیشه تلاش کند کامل، قدرتمند یا بی نقص به نظر برسد. یا فردی که از آسیب دیدن می ترسد، آنقدر کنترل کننده رفتار کند که اجازه نزدیک شدن به دیگران را ندهد.

این رفتارها ممکن است از بیرون نشانه اعتماد به نفس به نظر برسند، اما گاهی در واقع راهی برای پنهان کردن یک درد قدیمی هستند.

در جلسات طرحواره درمانی، درمانگر تلاش می کند به مراجع کمک کند این الگوهای مقابله ای را بشناسد؛ زیرا تا زمانی که این واکنش ها ناآگاهانه تکرار شوند، احتمال تکرار همان چرخه های قدیمی نیز بیشتر خواهد بود.

ذهنیت های طرحواره ای (Schema Modes) چیست؟

طرحواره درمانی

شاید برایتان پیش آمده باشد که در یک روز، در موقعیت های مختلف، واکنش های کاملا متفاوتی از خودتان نشان دهید. مثلا صبح با آرامش یک مسئله را مدیریت کنید، اما عصر با شنیدن یک جمله ساده، به شدت ناراحت یا عصبانی شوید.

در طرحواره درمانی، این تغییر حالت ها با مفهومی به نام ذهنیت های طرحواره ای یا Schema Modes توضیح داده می شوند.

ذهنیت را می توان حالتی دانست که در یک لحظه بر افکار، احساسات و رفتار ما غلبه می کند. این حالت ها موقتی هستند و ممکن است در طول روز چندین بار تغییر کنند.

برای مثال، وقتی فرد احساس می کند به حمایت و امنیت نیاز دارد، ممکن است ذهنیت «کودک آسیب پذیر» فعال شود. در موقعیتی دیگر، هنگام انتقاد کردن شدید از خودش، ممکن است «والد تنبیه گر» کنترل افکار او را در دست بگیرد.

هدف طرحواره درمانی حذف این ذهنیت ها نیست. درمانگر تلاش می کند به مراجع کمک کند آنها را بشناسد و به تدریج نقش بزرگسال سالم را در تصمیم گیری های روزمره پررنگ تر کند؛ بخشی از شخصیت که می تواند احساسات را بپذیرد، واقع بینانه فکر کند و پاسخ های متعادل تری به چالش های زندگی بدهد.

در بخش بعدی، با رایج ترین ذهنیت های طرحواره ای و نقش هر یک در زندگی روزمره آشنا می شویم. این شناخت، درک بسیاری از واکنش های هیجانی را ساده تر می کند و نشان می دهد چرا گاهی احساس می کنیم «خود واقعی مان» در موقعیت های مختلف تغییر می کند.

مهم ترین ذهنیت های طرحواره ای

مهم ترین ذهنیت های طرحواره ای

در بخش قبل گفتیم که ذهنیت های طرحواره ای، حالت های هیجانی و رفتاری موقتی هستند که در موقعیت های مختلف فعال می شوند. هر کدام از ما ممکن است در طول روز بین چند ذهنیت جابه جا شویم؛ بدون اینکه متوجه این تغییر باشیم.

شناخت این ذهنیت ها کمک می کند به جای اینکه فقط از خودمان بپرسیم «چرا اینقدر عصبی شدم؟» یا «چرا دوباره همان اشتباه را تکرار کردم؟»، بفهمیم در آن لحظه کدام بخش از وجودمان هدایت رفتار را به دست گرفته است.

در ادامه با رایج ترین ذهنیت ها آشنا می شویم.

کودک آسیب پذیر (Vulnerable Child)

این ذهنیت زمانی فعال می شود که فرد احساس تنهایی، ترس، ناامنی، طرد شدن یا درماندگی می کند.

در این حالت، ممکن است کوچک ترین اتفاق، احساسات شدیدی را زنده کند. برای مثال، لغو شدن یک قرار یا بی پاسخ ماندن یک پیام، برای فرد فقط یک اتفاق ساده نباشد؛ بلکه احساس قدیمی دوست نداشتنی بودن یا تنها ماندن را دوباره فعال کند.

کودک خشمگین (Angry Child)

وقتی نیازهای مهم فرد نادیده گرفته می شوند یا احساس بی عدالتی می کند، ممکن است ذهنیت کودک خشمگین فعال شود.

در این حالت، واکنش های هیجانی شدیدتر از چیزی هستند که دیگران از بیرون می بینند. گاهی فرد بعد از آرام شدن، خودش هم تعجب می کند که چرا آنقدر عصبانی شده است.

والد تنبیه گر (Punitive Parent)

بعضی افراد در ذهن خود همیشه یک منتقد سختگیر دارند؛ صدایی که مدام آنها را سرزنش می کند.

جمله هایی مانند:

  • «هیچ وقت کافی نیستی.»
  • «باز هم خراب کردی.»
  • «نباید اشتباه می کردی.»

نمونه هایی از این ذهنیت هستند.

اگر این صدا برای مدت طولانی فعال بماند، می تواند احساس شرم، ناامیدی یا کاهش عزت نفس را تشدید کند.

محافظ جدا شده (Detached Protector)

گاهی ذهن برای اینکه درد را کمتر احساس کند، از احساسات فاصله می گیرد.

فرد ممکن است ظاهرا آرام باشد، اما در واقع ارتباط خود را با هیجان هایش از دست داده باشد. بعضی افراد در این حالت ساعت ها در شبکه های اجتماعی، بازی، کار یا فعالیت های دیگر غرق می شوند تا مجبور نباشند با احساسات دشوار خود روبه رو شوند.

این واکنش در کوتاه مدت می تواند احساس امنیت ایجاد کند، اما اگر به الگوی دائمی تبدیل شود، فاصله گرفتن از رابطه های صمیمی و تجربه نکردن احساسات واقعی را به دنبال خواهد داشت.

بزرگسال سالم (Healthy Adult)

یکی از مهم ترین اهداف طرحواره درمانی، تقویت این ذهنیت است.

بزرگسال سالم به این معنا نیست که فرد همیشه آرام یا بدون اشتباه باشد. منظور بخشی از شخصیت است که می تواند بین احساسات و واقعیت تعادل برقرار کند.

وقتی این ذهنیت فعال باشد، فرد بهتر می تواند:

  • احساسات خود را بپذیرد.
  • از نیازهایش دفاع کند.
  • برای خودش مرزهای سالم تعیین کند.
  • اشتباهاتش را بدون سرزنش افراطی بپذیرد.
  • در رابطه ها تصمیم های آگاهانه تری بگیرد.

به همین دلیل، بسیاری از تمرین های طرحواره درمانی در نهایت با هدف تقویت همین بخش از شخصیت انجام می شوند.

در طرحواره درمانی از چه تکنیک هایی استفاده می شود؟

تکنیک های طرحواره درمانی

یکی از ویژگی های طرحواره درمانی این است که درمان فقط به گفت و گو درباره مشکلات محدود نمی شود. درمانگر بسته به شرایط هر مراجع، از مجموعه ای از تکنیک های شناختی، هیجانی، رفتاری و رابطه ای استفاده می کند تا شناخت، احساس و رفتار به صورت همزمان مورد توجه قرار بگیرند.

به همین دلیل، ممکن است دو نفر با وجود داشتن طرحواره های مشابه، تمرین ها و تجربه های متفاوتی در جلسات درمان داشته باشند.

برخی از تکنیک های رایج در طرحواره درمانی عبارت اند از:

گفت و گوی درمانی

درمانگر با پرسیدن سوال های هدفمند، به مراجع کمک می کند الگوهای تکرارشونده زندگی خود را بهتر ببیند و ارتباط میان تجربه های گذشته و واکنش های امروز را درک کند.

تصویرسازی ذهنی (Imagery)

در بعضی جلسات، از تمرین های تصویرسازی هدایت شده استفاده می شود تا فرد بتواند تجربه های هیجانی گذشته را در فضایی امن مرور کند و احساسات مرتبط با آنها را بهتر بشناسد.

گفت و گوی دو صندلی (Chair Work)

این تکنیک به مراجع کمک می کند بین بخش های مختلف شخصیت خود، مانند والد تنبیه گر و بزرگسال سالم، گفت و گوی نمادین برقرار کند. بسیاری از افراد با این روش بهتر متوجه می شوند که کدام صدا در ذهنشان بیش از حد قدرت گرفته است.

تمرین های رفتاری

شناخت به تنهایی برای ایجاد تغییر کافی نیست. به همین دلیل، درمانگر معمولا تمرین هایی را پیشنهاد می کند تا فرد بتواند رفتارهای جدید را در زندگی واقعی امتحان کند؛ برای مثال، نه گفتن، بیان خواسته ها، مرزبندی سالم یا تجربه کردن رابطه هایی که با الگوهای گذشته متفاوت هستند.

International Society of Schema Therapy

“Schema therapy integrates cognitive, experiential, behavioral and interpersonal techniques.”

طرحواره درمانی از تکنیک های شناختی، هیجانی، رفتاری و بین فردی به صورت یکپارچه استفاده می کند.

فرایند درمان در طرحواره درمانی چگونه است؟

فرایند درمان در طرحواره درمانی

یکی از سوال هایی که بسیاری از افراد قبل از شروع درمان می پرسند این است که «اگر طرحواره درمانی را شروع کنم، دقیقا چه اتفاقی می افتد؟»

واقعیت این است که هیچ دو فرایند درمانی کاملا شبیه هم نیستند. هر فرد با تجربه های زندگی، ویژگی های شخصیتی و دغدغه های متفاوت وارد جلسه می شود. به همین دلیل، درمانگر برنامه درمان را متناسب با شرایط همان فرد تنظیم می کند.

با این حال، در بیشتر موارد، مسیر درمان شباهت هایی دارد که در ادامه با آنها آشنا می شوید.

مرحله اول: آشنایی و ارزیابی

در جلسه های ابتدایی، درمانگر تلاش می کند شناخت دقیقی از زندگی، روابط، دغدغه ها و تجربه های مراجع به دست آورد.

ممکن است درباره موضوع هایی مانند رابطه با والدین، تجربه های کودکی، روابط عاطفی، شرایط شغلی یا اتفاق های مهم زندگی سوال هایی پرسیده شود. هدف از این گفت و گوها، پیدا کردن مقصر یا مرور گذشته به هر قیمت نیست؛ بلکه شناخت الگوهایی است که هنوز بر زندگی امروز تاثیر می گذارند.

در بعضی موارد نیز از پرسشنامه های استاندارد طرحواره استفاده می شود تا تصویر دقیق تری از طرحواره های فعال به دست آید.

مرحله دوم: شناخت طرحواره ها و الگوهای تکرارشونده

بعد از ارزیابی اولیه، به تدریج مشخص می شود که کدام طرحواره ها بیشتر در زندگی فرد نقش دارند.

برای بسیاری از مراجعان، این مرحله تجربه مهمی است. آنها متوجه می شوند اتفاق هایی که سال ها آنها را آزار داده، کاملا بی ارتباط با هم نبوده اند؛ بلکه بخشی از یک الگوی تکرارشونده هستند.

برای مثال، ممکن است فرد متوجه شود که در بیشتر روابط عاطفی خود، از ترس تنها ماندن، نیازهایش را نادیده گرفته است. یا بفهمد که دلیل کمال گرایی شدیدش، فقط علاقه به موفقیت نیست، بلکه ریشه در ترس از اشتباه یا احساس ناکافی بودن دارد.

گاهی همین شناخت، باعث می شود فرد با نگاه مهربانانه تری به خودش نگاه کند و به جای سرزنش کردن، کنجکاو شود که این الگوها از کجا آمده اند.

مرحله سوم: ایجاد تغییر

شناخت، آغاز مسیر است؛ اما درمان به همین جا ختم نمی شود.

در ادامه، درمانگر و مراجع با کمک تکنیک های مختلف، روی ایجاد تغییر در این الگوها کار می کنند. این تغییر ممکن است به شکل های مختلفی خودش را نشان دهد؛ مثل اینکه فرد بتواند احساساتش را واضح تر بیان کند، مرزهای سالم تری در رابطه ها داشته باشد یا در موقعیت هایی که قبلا او را به شدت آشفته می کردند، واکنش متعادل تری نشان دهد.

در این مرحله، انتظار نمی رود همه چیز به سرعت تغییر کند. همان طور که یک الگوی ذهنی در طول سال ها شکل گرفته است، تغییر آن هم معمولا به زمان، تمرین و تکرار نیاز دارد.

مرحله چهارم: تثبیت مهارت های جدید

با ادامه درمان، هدف این است که رفتارها و نگاه های تازه فقط در اتاق درمان باقی نمانند، بلکه وارد زندگی روزمره شوند.

ممکن است مراجع یاد بگیرد:

  • بدون احساس گناه «نه» بگوید.
  • در رابطه ها خواسته هایش را محترمانه بیان کند.
  • با اشتباهاتش مهربان تر برخورد کند.
  • قبل از واکنش های هیجانی، کمی مکث کند و موقعیت را از زاویه دیگری ببیند.

وقتی این مهارت ها به مرور در زندگی تکرار می شوند، احتمال بازگشت به الگوهای قدیمی نیز کمتر خواهد شد.

آیا طرحواره درمانی زمان زیادی طول می کشد؟

زمان طرحواره درمانی

پاسخ این سوال برای همه یکسان نیست.

مدت درمان به عوامل مختلفی بستگی دارد؛ از جمله نوع مشکل، شدت طرحواره ها، هدف درمان، میزان همکاری مراجع و موضوع هایی که قرار است در جلسات روی آنها کار شود.

برخی افراد برای حل یک مسئله مشخص به جلسات کمتری نیاز دارند، در حالی که افرادی که سال ها با الگوهای عمیق و تکرارشونده زندگی کرده اند، ممکن است مسیر طولانی تری را طی کنند.

آنچه اهمیت دارد این است که درمان، با سرعت مناسب برای همان فرد پیش برود. در طرحواره درمانی، کیفیت تغییر از سرعت آن مهم تر است.

آیا طرحواره درمانی همیشه بهترین انتخاب است؟

یکی از باورهای نادرست این است که یک روش درمانی می تواند برای همه افراد و همه مشکلات بهترین انتخاب باشد. در عمل، روان درمانی چنین ساختاری ندارد.

هر رویکرد درمانی برای هدف ها و شرایط خاصی طراحی شده است. به همین دلیل، روانشناس قبل از شروع درمان، تلاش می کند تصویری کامل از شرایط مراجع به دست آورد و سپس مناسب ترین مسیر درمان را پیشنهاد دهد.

برای بعضی افراد، طرحواره درمانی می تواند انتخاب مناسبی باشد. برای بعضی دیگر، ممکن است درمان شناختی رفتاری (CBT)، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، درمان بین فردی یا حتی ترکیبی از چند رویکرد، نتیجه بهتری داشته باشد.

در مواردی نیز اگر فرد با علائم شدید روانپزشکی، بحران های حاد یا شرایطی روبه رو باشد که نیاز به مداخله فوری دارد، ممکن است روانشناس او را برای ارزیابی و درمان تکمیلی به روانپزشک ارجاع دهد. در این شرایط، طرحواره درمانی می تواند در زمان مناسب و پس از ایجاد ثبات بیشتر، به عنوان بخشی از برنامه درمان مطرح شود.

به همین دلیل، انتخاب روش درمان نباید صرفا بر اساس مطالب اینترنت یا تجربه دیگران انجام شود. آنچه برای یک نفر موثر بوده، لزوما برای فرد دیگری بهترین گزینه نیست.

طرحواره درمانی چه تفاوتی با درمان شناختی رفتاری (CBT) دارد؟

یکی از سوال هایی که زیاد مطرح می شود این است که اگر هم طرحواره درمانی و هم درمان شناختی رفتاری برای مشکلات روانشناختی استفاده می شوند، چه تفاوتی با هم دارند؟

واقعیت این است که این دو رویکرد رقیب یکدیگر نیستند. هر کدام با هدف مشخصی طراحی شده اند و در بسیاری از موارد حتی می توانند در کنار هم مورد استفاده قرار بگیرند.

به زبان ساده، اگر CBT بیشتر روی آنچه امروز فکر می کنید، احساس می کنید و انجام می دهید تمرکز دارد، طرحواره درمانی یک قدم عقب تر می رود و می پرسد:

این الگو از کجا شروع شده است؟

برای مثال، فردی را تصور کنید که هر بار قبل از یک جلسه کاری دچار اضطراب می شود.

در درمان شناختی رفتاری، درمانگر کمک می کند افکار غیرمنطقی شناسایی شوند، خطاهای شناختی اصلاح شوند و فرد با تمرین های رفتاری، اضطراب خود را بهتر مدیریت کند.

اما در طرحواره درمانی، علاوه بر این موضوع، بررسی می شود که آیا این اضطراب با یک الگوی عمیق تر مانند ترس از شکست، نقص و شرم یا نیاز شدید به تایید دیگران ارتباط دارد یا نه.

به همین دلیل، گاهی دو نفر با علائم ظاهرا مشابه، مسیر درمان متفاوتی را تجربه می کنند.

مقایسه طرحواره درمانی و CBT

طرحواره درمانی درمان شناختی رفتاری (CBT)
تمرکز بر الگوهای عمیق و ریشه دار تمرکز بر افکار و رفتارهای فعلی
بررسی تجربه های دوران رشد تمرکز بیشتر بر مشکلات امروز
مناسب برای الگوهای تکرارشونده شخصیت و روابط مناسب برای بسیاری از اختلالات مانند اضطراب، افسردگی و وسواس
استفاده از تکنیک های شناختی، هیجانی، رفتاری و رابطه ای تاکید بیشتر بر بازسازی شناختی و تمرین های رفتاری
معمولا فرایندی عمیق تر و بلندمدت تر در بسیاری از موارد کوتاه مدت تر و ساختارمندتر

البته این تفاوت ها به این معنا نیست که یکی از این دو روش همیشه بهتر از دیگری است. انتخاب رویکرد درمانی به شرایط هر فرد، نوع مشکل و ارزیابی روانشناس بستگی دارد.

در بسیاری از کلینیک های تخصصی، درمانگران از ترکیب رویکردها استفاده می کنند تا برنامه درمانی متناسب با نیازهای هر مراجع طراحی شود.

International Society of Schema Therapy

“Schema Therapy expands on traditional cognitive behavioral therapy by addressing lifelong patterns and unmet emotional needs.”

طرحواره درمانی، درمان شناختی رفتاری را گسترش می دهد و علاوه بر افکار و رفتارها، الگوهای پایدار زندگی و نیازهای هیجانی برآورده نشده را نیز مورد توجه قرار می دهد.

طرحواره درمانی برای چه مشکلاتی کاربرد دارد؟

فرایند درمان در طرحواره درمانی

یکی از سوال های رایج این است که آیا طرحواره درمانی فقط برای افرادی مناسب است که دچار اختلال شخصیت هستند یا در مشکلات رایج تری مانند اضطراب، افسردگی یا مشکلات رابطه نیز می تواند کمک کننده باشد؟

پاسخ کوتاه این است که طرحواره درمانی یک رویکرد درمانی است، نه درمان یک بیماری خاص. به همین دلیل، ممکن است در کنار سایر روش های روان درمانی برای طیف گسترده ای از مشکلات روانشناختی مورد استفاده قرار گیرد.

البته اینکه این رویکرد بهترین انتخاب باشد یا خیر، تنها پس از ارزیابی توسط روانشناس مشخص می شود.

در ادامه، با رایج ترین مواردی آشنا می شوید که طرحواره درمانی در آنها کاربرد دارد.

۱. مشکلات مزمن در روابط عاطفی

بعضی افراد بارها وارد رابطه هایی می شوند که نتیجه مشابهی دارند. ممکن است همیشه جذب افرادی شوند که از نظر هیجانی در دسترس نیستند، از طرد شدن بترسند، بیش از اندازه وابسته شوند یا برعکس، اجازه ندهند کسی به آنها نزدیک شود.

در بسیاری از این موارد، تنها یادگیری مهارت های ارتباطی کافی نیست؛ زیرا الگوهای عمیق تری در پس این رفتارها وجود دارد. طرحواره درمانی تلاش می کند این الگوها را شناسایی کند و به تدریج آنها را تغییر دهد.

۲. عزت نفس پایین و احساس ناکافی بودن

برخی افراد حتی پس از رسیدن به موفقیت های شغلی، تحصیلی یا اجتماعی، همچنان احساس می کنند به اندازه کافی خوب نیستند.

آنها ممکن است:

  • موفقیت های خود را بی ارزش بدانند.
  • اشتباه های کوچک را بزرگ ببینند.
  • دائما خود را با دیگران مقایسه کنند.
  • از انتقاد بیش از حد بترسند.

در چنین شرایطی، درمانگر بررسی می کند که آیا این احساس ها با طرحواره هایی مانند نقص و شرم، شکست یا معیارهای سرسختانه ارتباط دارند یا خیر.

۳. اضطراب های تکرارشونده

اضطراب همیشه فقط نتیجه اتفاق های امروز نیست.

گاهی نگرانی های مداوم، ترس از قضاوت شدن، ترس از تنها ماندن یا نگرانی دائمی درباره آینده، ریشه در الگوهای ذهنی قدیمی دارند.

در این شرایط، طرحواره درمانی علاوه بر کاهش علائم، به بررسی عوامل عمیق تری می پردازد که ممکن است این اضطراب را حفظ کرده باشند.

البته اگر اضطراب شدید باشد، درمانگر ممکن است از رویکردهای دیگری مانند CBT یا درمان دارویی نیز در کنار طرحواره درمانی استفاده کند.

۴. افسردگی مزمن یا عود کننده

در بعضی افراد، دوره های افسردگی بارها تکرار می شوند یا احساس غم، ناامیدی و بی ارزشی برای مدت طولانی ادامه پیدا می کند.

در این شرایط، بررسی طرحواره هایی مانند محرومیت هیجانی، نقص و شرم یا شکست می تواند به درک بهتر چرخه های تکرارشونده افسردگی کمک کند.

البته تصمیم گیری درباره نوع درمان، به ارزیابی بالینی و شدت علائم بستگی دارد.

۵. اختلالات شخصیت

یکی از مهم ترین حوزه هایی که طرحواره درمانی برای آن توسعه پیدا کرده، درمان بعضی از اختلالات شخصیت است.

پژوهش های مختلف نشان داده اند که این رویکرد، به ویژه در درمان برخی اختلالات شخصیت مانند اختلال شخصیت مرزی، می تواند نتایج امیدوارکننده ای داشته باشد؛ البته زمانی که توسط درمانگر آموزش دیده و در قالب یک برنامه درمانی مناسب اجرا شود.

۶. کمال گرایی افراطی

افرادی که همیشه احساس می کنند باید بهترین باشند، از اشتباه کردن می ترسند یا برای استراحت کردن احساس گناه دارند، ممکن است تحت تاثیر طرحواره معیارهای سرسختانه قرار گرفته باشند.

در طرحواره درمانی تلاش می شود این استانداردهای غیرواقع بینانه به تدریج تعدیل شوند تا فرد بتواند بدون از دست دادن انگیزه، فشار روانی کمتری را تجربه کند.

۷. مشکلات در تنظیم هیجان

اگر فرد احساس کند خیلی زود عصبانی می شود، به سختی آرام می شود، هیجان های شدیدی را تجربه می کند یا در کنترل احساسات خود مشکل دارد، درمانگر ممکن است بررسی کند که کدام ذهنیت های طرحواره ای در این واکنش ها نقش دارند.

در چنین شرایطی، علاوه بر شناخت طرحواره ها، تمرین هایی برای افزایش آگاهی هیجانی، تنظیم احساسات و پاسخ های سالم تر نیز انجام می شود.

جمع بندی

طرحواره ها بخشی از شیوه ای هستند که ذهن ما برای درک خود، دیگران و جهان شکل داده است. بسیاری از این الگوها در سال های اولیه زندگی ایجاد می شوند و ممکن است سال ها بدون اینکه متوجه باشیم، بر تصمیم ها، رابطه ها و احساسات ما تاثیر بگذارند.

شناخت این الگوها می تواند کمک کند بعضی از تجربه های تکرارشونده زندگی را بهتر درک کنیم؛ تجربه هایی مانند ترس از رها شدن، احساس بی ارزشی، دشواری در اعتماد کردن، کمال گرایی یا نادیده گرفتن نیازهای شخصی.

طرحواره درمانی تلاش می کند فراتر از کاهش علائم حرکت کند و به ریشه این الگوها بپردازد. در این رویکرد، هدف تنها تغییر افکار نیست؛ بلکه کمک به ایجاد شیوه های سالم تر برای ارتباط با خود، دیگران و مدیریت احساسات است.

البته هیچ روش درمانی برای همه افراد مناسب نیست. انتخاب بهترین مسیر درمان، به نوع مشکل، شدت علائم، سابقه زندگی و ارزیابی روانشناس بستگی دارد. به همین دلیل، اگر احساس می کنید الگوهای تکرارشونده در روابط یا زندگی شما باعث رنج یا محدودیت شده اند، گفت و گو با یک روانشناس می تواند اولین قدم برای شناخت دقیق تر این الگوها باشد.

گاهی فقط یک جلسه ارزیابی کافی است تا تصویر روشن تری از شرایط خود به دست آورید و مشخص شود که آیا طرحواره درمانی می تواند برای شما گزینه مناسبی باشد یا بهتر است از رویکرد دیگری استفاده شود.

طرحواره درمانی در کلینیک روانشناسی آوای درون

طرحواره درمانی در کلینیک روانشناسی آوای درون

گاهی افراد بعد از آشنا شدن با مفهوم طرحواره ها، این سوال را می پرسند که قدم بعدی چیست؟ آیا صرفا شناخت این الگوها کافی است یا لازم است با کمک یک درمانگر روی آنها کار شود؟

واقعیت این است که پاسخ این سوال برای هر فرد متفاوت است. بعضی افراد با مطالعه و افزایش آگاهی، نگاه تازه ای به رفتارهای خود پیدا می کنند و همین موضوع به آنها کمک می کند. اما زمانی که طرحواره ها سال ها بر روابط، تصمیم ها، عزت نفس یا کیفیت زندگی تاثیر گذاشته باشند، همراهی یک روانشناس می تواند مسیر تغییر را هدفمندتر کند.

در کلینیک روانشناسی آوای درون، فرایند درمان با شنیدن دقیق تجربه های مراجع آغاز می شود. هدف این نیست که برای همه افراد یک نسخه واحد ارائه شود، بلکه تلاش می شود ابتدا شرایط هر فرد، سابقه زندگی، الگوهای رفتاری و دغدغه های فعلی او به دقت بررسی شود.

اگر پس از ارزیابی مشخص شود که طرحواره درمانی می تواند رویکرد مناسبی باشد، برنامه درمان متناسب با نیازهای همان فرد طراحی خواهد شد. در برخی موارد نیز ممکن است درمانگر رویکرد دیگری را پیشنهاد کند یا از ترکیب چند روش درمانی استفاده شود.

آنچه در این مسیر اهمیت دارد، ایجاد فضایی امن برای گفت و گو، شناخت الگوهای تکرارشونده و حرکت تدریجی به سمت تغییر است. تغییری که قرار نیست یک شبه اتفاق بیفتد، اما می تواند به مرور کیفیت رابطه فرد با خودش و دیگران را تحت تاثیر قرار دهد.

اگر احساس می کنید بعضی الگوهای تکرارشونده در زندگی، روابط یا احساساتتان بارها تکرار می شوند و نمی دانید ریشه آنها چیست، یک جلسه ارزیابی می تواند فرصتی برای شناخت بهتر این الگوها و بررسی مناسب ترین مسیر درمان باشد.

سوالات متداول درباره طرحواره درمانی

آیا طرحواره درمانی همان روانکاوی است؟

خیر. هر دو رویکرد به گذشته و تجربه های اولیه زندگی توجه دارند، اما طرحواره درمانی ساختار، تکنیک ها و اهداف متفاوتی دارد و از روش های شناختی، هیجانی، رفتاری و بین فردی به صورت همزمان استفاده می کند.

طرحواره درمانی چقدر طول می کشد؟

مدت درمان برای همه افراد یکسان نیست. عواملی مانند نوع مشکل، شدت طرحواره ها، هدف درمان و میزان همکاری مراجع بر تعداد جلسات تاثیر می گذارند.

آیا طرحواره ها کاملا از بین می روند؟

هدف درمان، حذف کامل طرحواره ها نیست. هدف این است که تاثیر آنها بر تصمیم ها، احساسات و روابط کاهش پیدا کند و فرد بتواند با آگاهی بیشتری به موقعیت های مختلف پاسخ دهد.

آیا طرحواره درمانی برای اضطراب مناسب است؟

در بعضی افراد، بله. به ویژه زمانی که اضطراب با الگوهای عمیق تری مانند ترس از طرد شدن، احساس ناامنی یا نگرانی مداوم ارتباط داشته باشد. البته انتخاب روش درمان به ارزیابی روانشناس بستگی دارد.

آیا طرحواره درمانی برای افسردگی هم استفاده می شود؟

در برخی موارد، به ویژه زمانی که افسردگی با الگوهای مزمن و تکرارشونده همراه باشد، طرحواره درمانی می تواند بخشی از برنامه درمان باشد. تصمیم نهایی پس از ارزیابی بالینی گرفته می شود.

تفاوت طرحواره درمانی با CBT چیست؟

CBT بیشتر بر افکار و رفتارهای فعلی تمرکز دارد، در حالی که طرحواره درمانی علاوه بر آنها، ریشه های شکل گیری این الگوها و نیازهای هیجانی برآورده نشده را نیز بررسی می کند.

آیا برای شروع درمان باید همه طرحواره های خود را بشناسم؟

خیر. شناخت دقیق طرحواره ها بخشی از فرایند درمان است و درمانگر در جلسات ارزیابی به شناسایی آنها کمک می کند.

آیا امکان انجام طرحواره درمانی به صورت آنلاین وجود دارد؟

در بسیاری از موارد، بله. البته مناسب بودن جلسات آنلاین به شرایط مراجع، نوع مشکل و نظر درمانگر بستگی دارد.

آیا همه روانشناسان طرحواره درمانی انجام می دهند؟

خیر. طرحواره درمانی نیازمند آموزش تخصصی و تجربه در این رویکرد است. بنابراین بهتر است در صورت نیاز، درمانگری را انتخاب کنید که در این حوزه آموزش دیده باشد.

از کجا بفهمم طرحواره درمانی برای من مناسب است؟

بهترین راه، انجام یک جلسه ارزیابی با روانشناس است. در این جلسه مشخص می شود که آیا این رویکرد با نیازهای شما تناسب دارد یا روش درمانی دیگری انتخاب مناسب تری خواهد بود.

به اشتراگ بگذارید:
مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *