ممکن است فرزندتان در خانه آن قدر راحت حرف بزند که گاهی خودتان هم از حجم داستان ها و سوال هایش خسته شوید، اما کافی است وارد یک مهمانی شود، روز اول کلاس باشد یا کسی که خوب نمی شناسد با او صحبت کند. ناگهان ساکت می شود، نزدیک شما می ایستد یا ترجیح می دهد مدتی فقط بقیه را تماشا کند.
این تغییر رفتار همیشه به معنی وجود یک مشکل روانشناختی نیست. بعضی کودکان برای آشنا شدن با آدم ها و محیط های تازه به زمان بیشتری نیاز دارند. حتی ممکن است در جمع های آشنا کاملا راحت باشند و فقط در شروع یک موقعیت جدید محتاط تر رفتار کنند. آکادمی اطفال آمریکا نیز تاکید می کند که کودکان از نظر سبک رفتاری با یکدیگر متفاوت هستند و بعضی به طور طبیعی آرام تر و خجالتی ترند.
اما ماجرا زمانی نیاز به توجه بیشتری پیدا می کند که خجالت دیگر فقط چند دقیقه سکوت یا کمی دیر گرم گرفتن نباشد. مثلا کودک بارها از حضور در جمع فرار کند، نتواند رابطه ای که دوست دارد شکل دهد، از مدرسه یا فعالیت های مورد علاقه اش دوری کند یا موقعیت های اجتماعی برای او با ناراحتی قابل توجه همراه باشند.
اینجاست که والد معمولا با یک سوال مهم روبه رو می شود: آیا باید کاری انجام بدهم؟ و اگر بله، آیا بازی می تواند به فرزندم کمک کند؟
در این مقاله قرار نیست هر کودک آرامی را نیازمند درمان بدانیم. قرار است مرزها را روشن کنیم؛ از خجالتی بودن طبیعی گرفته تا شرایطی که بهتر است دقیق تر بررسی شوند، و همین طور ببینیم بازی درمانی برای کودکان خجالتی دقیقا چیست و چه تفاوتی با بازی هایی دارد که می توانیم در خانه با کودک انجام دهیم.
خلاصه
خجالتی بودن به تنهایی بیماری یا اختلال نیست. بعضی کودکان فقط برای وارد شدن به رابطه یا محیط جدید به زمان بیشتری احتیاج دارند.
فشار آوردن برای حرف زدن، مقایسه کردن با کودکان دیگر یا معرفی مداوم کودک با جمله هایی مثل «خیلی خجالتیه» معمولا راه مناسبی برای کمک به او نیست.
بازی می تواند فضایی کم فشارتر برای ارتباط، تمرین بعضی مهارت ها و بیان احساسات فراهم کند. اما یک نکته مهم را از همین ابتدا روشن کنیم: بازی کردن والد با کودک با بازی درمانی تخصصی یکسان نیست.
اگر خجالت یا اجتناب آن قدر شدید شده که روی مدرسه، دوستی ها، ارتباط با همسالان یا فعالیت های روزانه کودک اثر گذاشته است، بهتر است موضوع فقط به «خجالتی بودن» نسبت داده نشود و شرایط کودک دقیق تر بررسی شود. آکادمی اطفال آمریکا نیز زمانی که خجالت به شکل جدی عملکرد کودک را محدود می کند، ارزیابی توسط متخصص سلامت روان کودک را قابل توجه می داند.

خجالتی بودن در کودکان یعنی چه؟
فرض کنید وارد یک جشن تولد شده اید. بعضی بچه ها هنوز کفششان را کامل درنیاورده اند که وسط بازی بقیه هستند. یک کودک دیگر شاید ده دقیقه کنار مادر یا پدرش بایستد، اطراف را نگاه کند، بچه ها را زیر نظر بگیرد و تازه وقتی محیط برایش آشنا شد، آرام آرام وارد بازی شود.
هر دو رفتار می توانند بخشی از تفاوت طبیعی میان کودکان باشند.
وقتی درباره خجالتی بودن کودک صحبت می کنیم، معمولا منظورمان الگویی است که در آن کودک در برابر افراد ناآشنا، موقعیت های تازه یا قرار گرفتن در مرکز توجه، محتاط تر عمل می کند. ممکن است برای شروع صحبت زمان بخواهد، در یک جمع تازه کمتر حرف بزند، ابتدا کنار والد بماند یا قبل از پیوستن به بازی دیگران کمی تماشا کند.
این رفتار به خودی خود یک تشخیص روانشناختی نیست.
اتفاقا یکی از اشتباه های رایج این است که خیلی زود از یک رفتار، یک هویت بسازیم. کودکی چند بار در مهمانی صحبت نکرده و از آن به بعد در حضور خودش می گوییم: «این بچه ما خجالتیه.» کم کم چیزی که شاید فقط نحوه واکنش کودک در بعضی موقعیت ها بوده، تبدیل می شود به ویژگی ای که همه از او انتظار دارند همیشه نشان دهد.
بهتر است به جای اینکه بگوییم «او یک کودک خجالتی است»، دقیق تر نگاه کنیم و بگوییم: «او در محیط های جدید برای ارتباط گرفتن کمی زمان می خواهد.»
این تفاوت در ظاهر کوچک است، اما نگاه ما را عوض می کند.
American Academy of Pediatrics
“Some are more reserved and shy, while others are outgoing and expressive.”
«بعضی کودکان محتاط تر و خجالتی تر هستند، در حالی که بعضی دیگر اجتماعی تر و در بیان خود راحت ترند.»
آکادمی اطفال آمریکا در یکی از مطالب جدید خود درباره سلامت روان کودکان تاکید می کند که همه کودکان یک سبک رفتاری ندارند و هدف والد نباید تغییر دادن شخصیت طبیعی کودک باشد. بعضی کودکان آرام ترند، بعضی زودتر وارد ارتباط می شوند و بعضی ابتدا محیط را می سنجند.
بنابراین اگر فرزندتان در شروع یک کلاس جدید ساکت است، در مهمانی چند دقیقه کنار شما می ماند یا دوست ندارد جلوی جمع صحبت کند، هنوز نمی توان از همین چند رفتار نتیجه گرفت که مشکلی وجود دارد. چیزی که اهمیت بیشتری دارد این است که بعد از گذشت زمان چه اتفاقی می افتد و این رفتار تا چه حد زندگی کودک را محدود می کند.
خجالتی بودن کودک چه زمانی طبیعی است؟
کودکی را تصور کنید که روز اول کلاس زبان دست شما را محکم گرفته و چند دقیقه اول حتی جواب سلام مربی را هم آرام و کوتاه می دهد. شاید گوشه ای بایستد و بچه های دیگر را نگاه کند. اما کمی که می گذرد، محیط را می شناسد، کنار یکی از بچه ها می نشیند و کم کم وارد فعالیت می شود.
این کودک ممکن است هنوز در موقعیت های تازه خجالت بکشد، اما چیزی که می بینیم لزوما نشانه وجود مشکل نیست.
بعضی کودکان اصطلاحا دیرتر گرم می گیرند. یعنی قبل از اینکه وارد یک رابطه یا موقعیت تازه شوند، نیاز دارند کمی اطراف را ببینند، آدم ها را بشناسند و احساس اطمینان بیشتری پیدا کنند. آکادمی اطفال آمریکا نیز در توضیح خلق و خوی کودکان به گروهی از کودکان اشاره می کند که در برخورد اول با افراد و محیط های ناآشنا محتاط تر هستند، اما معمولا وقتی شرایط برایشان آشناتر می شود، پذیرش بیشتری نشان می دهند.
این رفتار ممکن است در موقعیت های مختلف خودش را نشان دهد. مثلا روزهای اول مهد کودک، اولین جلسه یک کلاس، ورود به یک مهمانی شلوغ، ملاقات با یکی از اقوامی که کودک مدت ها ندیده یا زمانی که قرار است جلوی چند نفر چیزی بگوید.
در چنین شرایطی، بهتر است فقط به چند دقیقه اول نگاه نکنیم.
سوال مهم تر این است: بعد از اینکه کودک فرصت پیدا کرد با محیط آشنا شود، چه اتفاقی می افتد؟
اگر فرزندتان در شروع جمع کمی عقب می ایستد اما بعد از مدتی به بازی اضافه می شود، با دوستان و اعضای خانواده ای که می شناسد رابطه خوبی دارد، در مدرسه می تواند فعالیت هایش را انجام دهد و خجالت باعث نمی شود از بیشتر تجربه های روزمره اش کنار بکشد، معمولا صرف خجالتی بودن دلیلی برای برچسب زدن یا شروع درمان نیست.
HealthyChildren وابسته به آکادمی اطفال آمریکا نیز توضیح می دهد که بسیاری از کودکانی که خجالتی هستند، پس از سپری شدن یک دوره اولیه سازگاری، در روابط و محیط های اجتماعی عملکرد خوبی پیدا می کنند.
البته طبیعی بودن خجالت به این معنا نیست که باید تجربه کودک را نادیده بگیریم. ممکن است همان چند دقیقه اول برای او واقعا دشوار باشد. والد می تواند این احساس را ببیند و به کودک فرصت بدهد، بدون اینکه عجله کند او را وارد جمع کند یا مدام بپرسد: «چرا چیزی نمی گی؟»
گاهی چند دقیقه ایستادن کنار والد و نگاه کردن به محیط دقیقا همان چیزی است که کودک برای آماده شدن نیاز دارد.
به همین دلیل، بهتر است خجالت را فقط با یک رفتار مثل «کم حرف زدن» نسنجیم. شدت رفتار، مدت ادامه پیدا کردن آن و تاثیری که روی زندگی کودک می گذارد، تصویر دقیق تری به ما می دهد.
مثلا کودکی که در روز اول مدرسه ساکت است با کودکی که ماه هاست به دلیل ترس نمی تواند در کلاس مشارکت کند، شرایط یکسانی ندارد. همین تفاوت است که ما را به مرز میان خجالتی بودن و اضطراب اجتماعی می رساند.

تفاوت خجالتی بودن با اضطراب اجتماعی چیست؟
این دو ممکن است از بیرون شبیه هم دیده شوند.
کودکی که خجالت می کشد ممکن است کمتر حرف بزند، از شروع ارتباط با فرد جدید استقبال نکند یا ترجیح دهد در ابتدای یک مهمانی کنار والدش بماند. کودکی که اضطراب اجتماعی دارد هم ممکن است رفتارهای مشابهی نشان دهد.
اما پشت این رفتارهای ظاهرا مشابه، تجربه کودک می تواند کاملا متفاوت باشد.
در خجالتی بودن معمولی، کودک اغلب برای آشنا شدن با محیط به زمان احتیاج دارد. ممکن است ابتدا مردد باشد، اما وقتی احساس امنیت بیشتری کرد بتواند صحبت کند، وارد بازی شود یا با دیگران ارتباط بگیرد.
در اضطراب اجتماعی، مسئله فقط «دیر گرم گرفتن» نیست. ترس از موقعیت اجتماعی، قضاوت شدن یا تعامل با دیگران می تواند شدیدتر و مداوم تر باشد و به جایی برسد که کودک بخواهد از موقعیت فرار کند یا اصلا در آن حاضر نشود.
موسسه ملی سلامت روان آمریکا، NIMH، توضیح می دهد که اضطراب اجتماعی می تواند از کودکی یا نوجوانی شروع شود و گاهی در ظاهر شبیه خجالتی بودن شدید یا اجتناب از موقعیت های اجتماعی دیده شود. یکی از تفاوت های مهم این است که ترس در اضطراب اجتماعی می تواند در زندگی روزمره اختلال ایجاد کند.
برای والد، شاید ساده ترین راه این باشد که به جای پرسیدن «فرزندم چقدر خجالتی است؟» چند سوال دقیق تر بپرسد:
آیا بعد از مدتی احساس راحتی بیشتری پیدا می کند؟
آیا می تواند با کودکانی که می شناسد رابطه داشته باشد؟
آیا خجالت مانع رفتن او به مدرسه، کلاس یا فعالیتی شده که دوستش دارد؟
آیا موقعیت های اجتماعی برایش فقط کمی ناخوشایند هستند یا ناراحتی شدید ایجاد می کنند؟
آیا به خاطر ترس از ارتباط، فرصت های مهمی را از دست می دهد؟
این سوال ها تشخیص ایجاد نمی کنند، اما کمک می کنند شدت تاثیر مسئله را بهتر ببینیم.
خجالتی بودن و شرایطی که نیاز به بررسی بیشتری دارند
زمان گرم گرفتن
خجالتی بودن: کودک برای آشنا شدن با محیط به زمان نیاز دارد.
نیاز بیشتر به بررسی: حتی بعد از آشنا شدن با محیط، ترس یا اجتناب شدید ادامه پیدا می کند.
ورود به تعامل
خجالتی بودن: کودک ممکن است دیرتر وارد بازی شود، اما معمولا بعد از مدتی مشارکت می کند.
نیاز بیشتر به بررسی: کودک به طور مداوم از ارتباط یا موقعیت های اجتماعی دوری می کند.
روابط نزدیک
خجالتی بودن: کودک معمولا با افراد آشنا یا دوستان نزدیک راحت تر است.
نیاز بیشتر به بررسی: برقراری یا حفظ دوستی به دلیل ترس و اضطراب بسیار دشوار شده است.
مدرسه و فعالیت ها
خجالتی بودن: کودک ممکن است در بعضی موقعیت ها کم حرف باشد، اما می تواند فعالیت های روزمره اش را انجام دهد.
نیاز بیشتر به بررسی: ترس باعث خودداری از صحبت، مشارکت نکردن، اجتناب از کلاس یا مشکلات قابل توجه در مدرسه شده است.
احساس کودک
خجالتی بودن: ممکن است کمی معذب یا مردد باشد.
نیاز بیشتر به بررسی: موقعیت اجتماعی با ترس، ناراحتی زیاد یا نگرانی مداوم همراه است.
این تفاوت به خصوص در محیط مدرسه مهم است. NIMH اشاره می کند که کودکان و نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی ممکن است از رفتن به مدرسه اجتناب کنند، در دوست پیدا کردن مشکل داشته باشند، از صحبت یا مشارکت در موقعیت های اجتماعی خودداری کنند یا حتی در چنین شرایطی از سردرد و دل درد شکایت داشته باشند.
اما وجود یکی از این رفتارها به تنهایی به این معنی نیست که کودک اضطراب اجتماعی دارد.
مثلا یک بار دل درد گرفتن قبل از اجرای مدرسه، ساکت بودن در اولین روز کلاس یا نرفتن فوری به سمت کودکان جدید، برای تشخیص هیچ اختلالی کافی نیست. متخصص برای ارزیابی، مجموعه ای از عوامل مثل شدت ترس، تداوم آن، موقعیت هایی که رفتار در آنها اتفاق می افتد و تاثیری که بر زندگی کودک گذاشته است را در نظر می گیرد. NIMH نیز برای تشخیص اضطراب اجتماعی بر تداوم ترس و ایجاد اختلال در بخش هایی مثل مدرسه یا روابط تاکید می کند.
نکته مهم: این مقایسه برای تشخیص اضطراب اجتماعی طراحی نشده است. هدف آن فقط این است که والد بتواند تفاوت میان «نیاز به زمان برای گرم گرفتن» و «ترس یا اجتنابی که زندگی کودک را محدود می کند» را بهتر بشناسد.
اگر مرز میان این دو برایتان روشن نیست، لازم نیست خودتان نامی برای رفتار کودک پیدا کنید. گاهی بررسی دقیق تر شرایط توسط متخصص کودک می تواند مشخص کند آنچه می بینید بخشی از خلق کودک است یا مسئله دیگری هم در میان است.

آیا کودک خجالتی ممکن است مشکل دیگری داشته باشد؟
گاهی والد می گوید: «فکر می کردم فقط خجالتی است، اما انگار موضوع کمی بیشتر از این است.»
این حس همیشه به معنی وجود یک اختلال نیست. با این حال، بعضی رفتارهایی که از بیرون شبیه خجالتی بودن دیده می شوند، ممکن است دلیل دیگری داشته باشند. برای همین بهتر است فقط به این نگاه نکنیم که کودک «چقدر حرف می زند». مهم است ببینیم چه چیزی مانع صحبت کردن یا ارتباط گرفتن او شده و این وضعیت در چه موقعیت هایی اتفاق می افتد.
هدف این بخش تشخیص دادن کودک نیست. برعکس، قرار است کمک کند چند حالت متفاوت را با یک برچسب ساده مثل «خیلی خجالتیه» کنار نگذاریم.
اضطراب اجتماعی
درباره تفاوت خجالتی بودن و اضطراب اجتماعی صحبت کردیم. نکته اصلی این بود که در اضطراب اجتماعی، ترس و اجتناب می توانند آن قدر پررنگ شوند که بخشی از زندگی روزمره کودک را محدود کنند.
مثلا کودک فقط چند دقیقه برای گرم گرفتن زمان نمی خواهد. ممکن است بارها از موقعیت هایی که باید در آنها با دیگران صحبت کند دوری کند، از رفتن به بعضی کلاس ها بترسد یا به دلیل حضور افراد دیگر از فعالیتی که در حالت عادی دوست دارد صرف نظر کند.
AACAP نیز در توضیح اضطراب کودکان، ترس از ملاقات یا صحبت با دیگران، اجتناب از موقعیت های اجتماعی و داشتن دوستان اندک خارج از خانواده را از نشانه هایی می داند که در اضطراب اجتماعی ممکن است دیده شوند.
باز هم وجود یک نشانه به تنهایی برای نتیجه گیری کافی نیست. آنچه اهمیت دارد الگوی کلی رفتار، شدت آن، مدت ادامه پیدا کردن و اثری است که بر زندگی کودک گذاشته است.
سکوت انتخابی
یک موقعیت متفاوت را در نظر بگیرید.
کودکی در خانه بدون مشکل حرف می زند. با والدینش شوخی می کند، داستان تعریف می کند و حتی ممکن است بسیار پرحرف باشد. اما وقتی به مدرسه می رود، در برابر معلم یا همکلاسی ها صحبت نمی کند.
گاهی این رفتار فقط به عنوان «خجالت زیاد» تعبیر می شود، در حالی که در بعضی کودکان لازم است احتمال سکوت انتخابی یا Selective Mutism هم بررسی شود.
AACAP یکی از الگوهای قابل توجه در سکوت انتخابی را این طور توصیف می کند:
“Able to speak at home, but won’t speak at school or with friends.”
«کودک در خانه قادر به صحبت کردن است، اما در مدرسه یا با دوستانش صحبت نمی کند.»
این جمله برای تشخیص کودک شما کافی نیست. اما یک نکته مهم را روشن می کند: اگر کودک در بعضی محیط ها کاملا قادر به صحبت کردن است و در محیط دیگری به شکل پایدار صحبت نمی کند، بهتر است این تفاوت جدی گرفته شود و فقط با جمله «خیلی خجالتی است» از کنار آن نگذریم.
مشکلات گفتاری یا زبانی
گاهی مسئله اصلا خجالت نیست.
ممکن است کودک بخواهد با دیگران ارتباط برقرار کند اما در تولید بعضی صداها، پیدا کردن کلمات، ساختن جمله یا فهم و استفاده از زبان مشکل داشته باشد. طبیعی است که چنین تجربه ای در بعضی موقعیت ها باعث شود کودک کمتر صحبت کند یا برای ورود به گفتگو محتاط تر شود.
موسسه ملی ناشنوایی و سایر اختلالات ارتباطی آمریکا، NIDCD، توضیح می دهد که اختلالات گفتار می توانند با دشواری در تولید درست صداهای گفتاری، مکث یا لکنت همراه باشند و اختلالات زبانی نیز می توانند بر توانایی یادگیری، درک و استفاده از زبان اثر بگذارند.
بنابراین اگر والد احساس می کند کودک واقعا می خواهد حرف بزند اما توانایی گفتاری یا زبانی مانع او شده، ممکن است نوع ارزیابی مورد نیاز با کودکی که به دلیل اضطراب از صحبت کردن اجتناب می کند متفاوت باشد.
مشکلات رشدی یا اضطرابی دیگر
گوشه گیری، کم حرف بودن یا سخت وارد ارتباط شدن گاهی می تواند در کنار مسائل رشدی، ارتباطی یا انواع دیگری از اضطراب هم دیده شود. اما اینجا دقیقا همان جایی است که باید جلوی وسوسه تشخیص دادن کودک در خانه را گرفت.
یک رفتار مشابه می تواند در دو کودک علت کاملا متفاوتی داشته باشد.
برای همین متخصص فقط نمی پرسد «آیا کودک خجالتی است؟» بلکه معمولا به سن، روند رشد، شرایط خانواده و مدرسه، نحوه ارتباط در محیط های مختلف، شدت ناراحتی و تاثیر رفتار بر عملکرد روزانه نگاه می کند.
پس اگر رفتار کودک برای شما سوال برانگیز شده، لازم نیست از میان اسم اختلال ها یکی را انتخاب کنید. دانستن اینکه ممکن است پشت یک رفتار علت های متفاوتی وجود داشته باشد، برای شروع کافی است.

بازی درمانی چیست؟
اگر کودک هنوز نمی تواند درباره احساساتش مثل یک بزرگسال توضیح بدهد، به این معنی نیست که چیزی برای گفتن ندارد.
کودکان خیلی وقت ها تجربه هایشان را به شکل دیگری نشان می دهند. در بازی، داستانی می سازند، نقش یک شخصیت را می گیرند، عروسکی را عصبانی می کنند، خانه ای می سازند، خرابش می کنند و دوباره از نو شروع می کنند. بازی برای کودک فقط سرگرمی نیست. بخشی طبیعی از شیوه کشف دنیا، ارتباط و تجربه کردن موقعیت هاست.
بازی درمانی یا Play Therapy از همین ظرفیت استفاده می کند، اما یک نکته مهم دارد: بازی درمانی صرفا بازی کردن با کودک نیست.
در بازی درمانی، یک درمانگر آموزش دیده در چارچوب مشخص درمانی با کودک کار می کند. انتخاب نوع بازی، شیوه همراهی درمانگر و اتفاقی که در جلسه دنبال می شود به سن کودک، نیازهای او، مسئله ای که برای آن مراجعه شده و رویکرد درمانگر بستگی دارد.
یک مرور علمی منتشر شده در PubMed، بازی درمانی را شکلی از مداخله برای کودکان معرفی می کند و بر اهمیت آموزش نظری مناسب متخصصانی که آن را اجرا می کنند تاکید دارد.
در مقاله دیگری در PubMed نیز درباره جایگاه بازی در درمان کودکان آمده است:
“Play therapy represents a unique form of treatment that is not only geared toward young children.”
«بازی درمانی شکل ویژه ای از درمان است که به طور مشخص با نیازهای کودکان کم سن تناسب دارد.»
در یک جلسه ممکن است کودک آزادانه بازی کند و درمانگر بیشتر همراه و مشاهده گر باشد. در رویکرد دیگری ممکن است درمانگر از فعالیت مشخص تری استفاده کند. نقش آفرینی، بازی نمادین، عروسک، داستان سازی، نقاشی، فعالیت های ساختنی یا شن از ابزارهایی هستند که بسته به هدف و رویکرد درمان می توانند وارد کار شوند. مرورهای علمی درباره بازی درمانی نیز به استفاده از بازی و فعالیت های خلاقانه برای کمک به بیان افکار و احساسات کودک اشاره می کنند.
اما وسیله به تنهایی درمان نمی سازد.
وجود عروسک، لگو یا جعبه شن در یک اتاق به این معنی نیست که هر فعالیتی با آنها «بازی درمانی» است. چیزی که این فرایند را درمانی می کند، چارچوب تخصصی، رابطه درمانی، هدف مشخص و نحوه استفاده درمانگر از بازی براساس نیاز همان کودک است.
این تمایز برای والدین اهمیت زیادی دارد، چون در ادامه مقاله چند بازی ساده برای خانه معرفی می کنیم. آن بازی ها می توانند به ارتباط، تمرین موقعیت های اجتماعی یا ایجاد تجربه ای راحت تر برای کودک کمک کنند، اما قرار نیست والد را به بازی درمانگر تبدیل کنند.
اگر درباره شکل تخصصی این مداخله می خواهید بیشتر بدانید، صفحه بازی درمانی کودکان به طور جداگانه درباره این خدمت و روند آن توضیح می دهد.

بازی معمولی چه تفاوتی با بازی درمانی دارد؟
ممکن است این سوال پیش بیاید که اگر بازی برای کودک این همه ظرفیت دارد، پس وقتی در خانه با او عروسک بازی می کنیم، داستان می سازیم یا نقش فروشنده و خریدار را بازی می کنیم، آیا در واقع داریم بازی درمانی انجام می دهیم؟
نه. و این تفاوت مهم است.
بازی کردن با کودک می تواند یکی از صمیمی ترین راه های ارتباط با او باشد. وقتی پدر یا مادر روی زمین می نشیند و وارد دنیای بازی کودک می شود، فرصتی برای وقت گذراندن، خندیدن، تمرین مهارت ها و شناخت بیشتر یکدیگر ایجاد می شود. هیچ نیازی هم نیست هر بازی یک هدف روانشناختی داشته باشد. گاهی یک برج می سازید فقط برای اینکه ساختنش لذت بخش است و چند دقیقه بعد کودک همان برج را با ذوق خراب می کند.
این خودش ارزشمند است.
اما بازی درمانی یک فرایند تخصصی روان درمانی است. مرور منتشر شده در PubMed بازی درمانی را به عنوان یک روش پیشگیری و درمان در کودکان، به ویژه سنین پیش دبستانی و مدرسه، بررسی می کند و بر ضرورت دانش و آموزش مناسب متخصصانی که از این روش استفاده می کنند تاکید دارد.
در بازی درمانی، درمانگر فقط کنار کودک نمی نشیند تا او سرگرم شود. پیش از آن، مسئله ای که کودک و خانواده با آن روبه رو هستند بررسی می شود و نحوه استفاده از بازی بر اساس سن، مرحله رشد، نیازهای کودک و رویکرد درمانی انتخاب می شود. پژوهش های مروری نیز بازی درمانی را در ارتباط با طیفی از پیامدهای هیجانی و رفتاری کودکان بررسی کرده اند، اما نوع مداخله و نتیجه آن در گروه های مختلف یکسان نیست.
مثلا همان عروسکی که در خانه برای خنده و داستان ساختن استفاده می شود، ممکن است در یک جلسه تخصصی بخشی از فرایندی باشد که به کودک فرصت می دهد یک موقعیت دشوار را به شکل غیرمستقیم نمایش دهد. یا نقش بازی کردن «روز اول مدرسه» ممکن است در خانه فقط یک بازی سرگرم کننده باشد، اما درمانگر می تواند بسته به هدف درمان از نقش آفرینی در یک چارچوب مشخص استفاده کند.
پس تفاوت فقط در اسباب بازی نیست. تفاوت اصلی در هدف، ارزیابی، رابطه درمانی و نحوه استفاده از بازی است.
به زبان ساده، می شود این دو را این طور از هم جدا کرد:
در بازی معمولی با والد، هدف می تواند لذت، ارتباط، یادگیری، تخیل یا تمرین یک مهارت ساده باشد.
در بازی درمانی، بازی درون یک فرایند حرفه ای و با هدف درمانی مشخص استفاده می شود و درمانگر بر اساس شرایط همان کودک تصمیم می گیرد چه نوع مداخله ای مناسب است.
این تفاوت یک نتیجه عملی مهم هم دارد: والد لازم نیست در خانه نقش درمانگر را بازی کند.
اتفاقا وقتی قرار باشد هر نقاشی کودک تحلیل شود، هر جمله عروسکش معنای پنهانی پیدا کند و هر بازی تبدیل به «تمرین درمانی» شود، آن بخش ساده و امن رابطه والد و کودک ممکن است تحت فشار قرار بگیرد.
در ادامه مقاله چند بازی برای کودکی که در موقعیت های اجتماعی خجالت می کشد پیشنهاد می کنیم. آن فعالیت ها قرار است فرصت هایی ساده برای ارتباط و تمرین باشند، نه نسخه درمانی و نه جایگزین ارزیابی یا درمان تخصصی.
این مرز را بهتر است حفظ کنیم: خانه می تواند جای بازی و حمایت باشد، بدون اینکه به اتاق درمان تبدیل شود.

بازی درمانی چگونه می تواند به کودکان خجالتی کمک کند؟
اول یک نکته را روشن کنیم. بازی درمانی قرار نیست هر کودکی را که در یک مهمانی ساکت است یا برای دوستی با همکلاسی جدید کمی زمان می خواهد، وارد درمان کند.
حتی درباره کودکانی که خجالت یا اضطراب بیشتری را تجربه می کنند هم نمی توان گفت یک روش برای همه مناسب است. انتخاب درمان به علت مشکل، شدت آن، سن کودک و شرایط فردی او بستگی دارد. NIMH نیز درباره اضطراب اجتماعی تاکید می کند که برنامه درمانی باید متناسب با نیازها و شرایط فرد انتخاب شود.
اما وقتی پس از ارزیابی مشخص شود استفاده از بازی در برنامه درمان کودک مناسب است، این فضا می تواند چند امکان مهم ایجاد کند.
ایجاد ارتباط بدون فشار مستقیم برای صحبت کردن
برای بعضی کودکان، ساده ترین جمله ممکن است یکی از سخت ترین جمله ها باشد:
«خب، بگو چه احساسی داری.»
بزرگسال ممکن است بتواند روبه روی درمانگر بنشیند و درباره اضطراب، ترس یا رابطه اش با دیگران توضیح دهد. از یک کودک کم سن نمی توان همیشه چنین انتظاری داشت.
در بازی، ارتباط مجبور نیست از گفتگوی مستقیم شروع شود.
کودک می تواند ابتدا ماشین ها را بچیند، با عروسک ها داستان بسازد، چیزی نقاشی کند یا فقط محیط را بشناسد. پژوهش های مروری درباره بازی درمانی نیز بر ظرفیت بازی برای ارتباط و بیان هیجان در کودکان تاکید کرده اند.
برای کودکی که در برابر آدم جدید دیرتر احساس راحتی می کند، همین تفاوت می تواند مهم باشد. قرار نیست از دقیقه اول به او گفته شود «با من حرف بزن». رابطه می تواند آرام تر شکل بگیرد.
البته اگر کودک سکوت می کند، درمانگر صرفا فرض نمی کند که علت آن خجالت است. همان طور که در بخش های قبل گفتیم، الگوی سکوت و اجتناب باید در زمینه کامل زندگی کودک بررسی شود.
ایجاد محیط قابل پیش بینی و امن
بعضی کودکان در محیط تازه اول دنبال این هستند که بفهمند اینجا چه خبر است.
چه کسی قرار است با من حرف بزند؟ چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ آیا قرار است مجبور شوم کاری انجام دهم؟
یک چارچوب درمانی ثابت و قابل پیش بینی می تواند به کودک فرصت بدهد به تدریج با فضا و درمانگر آشنا شود. رابطه درمانی نیز در روان درمانی کودکان اهمیت دارد و پژوهش ها ارتباط میان عوامل مربوط به رابطه درمانی و پیامدهای درمان نوجوانان و کودکان را بررسی کرده اند.
برای همین گاهی اولین قدم، انجام دادن یک «تمرین اجتماعی» پیچیده نیست. ممکن است اولین قدم فقط این باشد که کودک بتواند بدون فشار در همان فضا حضور داشته باشد و کم کم احساس آشنایی بیشتری کند.
تمرین بیان احساسات
کودکان همیشه احساسشان را با جمله های مرتب و دقیق تعریف نمی کنند.
گاهی یک شخصیت داستان می ترسد وارد کلاس شود. گاهی عروسک می گوید دوست ندارد کسی به او نگاه کند. گاهی کودک داستانی می سازد که شخصیت اصلی آن پشت مادرش پنهان شده است.
این اتفاق ها به تنهایی نباید به شکل مکانیکی تفسیر شوند. یک عروسک ترسیده به این معنی نیست که درمانگر بلافاصله نتیجه بگیرد کودک حتما اضطراب اجتماعی دارد.
اما بازی می تواند یک مسیر دیگر برای ارتباط درباره احساسات باز کند. مرورهای علمی بازی درمانی، امکان بیان و ارتباط هیجان ها از طریق بازی را یکی از کارکردهای مورد توجه این رویکرد توصیف کرده اند.
گاهی صحبت کردن درباره «خرگوشی که از ورود به کلاس می ترسد» برای کودک بسیار راحت تر از جواب دادن مستقیم به این سوال است که «خودت از مدرسه می ترسی؟»
تمرین تعامل اجتماعی
بعضی فعالیت های بازی محور می توانند فرصتی برای تمرین مهارت هایی مثل نوبت گرفتن، درخواست کردن، همکاری کردن یا شروع ارتباط فراهم کنند.
اما اینجا هم یک ظرافت مهم وجود دارد: هر کودکی که آرام است، «مهارت اجتماعی ضعیف» ندارد.
ممکن است کودک کاملا بداند چطور سلام کند یا وارد بازی شود، اما در یک موقعیت خاص اضطراب مانع انجام آن شود. از طرف دیگر، ممکن است کودکی واقعا به تمرین بعضی مهارت ها نیاز داشته باشد. درمانگر باید این دو وضعیت را از هم جدا کند.
در درمان اضطراب اجتماعی نیز تمرین مهارت های اجتماعی می تواند بخشی از بعضی برنامه های درمانی باشد. NIMH به طور مشخص توضیح می دهد که CBT می تواند به فرد برای یادگیری و تمرین مهارت های اجتماعی کمک کند.
بنابراین هدف نباید این باشد که کودک را وادار کنیم «بیشتر اجتماعی باشد». سوال دقیق تر این است که آیا مهارتی وجود دارد که کودک دوست دارد از آن استفاده کند اما ترس یا ناآشنایی مانعش شده است؟
تمرین موقعیت های اجتماعی
فرض کنید کودک هر بار که می خواهد به بازی دو کودک دیگر اضافه شود، چند قدم جلو می رود اما دوباره برمی گردد.
گاهی نقش آفرینی می تواند همان موقعیت را در فضایی قابل کنترل تر بازسازی کند.
مثلا درمانگر و کودک ممکن است نقش دو همکلاسی را بازی کنند و چند راه مختلف برای وارد شدن به بازی را امتحان کنند. یا موقعیت هایی مثل سلام کردن به معلم، درخواست یک وسیله، سوال پرسیدن یا خرید کردن از فروشگاه به شکل بازی تمرین شوند.
این تمرین قرار نیست امتحان باشد. قرار نیست اگر کودک نتوانست جمله را بگوید، به او گفته شود «دیدی هنوز خجالتی هستی؟»
هدف این است که موقعیت از حالت کاملا ناشناخته خارج شود و کودک فرصت تجربه کردن داشته باشد.
در یک کارآزمایی منتشر شده در PubMed روی گروه مشخصی از دانش آموزان دارای لکنت و اضطراب اجتماعی، بازی درمانی شناختی رفتاری با کاهش امتیازهای اضطراب اجتماعی همراه بود. این مطالعه درباره یک جمعیت مشخص انجام شده و نباید نتیجه آن را به همه کودکان خجالتی تعمیم داد، اما نمونه ای از استفاده ساختارمند از بازی در یک مداخله درمانی است.
شناخت نقاط قوت کودک
شاید این قسمت از همه مهم تر باشد.
وقتی تمام توجه بزرگسالان روی «خجالتی بودن» کودک می رود، خیلی چیزهای دیگر دیده نمی شود.
شاید کودک مشاهده گر دقیقی باشد. شاید در دوستی های نزدیک بسیار وفادار باشد. شاید قبل از ورود به یک موقعیت خوب آن را بررسی کند. شاید در نقاشی، ساختن، داستان گفتن یا بازی های دو نفره خیلی راحت تر خودش را نشان دهد.
فرایند درمانی سالم قرار نیست این ویژگی ها را پاک کند.
قرار نیست کودک از جلسه بیرون بیاید و ناگهان به کسی تبدیل شود که عاشق صحبت جلوی جمع است. حتی در درمان اضطراب اجتماعی نیز هدف کاهش محدودیتی است که ترس و اجتناب در زندگی ایجاد می کنند، نه ساختن یک شخصیت جدید. NIMH تاکید می کند که اضطراب زمانی اهمیت بالینی بیشتری پیدا می کند که در فعالیت های روزمره، مدرسه یا روابط اختلال ایجاد کند.
پس اگر بازی درمانی برای کودکی مناسب باشد، یکی از جهت های ارزشمند کار می تواند این باشد که کودک در کنار شناخت ترس ها، تجربه توانمندی های خودش را هم داشته باشد.
نه برای اینکه حتما پرحرف ترین کودک کلاس شود.
برای اینکه وقتی خودش می خواهد سلام کند، دوستی بسازد، سوالی بپرسد یا وارد یک بازی شود، ترس تا حد ممکن جلوی زندگی اش را نگیرد.

هدف بازی درمانی برونگرا کردن کودک نیست
گاهی نگرانی درباره خجالتی بودن کودک از یک مقایسه ساده شروع می شود.
در مهمانی، یک کودک خیلی زود با بقیه دوست می شود، بازی پیشنهاد می دهد و با بزرگترها حرف می زند. کودک دیگری ترجیح می دهد اول کنار والدش بماند، اطراف را نگاه کند و فقط با یکی دو نفر ارتباط بگیرد.
خیلی راحت ممکن است رفتار کودک اول را «بهتر» بدانیم.
اما اجتماعی تر بودن همیشه به معنی سالم تر بودن نیست و آرام بودن هم نقصی نیست که حتما باید اصلاح شود.
هدف از کمک روانشناختی به کودکی که در بعضی موقعیت های اجتماعی خجالت می کشد این نیست که او را به کودکی پرحرف یا برونگرا تبدیل کنیم. سوال مهم تر این است که آیا این ویژگی باعث شده کودک نتواند کارهایی را انجام دهد که برایش مهم هستند؟
مثلا شاید فرزندتان علاقه ای به حرف زدن جلوی یک جمع بزرگ نداشته باشد. این به خودی خود مسئله ای نیست. اما اگر دلش می خواهد در بازی همکلاسی هایش شرکت کند و هر بار ترس مانعش می شود، موضوع متفاوت است.
یا شاید کودک ترجیح دهد فقط دو دوست نزدیک داشته باشد. قرار نیست درمان او را مجبور کند با تمام بچه های کلاس صمیمی شود. ولی اگر ترس آن قدر زیاد باشد که نتواند حتی با کودکی که دوست دارد ارتباط بگیرد، آن وقت می توان روی همان محدودیت کار کرد.
این تفاوت کوچک نیست.
NIMH در توضیح اضطراب اجتماعی، مسئله را زمانی مهم تر می داند که ترس و اجتناب وارد زندگی روزمره شوند و فعالیت هایی مثل مدرسه، روابط یا حضور در موقعیت های اجتماعی را مختل کنند.
از این نگاه می توان یک نتیجه مهم گرفت: هدف درمان قرار نیست «تغییر شخصیت» باشد. هدف می تواند کمک به کودک برای داشتن انتخاب های بیشتر باشد.
یعنی اگر می خواهد سلام کند، بتواند.
اگر سوالی دارد، ترس همیشه جلوی پرسیدنش را نگیرد.
اگر دوست دارد وارد یک بازی شود، فقط به دلیل اضطراب مجبور نباشد از دور تماشا کند.
اگر در مدرسه چیزی را بلد است، بتواند تا حد ممکن مشارکت کند.
و اگر واقعا ترجیح می دهد مدتی تنها بازی کند یا جمع های کوچک تر را دوست دارد، این انتخاب هم محترم بماند.
گاهی والد ناخواسته می گوید: «فقط می خواهم مثل بقیه بچه ها اجتماعی شود.»
قابل فهم است. معمولا پشت این جمله نگرانی برای آینده کودک وجود دارد. والد می خواهد فرزندش دوست داشته باشد، از خودش دفاع کند و در مدرسه احساس راحتی بیشتری داشته باشد.
اما شاید هدف دقیق تر این باشد: می خواهم ترس، انتخاب های فرزندم را محدود نکند.
این نگاه فشار بسیار کمتری روی کودک می گذارد.
درمانگر هم قرار نیست موفقیت را با تعداد دوست ها یا میزان حرف زدن کودک اندازه بگیرد. برای یک کودک، پیشرفت ممکن است این باشد که بتواند جواب معلم را با صدای شنیدنی بدهد. برای کودک دیگری، اینکه خودش به یک همکلاسی نزدیک شود و درخواست کند وارد بازی شود. برای کودکی دیگر هم شاید هدف اصلا مربوط به مهارت اجتماعی نباشد و ارزیابی نشان دهد خجالتی بودن او نیازی به درمان ندارد.
به همین دلیل پاسخ همه کودکان یکسان نیست. NIMH نیز درباره درمان اضطراب اجتماعی تاکید می کند که انتخاب روش درمان به نیازها، ترجیحات و شرایط فرد بستگی دارد.
قرار نیست شخصیت آرام کودک از او گرفته شود.
قرار است اگر جایی ترس، اضطراب یا اجتناب میان کودک و زندگی ای که دوست دارد قرار گرفته، به او کمک شود کمی آزادتر انتخاب کند.

انواع بازی درمانی برای کودکان خجالتی
وقتی از انواع بازی درمانی برای کودکان خجالتی صحبت می کنیم، ممکن است این تصور شکل بگیرد که فهرستی از بازی های مشخص وجود دارد و کافی است درمانگر یکی از آنها را اجرا کند تا خجالت کمتر شود.
در عمل، ماجرا این قدر نسخه ای نیست.
نوع فعالیت به سن کودک، توانایی های رشدی، دلیل مراجعه، شدت مشکل، علایق او و رویکرد درمانگر بستگی دارد. یک مرور منتشر شده در پایگاه NIH نیز نشان می دهد که در فضای بازی درمانی می توان از ابزارهای متنوعی مثل شن، خمیر، عروسک، پازل و سایر وسایل بازی استفاده کرد.
پس موارد زیر را بهتر است به عنوان ابزارهای احتمالی در یک فرایند درمانی ببینیم، نه فهرستی از درمان های قطعی برای خجالت.
بازی نقش آفرینی
فرض کنید کودکی می گوید دوست دارد با بچه های کلاس بازی کند، اما نمی داند چطور به آنها نزدیک شود یا وقتی لحظه واقعی می رسد، اضطراب زیادی پیدا می کند.
درمانگر ممکن است موقعیت را به شکل بازی بازسازی کند.
یک بار کودک نقش خودش را بگیرد و درمانگر همکلاسی باشد. دفعه بعد نقش ها عوض شوند. شاید موقعیت «وارد شدن به یک بازی» تمرین شود. شاید هم سلام کردن به معلم، خرید کردن، سوال پرسیدن یا درخواست کمک.
مزیت نقش آفرینی این است که کودک می تواند موقعیت را در فضایی قابل کنترل تر تجربه کند.
اگر جمله اش یادش رفت، اتفاق بدی نیفتاده.
اگر خواست دوباره امتحان کند، فرصت دارد.
اگر اصلا آماده ادامه نبود، درمانگر می تواند سرعت کار را متناسب با او تنظیم کند.
البته نقش آفرینی برای هر کودکی لازم نیست. همچنین اگر کودک فقط آرام است و در برقراری ارتباط مشکلی ندارد، دلیلی ندارد مهارتی را که از قبل دارد بارها تمرین کند.
بازی با عروسک
گاهی حرف زدن از زبان یک عروسک خیلی راحت تر از حرف زدن درباره خودمان است.
کودک ممکن است نخواهد بگوید: «وقتی همه نگاهم می کنند می ترسم.»
اما شاید عروسک کوچکش در داستان بگوید: «من نمی خواهم بروم داخل کلاس. همه آنجا هستند.»
همین فاصله کوچک میان کودک و شخصیت بازی می تواند راه گفتگو را بازتر کند.
پژوهش های منتشر شده در PubMed نیز نشان داده اند که عروسک ها می توانند در بعضی موقعیت ها ابزار مناسبی برای تسهیل ارتباط با کودکان باشند. البته این پژوهش ها در جمعیت ها و موقعیت های مشخص انجام شده اند و به این معنی نیست که عروسک بازی به تنهایی درمان خجالت است.
درمانگر نیز قرار نیست هر چیزی را که عروسک گفت فورا تفسیر کند. بازی یک سرنخ برای شناخت و ارتباط است، نه دستگاهی برای خواندن ذهن کودک.
قصه گویی و داستان سازی
یک شخصیت خیالی گاهی می تواند حرف هایی بزند که گفتنشان از زبان خود کودک سخت است.
درمانگر ممکن است داستانی را شروع کند:
«یک بچه خرس برای اولین بار وارد یک کلاس شد. همه همدیگر را می شناختند، جز او…»
بعد اجازه بدهد کودک داستان را جلو ببرد.
شاید بچه خرس گوشه کلاس بماند. شاید دوست پیدا کند. شاید فرار کند. شاید هم اصلا مسیر داستان به موضوع دیگری برود.
هدف این نیست که درمانگر داستان را به سمت جواب مورد نظر خودش هل بدهد. قصه می تواند بستری برای تخیل، گفتگو، شناخت احساسات یا تمرین راه های متفاوت مواجه شدن با یک موقعیت باشد.
مطالعاتی درباره استفاده درمانی از داستان گویی در کودکان منتشر شده است، اما شواهد آنها مربوط به شرایط و گروه های متفاوت است و نباید هر نتیجه ای را مستقیما به کودکان خجالتی تعمیم داد.
بازی های مشارکتی
گاهی موضوع اصلی این نیست که کودک درباره احساساتش حرف بزند. شاید نیاز باشد در یک تجربه واقعی اما کم فشار، همکاری را تمرین کند.
ساختن یک سازه دو نفره، انجام یک بازی نوبتی یا کامل کردن فعالیتی که هر دو نفر در آن نقش دارند می تواند چنین فضایی بسازد.
در این نوع فعالیت ها ممکن است فرصت هایی برای نوبت گرفتن، درخواست کمک، پیشنهاد دادن و پذیرفتن نظر دیگری ایجاد شود.
اما باز هم باید مراقب یک پیش فرض رایج باشیم: خجالتی بودن مساوی نداشتن مهارت اجتماعی نیست.
بعضی کودکان مهارت را دارند، اما اضطراب اجازه استفاده راحت از آن را نمی دهد. بعضی دیگر ممکن است واقعا در چند مهارت مشخص نیاز به تمرین داشته باشند. ارزیابی درمانگر کمک می کند این دو حالت با هم اشتباه نشوند.
فعالیت های هنری
نقاشی، کار با خمیر، کلاژ یا ساختن اشیا هم می توانند بخشی از فعالیت های بازی محور باشند.
برای کودکی که هنوز آمادگی گفتگوی زیاد ندارد، نشستن کنار درمانگر و ساختن چیزی گاهی شروع راحت تری برای ارتباط است.
در عین حال نباید هر نقاشی کودک را رمزگشایی کنیم.
اگر کودک خانه ای کوچک کشید، معنایش این نیست که حتما احساس ناامنی می کند. اگر بیشتر از رنگ تیره استفاده کرد، نمی توان از روی آن درباره اضطرابش نتیجه قطعی گرفت.
فعالیت هنری در یک فرایند حرفه ای می تواند ابزار ارتباط و بیان باشد، اما تفسیر آن نیازمند توجه به کل شرایط کودک است. مرورهای علمی درباره مداخلات هنری کودکان نیز نشان می دهند که این حوزه شامل روش ها و جمعیت های بسیار متفاوتی است و نتیجه گیری باید متناسب با شواهد همان مداخله انجام شود.
شن بازی
شن و فیگورهای کوچک هم در بعضی اتاق های بازی درمانی استفاده می شوند.
کودک ممکن است با شخصیت ها، حیوانات، خانه ها یا اشیای کوچک صحنه ای بسازد و بدون اینکه مجبور باشد همه چیز را مستقیم توضیح دهد، وارد یک تجربه بازی شود.
مرور NIH درباره بازی درمانی، شن را در کنار ابزارهایی مانند خمیر، عروسک و پازل از موادی معرفی می کند که می توانند در محیط بازی درمانی در اختیار کودک قرار بگیرند.
اما اینجا هم مهم است از اغراق دور بمانیم.
شن بازی یک «روش مخصوص درمان خجالت» نیست. اینکه برای کودک خاصی استفاده شود یا نه به تشخیص درمانگر، هدف درمان و رویکردی که با آن کار می کند بستگی دارد.
همین قاعده درباره تمام روش های بالا صدق می کند.
دو کودک ممکن است هر دو در ظاهر در جمع کم حرف باشند، اما یکی بیشتر به فرصت و زمان نیاز داشته باشد و دیگری با اضطرابی روبه رو باشد که زندگی روزمره اش را محدود کرده است. طبیعی است که مسیر کمک به این دو کودک هم دقیقا شبیه یکدیگر نباشد.

چند بازی ساده برای کمک به کودک خجالتی در خانه
قرار نیست برای کمک به کودکی که در موقعیت های اجتماعی خجالت می کشد، خانه را شبیه اتاق درمان کنیم.
حتی لازم نیست هر بار که با کودک بازی می کنیم، دنبال یک هدف آموزشی یا روانشناختی باشیم. بازی برای کودک باید همچنان بازی بماند؛ جایی برای خندیدن، خیال پردازی کردن، خراب کردن و دوباره ساختن.
اما گاهی می توان از همین فضای راحت برای آشنا شدن با بعضی موقعیت هایی استفاده کرد که در دنیای واقعی برای کودک کمی سخت تر هستند.
مثلا اگر فرزندتان هر بار برای سلام کردن به فرد جدید مضطرب می شود، لازم نیست وسط مهمانی او را هل بدهید جلو و بگویید: «برو سلام کن.» می توانید چند ساعت یا حتی یک روز قبل، همان موقعیت را با دو عروسک بازی کنید.
فرقش همین جاست. تمرین قبل از موقعیت، در یک فضای امن و بدون تماشاگر.
آکادمی اطفال آمریکا نیز در توصیه های خود برای کودکانی که در موقعیت های اجتماعی بسیار خجالتی یا مضطرب هستند، به قدم های اجتماعی کوچک و نقش آفرینی قبل از موقعیت واقعی اشاره می کند.
بازی های زیر نمونه هایی برای همین نوع همراهی هستند. ممکن است کودک شما از بعضی استقبال کند و اصلا علاقه ای به بعضی دیگر نداشته باشد. نیازی نیست همه آنها را انجام دهید.
و مهم تر از همه، این فعالیت ها بازی های حمایتی در خانه هستند، نه بازی درمانی تخصصی.
۱. فروشگاه بازی
چند وسیله ساده روی میز بگذارید. چند میوه اسباب بازی، مداد، کتاب یا حتی وسایل واقعی و بی خطر خانه کافی است.
یک نفر فروشنده شود و یک نفر خریدار.
شما می توانید اول فروشنده باشید تا کودک فقط نقش مشتری را تجربه کند.
مثلا بگویید:
«سلام، چی میل دارید؟»
کودک ممکن است بگوید: «یه سیب.»
همین.
لازم نیست از همان اول مکالمه را طولانی کنید. اگر بازی برایش جذاب بود، کم کم می توانید موقعیت را کمی گسترده تر کنید. مثلا مشتری قیمت چیزی را بپرسد، فروشنده جواب بدهد یا مشتری چیزی را پیدا نکند و درخواست کمک کند.
بعد هم می توانید نقش ها را عوض کنید.
فروشگاه بازی فرصتی است برای تمرین موقعیت هایی مثل سلام کردن، سوال پرسیدن و درخواست کردن، بدون اینکه کودک واقعا مقابل یک فرد ناآشنا قرار گرفته باشد.
اما اگر کودک فقط می خواهد اجناس را بچیند و حاضر نیست حرف بزند، بازی را به آزمون تبدیل نکنید. می توانید خودتان ادامه بدهید و اجازه دهید او هر زمان که خواست وارد گفتگو شود.
۲. عروسک های گفتگو کننده
گاهی حرفی که گفتنش از زبان خود کودک دشوار است، از زبان یک عروسک راحت تر بیرون می آید.
دو عروسک انتخاب کنید. یکی دست شما و دیگری دست کودک.
اجازه بدهید موضوع بازی را خودش مشخص کند.
شاید عروسک ها به مدرسه بروند. شاید مهمانی داشته باشند. شاید اصلا درباره چیز دیگری حرف بزنند.
اگر قصد دارید یک موقعیت اجتماعی را تمرین کنید، می توانید خیلی آرام آن را وارد داستان کنید. مثلا عروسک شما بگوید:
«من تازه اومدم این مدرسه و کسی رو نمی شناسم.»
بعد ببینید کودک چه مسیری برای داستان انتخاب می کند.
ممکن است عروسکش جواب بدهد: «بیا کنار من بشین.»
ممکن است بگوید: «منم می ترسم.»
ممکن است اصلا داستان را عوض کند و عروسک ها بروند بستنی بخورند.
هر سه واکنش قابل قبول است.
قرار نیست از جواب کودک نتیجه گیری روانشناختی فوری کنیم. هدف اصلی این بازی، ایجاد فرصت برای ارتباط و خیال پردازی است.
۳. داستان ناتمام
این بازی حتی به اسباب بازی هم نیاز ندارد.
شما داستان را شروع کنید و قبل از اینکه ماجرا حل شود، ادامه آن را به کودک بسپارید.
مثلا:
«یک خرگوش کوچولو برای اولین بار وارد یک کلاس شد. همه بچه ها داشتند با هم بازی می کردند، ولی خرگوش هیچ کس را نمی شناخت. یک گوشه ایستاد و نگاه کرد…»
بعد بپرسید:
«فکر می کنی بعدش چی شد؟»
به جای اینکه بپرسید «اگر خودت بودی چه کار می کردی؟» اجازه بدهید داستان همچنان درباره همان خرگوش بماند. این فاصله برای بعضی کودکان راحت تر است.
شاید خرگوش منتظر بماند تا کسی به سراغش بیاید.
شاید خودش سلام کند.
شاید اول با یک نفر دوست شود.
شاید هم تصمیم بگیرد آن روز فقط اطراف را نگاه کند.
قرار نیست حتما پایان «درست» بسازید.
اگر همیشه داستان را به سمتی ببریم که شخصیت باید شجاع شود و سریع وارد جمع شود، کودک ممکن است خیلی زود متوجه شود که بازی در واقع یک درس پنهان است.
داستان زمانی جذاب تر و امن تر می ماند که کودک واقعا حق انتخاب داشته باشد.
۴. نقش آفرینی قبل از یک موقعیت جدید
فرض کنید فردا قرار است کودک به جشن تولد برود و می دانید معمولا ورود به جمع برایش سخت است.
می توانید قبل از آن، چند دقیقه جشن تولد بازی کنید.
یک بار شما میزبان باشید و کودک مهمان.
بار دیگر برعکس.
می توانید ورود به خانه، سلام کردن، تحویل دادن هدیه یا پیوستن به بازی بچه ها را تمرین کنید.
اما لازم نیست همه چیز بی نقص اجرا شود.
اگر کودک در بازی فقط دست تکان داد و سلام نگفت، اشکالی ندارد. اگر ترجیح داد نقش میزبان را بازی کند، همان هم می تواند مفید باشد.
“Encourage your child to take small social ‘baby steps’.”
«کودک را تشویق کنید قدم های اجتماعی کوچک و تدریجی بردارد.»
HealthyChildren به والدین پیشنهاد می کند موقعیت های اجتماعی را از قبل با نقش آفرینی تمرین کنند تا کودک فرصت داشته باشد آنچه ممکن است بگوید یا انجام دهد، پیش از موقعیت واقعی تجربه کند.
نکته مهم این است که بعدا در مهمانی نگوییم:
«خب، تمرین کردیم. حالا باید بری همون کاری که گفتیم انجام بدی.»
تمرین قرار است آشنایی ایجاد کند، نه تعهد.
۵. بازی های همکاری دو نفره
همه بازی های مفید برای کودکانی که دیرتر وارد ارتباط می شوند، درباره حرف زدن نیستند.
گاهی یک فعالیت مشترک ساده، فرصت خوبی برای تجربه بودن کنار دیگری است.
مثلا یک پازل را با هم کامل کنید. با لگو یک خانه بسازید. یک نقاشی مشترک بکشید که هر نفر بخشی از آن را تکمیل کند. یا تصمیم بگیرید با وسایل ساده یک کاردستی بسازید.
در این بازی ها موقعیت های کوچکی برای ارتباط به شکل طبیعی ایجاد می شود:
«این قطعه رو داری؟»
«کمکم می کنی؟»
«این رو کجا بذاریم؟»
«تو کدوم رنگ رو می خوای؟»
لازم نیست این جمله ها را از قبل به کودک آموزش بدهید. کافی است خود بازی فرصت استفاده از آنها را ایجاد کند.
بازی مشارکتی برای کودکی که از تعامل مستقیم و پرحرفی خسته می شود، می تواند جذاب باشد چون تمرکز اصلی روی یک کار مشترک است، نه روی اینکه «باید اجتماعی باشیم».
۶. پانتومیم
برای بعضی کودکان، ارتباط بدون کلام نقطه شروع راحت تری است.
کلمه های ساده انتخاب کنید. مثلا گربه، خوابیدن، مسواک زدن، فوتبال، باران یا بستنی خوردن.
اول خودتان اجرا کنید و اجازه بدهید کودک حدس بزند.
بعد اگر دوست داشت، نوبت او شود.
جذابیت پانتومیم این است که کودک می تواند در تعامل شرکت کند، مرکز یک بازی دو نفره باشد و واکنش دیگری را ببیند، بدون اینکه مجبور باشد جمله های زیادی بگوید.
اگر کودک حاضر نیست اجرا کند، اصرار نکنید.
می تواند فقط حدس زننده باشد.
شاید بعد از چند بار خودش بگوید: «حالا نوبت منه.»
همین داوطلبانه بودن مهم است.
۷. بازی سلام کردن
این یکی شاید ساده به نظر برسد، اما برای بعضی کودکان دقیقا همان موقعیتی را تمرین می کند که در دنیای واقعی دشوار است.
هر بار یکی از شما نقش یک نفر متفاوت را بازی کند.
یک بار معلم.
یک بار همکلاسی جدید.
یک بار فروشنده.
یک بار مادربزرگ.
یک بار دوست تازه ای در پارک.
لازم نیست کودک همیشه با کلمه «سلام» پاسخ بدهد. می توانید راه های مختلف ارتباط را امتحان کنید: لبخند، دست تکان دادن، سلام کوتاه یا یک جمله ساده.
بعد نقش ها را عوض کنید و اجازه دهید کودک هم از شما استقبال کند.
گاهی بچه ها وقتی در نقش معلم یا فروشنده قرار می گیرند، بسیار راحت تر حرف می زنند. همین بازی می تواند موقعیتی را که در دنیای واقعی جدی به نظر می رسد، کمی سبک تر و قابل پیش بینی تر کند.
قرار نیست بعد از یک هفته نتیجه بگیریم که «خجالت کودک برطرف شده است».
هدف این بازی ها بسیار ساده تر است: کودک چند تجربه کم فشار از ارتباط، نقش گرفتن و امتحان کردن موقعیت های تازه داشته باشد.

بازی ها را چگونه با کودک اجرا کنیم؟
گاهی خود بازی مناسب است، اما شیوه اجرای آن همه چیز را عوض می کند.
مثلا نقش آفرینی می تواند یک تجربه بامزه بین والد و کودک باشد. اما اگر بعد از هر جمله بگوییم «نه، این طوری نگو، بلندتر بگو، دوباره بگو»، همان بازی خیلی زود شبیه کلاس یا امتحان می شود.
برای کودکی که همین حالا هم درباره عملکردش در جمع نگرانی دارد، این فشار احتمالا چیزی نیست که دنبالش هستیم.
کوتاه شروع کنید
قرار نیست جلسه تمرینی سی دقیقه ای داشته باشید.
گاهی پنج دقیقه بازی کافی است.
اگر کودک علاقه نشان داد، خودش ادامه می دهد. اگر بعد از چند دقیقه سراغ چیز دیگری رفت، لزوما به این معنی نیست که بازی «جواب نداده است».
کودک ممکن است همان مقدار را کافی بداند.
از چیزی شروع کنید که کودک دوست دارد
اگر فرزندتان عاشق ماشین است، لازم نیست برای نقش آفرینی حتما عروسک بخرید.
ماشین قرمز می تواند دانش آموز جدید باشد و ماشین آبی همکلاسی اش.
اگر دایناسورها را دوست دارد، دو دایناسور می توانند در صف فروشگاه با هم صحبت کنند.
اگر نقاشی را ترجیح می دهد، موقعیت را بکشید.
علایق کودک معمولا نقطه شروع طبیعی تری از بازی هایی هستند که ما صرفا به دلیل «آموزشی بودن» انتخاب می کنیم. HealthyChildren نیز پیشنهاد می کند برای کودکان بسیار خجالتی، فعالیت هایی انتخاب شوند که با علایق و نقاط قوت خود کودک هماهنگ باشند.
کودک مجبور به ادامه نیست
اگر وسط بازی گفت «دیگه نمی خوام»، می توان تمامش کرد.
اگر حاضر نیست نقش کودک جدید کلاس را بازی کند، نقش دیگری انتخاب کنید.
اگر نمی خواهد حرف بزند، شما می توانید بازی را ادامه دهید یا به فعالیت دیگری بروید.
این پیام ساده که «می توانی توقف کنی» کمک می کند بازی از حالت اجبار خارج شود.
از موقعیت های کوچک شروع کنید
اگر کودک حتی سلام کردن به یک فرد ناآشنا را دشوار می داند، شروع کار با یک مهمانی بزرگ احتمالا انتخاب ساده ای نیست.
می توان از موقعیت کوچک تر شروع کرد.
مثلا سلام به همسایه آشنا.
چند دقیقه بازی با یک کودک.
پاسخ کوتاه به فروشنده همراه والد.
HealthyChildren دقیقا از تعبیر قدم های اجتماعی کوچک استفاده می کند و مثال هایی مثل سلام کردن به همسایه یا چند دقیقه وارد شدن به یک بازی را مطرح می کند.
اصل ماجرا این است که اندازه قدم با آمادگی کودک هماهنگ باشد.
روی نتیجه وسواس نداشته باشید
فرض کنید قبل از رفتن به جشن، سلام کردن را بازی کرده اید اما وقتی به جشن می رسید کودک باز هم پشت شما می ایستد.
این به معنی شکست بازی نیست.
شرایط واقعی با اتاق خانه فرق دارد. صداها بیشترند، آدم ها واقعی هستند و کودک ممکن است به زمان احتیاج داشته باشد.
لازم نیست همان جا یادآوری کنید:
«پس اون همه تمرین برای چی بود؟»
تمرین فرصتی برای آشنا شدن بود، نه قراردادی که کودک مجبور باشد در دنیای واقعی اجرا کند.
بازی را تبدیل به امتحان جلوی دیگران نکنید
گاهی والد با نیت خوب می گوید:
«بیا به خاله نشون بده چی تمرین کردیم.»
برای کودکی که در مرکز توجه بودن برایش دشوار است، همین جمله می تواند فشار بازی را چند برابر کند.
چیزی که کودک در فضای خصوصی با شما تمرین کرده، لازم نیست به نمایش گذاشته شود.
اجازه دهید خودش انتخاب کند چه زمانی از آن استفاده کند.
قدم های کوچک را واقعا ببینید
گاهی چون منتظر تغییر بزرگی هستیم، حرکت های کوچک را نمی بینیم.
کودکی که هفته قبل پشت شما پنهان می شد، این بار شاید فقط کنار شما بایستد.
دفعه بعد شاید به مربی نگاه کند.
بار دیگر دست تکان بدهد.
بعد شاید یک سلام آرام بگوید.
اگر تمام توجه ما فقط روی مرحله آخر باشد، ممکن است کودک احساس کند هیچ کدام از تلاش های قبلی اش به چشم نیامده است.
آکادمی اطفال آمریکا نیز توصیه می کند همین قدم های کوچک دیده و تشویق شوند، چون حتی یک پیشرفت ظاهرا ساده می تواند برای کودکی که در موقعیت اجتماعی اضطراب دارد دشوار باشد.
تشویق هم لازم نیست بزرگ و نمایشی باشد.
یک جمله ساده مثل «دیدم خودت به مربی دست تکون دادی» کافی است.
این جمله فقط چیزی را که اتفاق افتاده می بیند، بدون اینکه کودک را زیر فشار ادامه دادن قرار دهد.
در نهایت، شاید مهم ترین قاعده این باشد: بازی باید برای کودک جایی باشد که بتواند امتحان کند، نه جایی که مجبور باشد ثابت کند دیگر خجالتی نیست.
همین نگاه در رفتار روزمره والد هم اهمیت دارد. چون گاهی آنچه کودک را بیشتر تحت فشار قرار می دهد خود خجالت نیست، بلکه واکنش بزرگسالان به خجالت اوست.

والدین چگونه با کودک خجالتی رفتار کنند؟
گاهی چیزی که کودک بیشتر از هر تکنیک یا بازی به آن نیاز دارد، یک بزرگسال آرام است که عجله ندارد.
والدی که وقتی فرزندش پشت پای او پنهان می شود، فوری نمی گوید: «خجالت نکش». وقتی جواب سلام کسی را نمی دهد، همان لحظه او را بازخواست نمی کند. و وقتی می بیند برای پیوستن به بازی بقیه چند دقیقه زمان می خواهد، اجازه می دهد ابتدا محیط را نگاه کند.
این به معنی بی تفاوت بودن نیست.
قرار هم نیست هر بار کودک از یک موقعیت اجتماعی فاصله گرفت، مسیر را کاملا برایش خالی کنیم. مسئله پیدا کردن نقطه ای میان حمایت کردن و فشار نیاوردن است.
آکادمی اطفال آمریکا تاکید می کند کودکان از نظر خلق و سبک رفتاری متفاوت هستند. بعضی محتاط تر و آرام ترند و بعضی راحت تر وارد ارتباط می شوند. توصیه این منبع این است که تفاوت های فردی کودک را بشناسیم و به جای جنگیدن با خلق او، کمک کنیم در همان چارچوب توانمندتر شود.
به کودک برچسب «خجالتی» نزنید
فرض کنید وارد مهمانی شده اید. میزبان خم می شود تا با فرزندتان حرف بزند و کودک چیزی نمی گوید.
خیلی طبیعی است که والد برای پر کردن سکوت بگوید:
«این خیلی خجالتیه. یکم طول می کشه حرف بزنه.»
نیت والد معمولا دفاع از کودک است. می خواهد به طرف مقابل توضیح دهد که چرا جواب نداده است.
اما اگر این جمله بارها و بارها جلوی خود کودک تکرار شود، کم کم «خجالتی بودن» می تواند از یک رفتار در بعضی موقعیت ها تبدیل شود به بخشی از تصویری که کودک از خودش می سازد.
بهتر است رفتار را توصیف کنیم، نه شخصیت کودک را.
مثلا می شود گفت:
«یکم زمان می خواد تا با محیط آشنا بشه.»
یا اصلا لازم نیست توضیح خاصی بدهیم. می توانیم چند لحظه به کودک زمان بدهیم.
تفاوت ظریفی است، اما مهم است.
«تو خجالتی هستی» درباره هویت کودک حرف می زند.
«برای آشنا شدن با آدم های جدید کمی زمان می خواهی» درباره یک تجربه مشخص حرف می زند.
HealthyChildren نیز بر پذیرش تفاوت های طبیعی میان کودکان تاکید می کند و می گوید بعضی کودکان محتاط تر و خجالتی ترند، در حالی که بعضی دیگر اجتماعی تر و بیانگرتر هستند.
کودک را مجبور به صحبت کردن نکنید
- «سلام کن دیگه.»
- «جواب بده.»
- «چرا هیچی نمی گی؟»
- «برو با بچه ها بازی کن.»
- «خجالت نکش.»
خیلی از والدها دست کم یکی از این جمله ها را گفته اند. معمولا هم از روی نگرانی یا با این تصور که کودک فقط به کمی هل دادن نیاز دارد.
اما برای کودکی که همین حالا در یک موقعیت اجتماعی احساس فشار می کند، اضافه شدن نگاه و انتظار والد می تواند موقعیت را سخت تر کند.
حتی جمله ساده «خجالت نکش» ممکن است چندان کمک کننده نباشد. کودک اگر می توانست همان لحظه احساس خجالت یا اضطرابش را خاموش کند، احتمالا خودش این کار را می کرد.
راه دیگر این است که فشار لحظه را کمتر کنیم.
مثلا اگر کسی از کودک سوالی پرسید، چند ثانیه صبر کنیم. فرصت بدهیم خودش تصمیم بگیرد آیا جواب می دهد یا نه.
اگر پاسخ نداد، لازم نیست همان لحظه مسئله بزرگی ساخته شود.
بعدا، در محیط آرام خانه، می توان درباره اتفاق صحبت کرد یا همان موقعیت را در قالب بازی نقش آفرینی تمرین کرد. HealthyChildren نیز برای کودکانی که در موقعیت های اجتماعی بسیار خجالتی یا مضطرب هستند، تمرین قبلی موقعیت و برداشتن قدم های اجتماعی کوچک را پیشنهاد می کند.
برای گرم گرفتن زمان بدهید
بعضی بچه ها وارد پارک می شوند و سی ثانیه بعد وسط بازی هستند.
بعضی دیگر کنار والد می ایستند.
بچه ها را نگاه می کنند.
محیط را بررسی می کنند.
شاید پنج دقیقه، شاید بیشتر.
بعد خودشان تصمیم می گیرند کمی نزدیک تر شوند.
برای کودکی با خلق محتاط تر، همین زمان مشاهده می تواند بخشی از فرایند ورود به محیط باشد. HealthyChildren در توضیح خلق کودکان توصیه می کند موقعیت های جدید برای کودکان محتاط به تدریج معرفی شوند و کودک اجازه داشته باشد با سرعت خودش جلو برود.
بنابراین لازم نیست چند دقیقه مشاهده کردن را بلافاصله به عنوان شکست اجتماعی ببینیم.
گاهی بهترین جمله ممکن است این باشد:
«هر وقت آماده بودی می تونی بری بازی کنی. من اینجام.»
هم حمایت دارد، هم اختیار کودک را حفظ می کند.
قدم های کوچک را ببینید
والد ممکن است منتظر یک تغییر بزرگ باشد.
مثلا اینکه کودکی که همیشه ساکت بوده، ناگهان وسط کلاس دست بلند کند و بلند صحبت کند.
اما تغییر معمولا این طور اتفاق نمی افتد.
شاید اولین قدم این باشد که کودک این بار پشت والد پنهان نشود.
بار بعد به مربی نگاه کند.
بعد دست تکان بدهد.
یک روز سلام آرامی بگوید.
چند هفته بعد خودش به یک کودک نزدیک شود.
HealthyChildren توصیه می کند برای کودکانی که در موقعیت های اجتماعی مضطرب یا بسیار خجالتی هستند، از قدم های کوچک شروع شود. حتی سلام کردن به یک همسایه یا چند دقیقه حضور در یک بازی می تواند نمونه ای از همین قدم ها باشد.
دیدن این قدم ها به معنی تشویق اغراق آمیز نیست.
لازم نیست بعد از یک سلام ساده بگوییم:
«آفرین! دیدی بالاخره تونستی خجالتتو کنار بذاری؟»
گاهی یک مشاهده ساده بهتر است:
«دیدم خودت جواب سلامش رو دادی.»
همین.
کودک متوجه می شود تلاشش دیده شده، بدون اینکه احساس کند حالا باید اجرای بزرگ تری ارائه دهد.
کودک را با دیگران مقایسه نکنید
«ببین خواهرت چقدر راحت با همه حرف می زنه.»
«پسرخاله ات از تو کوچیک تره ولی اصلا خجالتی نیست.»
«همه بچه ها رفتن بازی، فقط تو موندی.»
این جمله ها شاید با هدف تشویق گفته شوند، اما معمولا پیام پنهان دیگری دارند:
«آن طور که هستی کافی نیست.»
ضمن اینکه مقایسه از یک فرض اشتباه شروع می شود. کودکان از نظر خلق، سرعت سازگاری و شیوه ارتباط یکسان نیستند. HealthyChildren نیز بر همین تفاوت های فردی تاکید می کند و توصیه می کند والد ویژگی های منحصر به فرد کودک را بشناسد و با آنها هماهنگ شود.
اگر قرار است پیشرفتی را بسنجیم، مقایسه مفیدتر این است:
کودک امروز نسبت به خودش در چند ماه قبل چطور است؟
آیا موقعیت هایی که برایش خیلی سخت بودند کمی قابل تحمل تر شده اند؟
آیا انتخاب های بیشتری دارد؟
این مقایسه منصفانه تر است.
رفتار اجتماعی آرام را مدل سازی کنید
بچه ها فقط از توصیه های ما یاد نمی گیرند. خیلی وقت ها بیشتر از چیزی که می گوییم، چیزی را می بینند که انجام می دهیم.
اگر وارد آسانسور می شوید و با همسایه سلام می کنید، کودک یک نمونه واقعی از شروع یک ارتباط کوتاه می بیند.
اگر در فروشگاه چیزی را پیدا نمی کنید و با آرامش از فروشنده سوال می کنید، کودک می بیند درخواست کمک کردن چطور اتفاق می افتد.
اگر وارد جمعی می شوید که کسی را نمی شناسید و با یک نفر گفتگوی کوتاهی شروع می کنید، دوباره یک نمونه واقعی ساخته اید.
لازم نیست بعدش رو به کودک کنید و بگویید:
«دیدی من چطوری حرف زدم؟ تو هم باید همین کار رو بکنی.»
فقط انجامش دهید.
HealthyChildren به طور مشخص به والدین پیشنهاد می کند رفتار اجتماعی مطمئن و آرام را برای کودک مدل سازی کنند، چون کودکان از مشاهده اطرافیانشان یاد می گیرند.
این شیوه معمولا فشار خیلی کمتری از آموزش مستقیم دارد.
کودک فرصت دارد ببیند، تجربه کند و وقتی آماده بود بخشی از آن رفتار را به روش خودش امتحان کند.

چه رفتارهایی ممکن است خجالت کودک را بیشتر کنند؟
بعضی رفتارهای والدین یا اطرافیان از روی بدخواهی نیستند.
اتفاقا بیشترشان از نگرانی می آیند.
والد می ترسد کودک در مدرسه تنها بماند، نتواند از حق خودش دفاع کند یا در آینده فرصت هایی را از دست بدهد. برای همین شاید تلاش کند هرچه سریع تر او را «از خجالت بیرون بیاورد».
اما عجله همیشه کمک نمی کند.
گاهی فشاری که برای اجتماعی تر شدن ایجاد می شود، خودش باعث می شود موقعیت های اجتماعی برای کودک سنگین تر شوند.
مجبور کردن کودک به اجرا جلوی جمع
- «شعری که بلدی برای همه بخون.»
- «بیا اون آهنگه رو اجرا کن.»
- «به مهمونا نشون بده چی یاد گرفتی.»
برای کودکی که خودش از اجرا لذت می برد، اینها شاید سرگرم کننده باشند.
اما اگر کودک مشخصا نمی خواهد، تبدیل کردن او به مرکز توجه می تواند تجربه ناخوشایندی بسازد.
مسئله این نیست که کودک هیچ وقت نباید چیزی جلوی جمع انجام دهد. مسئله این است که اجرا کردن با انتخاب کودک با قرار گرفتن ناگهانی زیر نگاه دیگران یک تجربه نیست.
شوخی کردن درباره خجالتی بودن
گاهی خجالت کودک تبدیل به شوخی خانوادگی می شود.
- «این تا یکی رو می بینه قایم می شه.»
- «اگه ازش سلام بشنوید باید جشن بگیریم.»
شاید بزرگسال ها بخندند و قصدشان آزار کودک نباشد، اما برای خود او خنده دار نباشد.
اگر کودک احساس کند همه منتظرند واکنش خجالتی او را ببینند، ممکن است توجهش در موقعیت اجتماعی به جای ارتباط با دیگران، بیشتر روی خودش و نحوه دیده شدنش متمرکز شود.
بهتر است رفتار کودک موضوع سرگرمی جمع نباشد.
برچسب زدن مداوم
حتی برچسبی که ظاهرا خنثی است، اگر دائما تکرار شود می تواند کودک را در یک نقش ثابت نگه دارد.
«این یکی اجتماعیه، اون یکی خجالتیه.»
کودکان تغییر می کنند. در محیط های مختلف رفتارهای متفاوتی دارند و مهارت هایشان رشد می کند.
HealthyChildren نیز تاکید می کند که کودکان سبک های رفتاری متفاوتی دارند و بهتر است این تفاوت ها پذیرفته شوند، نه اینکه یک ویژگی به معیار ارزش گذاری کودک تبدیل شود.
مقایسه با خواهر، برادر یا همسالان
مقایسه معمولا کودک را اجتماعی تر نمی کند.
ممکن است فقط احساس کند در مسابقه ای قرار گرفته که دیگری از قبل در آن جلوتر است.
کودکی که برای وارد شدن به جمع به زمان بیشتری نیاز دارد، با شنیدن اینکه خواهرش «خیلی بهتر» ارتباط می گیرد، اطلاعات مفیدی درباره کاری که خودش می تواند انجام دهد دریافت نمی کند.
فقط متوجه تفاوت می شود.
پس تمرکز را روی مسیر خودش نگه داریم.
همیشه به جای کودک حرف زدن
این یکی کمی پیچیده تر است.
گاهی کودک جواب نمی دهد و والد خیلی سریع وارد می شود:
- «شش سالشه.»
- «اسمش آریاست.»
- «بله، این غذا رو دوست داره.»
یک بار یا چند بار انجام دادن این کار طبیعی است، به خصوص وقتی کودک ناراحت است یا شرایط مناسبی ندارد.
اما اگر همیشه پیش از اینکه کودک فرصتی برای پاسخ پیدا کند، والد جواب بدهد، عملا فرصتی برای انتخاب و امتحان کردن باقی نمی ماند.
راه ساده این است که چند ثانیه صبر کنید.
اگر کودک می خواهد پاسخ دهد، زمان داشته باشد.
اگر پاسخ نداد و شرایط ناراحت کننده شد، والد می تواند وارد شود.
هدف این نیست که کودک را در سکوت رها کنیم تا «مجبور شود» حرف بزند. هدف این است که فرصت او را قبل از شروع از بین نبریم.
قرار دادن ناگهانی کودک در موقعیت بسیار پراسترس
گاهی تصور می شود بهترین راه برای خجالتی نبودن این است که کودک را زیاد در جمع قرار دهیم.
- پس کلاس های بیشتر.
- مهمانی های بیشتر.
- اجرای بیشتر.
و هرچه کودک مقاومت کرد، بیشتر هلش بدهیم.
اما برای کودک محتاط، معرفی تدریجی موقعیت های جدید و حرکت با سرعت مناسب او می تواند منطقی تر باشد. آکادمی اطفال آمریکا نیز در توصیه های مربوط به خلق کودک و خجالت اجتماعی بر حرکت تدریجی و قدم های کوچک تاکید می کند.
قرار گرفتن تدریجی با پرتاب کردن کودک وسط یک موقعیت سخت یکی نیست.
در بخش بعدی دقیقا همین سوال را باز می کنیم که آیا کودک خجالتی باید بیشتر در جمع قرار بگیرد یا نه.
توقع اجتماعی نامتناسب با سن و شرایط کودک
گاهی چیزی که از کودک انتظار داریم، حتی برای خیلی از بزرگسالان هم راحت نیست.
می خواهیم وارد جمعی ناآشنا شود، فوری سلام کند، با همه صحبت کند، کنار والد نماند و چند دقیقه بعد دوست پیدا کند.
وقتی این اتفاق نمی افتد، نتیجه می گیریم «بیش از حد خجالتی» است.
قبل از نتیجه گیری بد نیست بپرسیم:
- این انتظار با سن کودک هماهنگ است؟
- محیط برایش آشناست؟
- زمان کافی داشته؟
- خسته یا گرسنه نیست؟
- آیا اساسا خودش علاقه ای به این تعامل دارد؟
رفتار کودک همیشه فقط محصول یک ویژگی شخصیتی نیست. موقعیت هم اهمیت دارد.
شرمنده کردن کودک بابت سکوت
جمله هایی مثل:
- «این چه کاریه؟»
- «آبرومو بردی، یه سلام نکردی.»
- «این همه آدم دارن باهات حرف می زنن، جواب بده.»
ممکن است یک موقعیت اجتماعی دشوار را با احساس شرم هم همراه کنند.
حالا کودک نه فقط با ارتباط گرفتن، بلکه با نگرانی از ناراحت کردن والد هم روبه رو است.
اگر هدف این است که کودک کم کم در تعامل اجتماعی احساس اطمینان بیشتری کند، شرمندگی ابزار مناسبی برای رسیدن به آن نیست.
AACAP توضیح می دهد زمانی که اضطراب کودک با ترس از صحبت با افراد، اجتناب از موقعیت های اجتماعی یا اختلال قابل توجه در فعالیت های معمول همراه است، موضوع ارزش بررسی تخصصی پیدا می کند.
به جای تبدیل یک لحظه سکوت به دعوا، بهتر است الگوی کلی را ببینیم.
- آیا کودک فقط امروز حرف نزد؟
- یا ماه هاست از موقعیت های مختلف دوری می کند؟
- آیا بعد از کمی زمان گرم می گیرد؟
- یا ناراحتی او آن قدر شدید است که روابط و فعالیت های معمولش را محدود کرده؟
این سوال ها خیلی بیشتر از یک «سلام نکردن» درباره شرایط واقعی کودک به ما اطلاعات می دهند.

آیا باید کودک خجالتی را بیشتر در جمع قرار دهیم؟
این یکی از سوال هایی است که خیلی از والدها با نیت خوب می پرسند:
«اگر بیشتر ببرمش مهمانی، کلاس و پارک، بالاخره خجالتش می ریزد؟»
جواب کوتاه این است: صرفا بیشتر کردن تعداد موقعیت های اجتماعی، همیشه راه حل نیست.
یک کودک ممکن است برای آشنا شدن با آدم ها و محیط تازه فقط کمی زمان بخواهد. کودک دیگری ممکن است از یک موقعیت اجتماعی واقعا مضطرب شود. طبیعی است که برخورد یکسان با این دو کودک نتیجه یکسانی هم نداشته باشد.
فرض کنید فرزندتان در یک مهمانی شلوغ کنار شما ایستاده است. اگر همان لحظه بگوییم «برو وسط بچه ها، تا نری خجالتت نمی ریزه»، چیزی که برای ما یک هل کوچک به نظر می رسد ممکن است برای او یک موقعیت بسیار سنگین باشد.
از طرف دیگر، اینکه کودک هر بار احساس ناراحتی کرد بلافاصله از همه موقعیت های اجتماعی کنار کشیده شود هم لزوما کمک کننده نیست. NIMH توضیح می دهد که در اضطراب اجتماعی، دوری کردن از موقعیت های اضطراب آور ممکن است در کوتاه مدت احساس راحتی ایجاد کند، اما اضطراب می تواند همچنان باقی بماند.
پس قرار نیست بین دو انتخاب «مجبورش کن» و «کلا از موقعیت دورش کن» یکی را انتخاب کنیم.
راه میانه معمولا منطقی تر است: فرصت های اجتماعی متناسب با آمادگی کودک، در اندازه ای که بتواند آنها را تجربه کند بدون اینکه احساس کند به وسط یک امتحان پرتاب شده است.
HealthyChildren وابسته به آکادمی اطفال آمریکا نیز به والدین پیشنهاد می کند از قدم های اجتماعی کوچک شروع کنند. مثلا یک سلام کوتاه به همسایه یا چند دقیقه وارد شدن به یک بازی، و پیش از موقعیت واقعی از نقش آفرینی برای آشنا شدن کودک با شرایط استفاده کنند.
یعنی لازم نیست اولین قدم، حضور در یک جشن شلوغ سه ساعته باشد.
برای یک کودک شاید قدم اول این باشد که همراه والد وارد پارک شود و فقط بازی بچه ها را ببیند.
برای کودک دیگری شاید چند دقیقه بازی با یک همکلاسی آشنا راحت تر باشد.
یکی دیگر شاید بتواند در کلاس حضور داشته باشد، اما هنوز آمادگی صحبت جلوی همه را نداشته باشد.
اندازه قدم مهم است.
فرق فرصت دادن با مجبور کردن چیست؟
گاهی مرز این دو خیلی باریک به نظر می رسد.
فرض کنید کودک می گوید: «نمی خوام برم تو.»
اگر پاسخ ما این باشد که «مهم نیست، باید بری تا عادت کنی»، عملا تصمیم را از کودک گرفته ایم.
اما می توانیم بگوییم:
«می تونیم اول چند دقیقه همین جا باشیم. اگر خواستی بعد با هم نزدیک تر می شیم.»
در حالت دوم هنوز کودک را کاملا از موقعیت حذف نکرده ایم، اما به او زمان و همراهی داده ایم.
این همان چیزی است که در بخش های قبل درباره قدم های کوچک گفتیم. کودک قرار نیست در هر مرحله کاملا بدون اضطراب باشد. هدف این نیست که هر احساس ناخوشایندی را از مسیرش حذف کنیم. مهم این است که میزان فشار آن قدر زیاد نشود که تجربه اجتماعی برایش به چیزی ترسناک یا تحقیر کننده تبدیل شود.
اگر واقعا اضطراب اجتماعی وجود داشته باشد چه؟
اینجا دیگر موضوع فقط «بیشتر در جمع بودن» نیست.
درمان اضطراب اجتماعی می تواند شامل روان درمانی باشد و NIMH، درمان شناختی رفتاری یا CBT را یکی از درمان های مورد مطالعه برای این اختلال معرفی می کند. یکی از روش هایی که ممکن است در چارچوب CBT استفاده شود، مواجهه درمانی است.
اما مواجهه درمانی با این جمله که «بچه رو زیاد ببر تو جمع تا ترسش بریزه» یکی نیست.
NIMH مواجهه درمانی را روشی می داند که در آن فرد به شکل تدریجی با ترس های مرتبط با اضطراب روبه رو می شود تا بتواند دوباره وارد فعالیت هایی شود که از آنها اجتناب می کرده است.
این فرایند وقتی بخشی از درمان اضطراب باشد، در یک برنامه درمانی متناسب با شرایط فرد قرار می گیرد. به همین دلیل در این مقاله قرار نیست نحوه اجرای مواجهه درمانی را به والد آموزش دهیم.
اگر خجالت کودک فقط بخشی از خلق اوست، شاید اصلا چنین مداخله ای لازم نباشد.
اگر اضطراب یا اجتناب شدید وجود دارد، متخصص ابتدا باید بفهمد دقیقا چه اتفاقی در حال رخ دادن است و بعد درباره روش مناسب تصمیم بگیرد.
در نهایت، سوال مفیدتر این نیست که:
«چطور فرزندم را بیشتر در جمع بگذارم؟»
بلکه این است:
«چطور کمک کنم تجربه های اجتماعی متناسب با آمادگی خودش داشته باشد، بدون اینکه ترس همه انتخاب هایش را محدود کند؟»
همین سوال ما را به بخش بعدی می رساند. چون گاهی والد با صبر، بازی و حمایت می تواند فضای بسیار خوبی برای کودک ایجاد کند، اما گاهی نشانه ها می گویند بهتر است یک متخصص هم شرایط را دقیق تر ببیند.

چه زمانی بهتر است به روانشناس کودک مراجعه کنیم؟
هر کودکی که پشت والد پنهان می شود، در مهمانی کم حرف است یا روز اول مدرسه دلش نمی خواهد از مادر و پدر جدا شود، نیاز به روانشناس ندارد.
این نکته را دوباره می گوییم چون مهم است.
هدف این مقاله تبدیل خجالتی بودن به یک مشکل پزشکی نیست.
اما از طرف دیگر، بهتر است هر رفتار محدود کننده ای را هم برای ماه ها یا سال ها فقط به «اخلاق خجالتی» کودک نسبت ندهیم.
معمولا زمانی بررسی تخصصی اهمیت بیشتری پیدا می کند که خجالت، ترس یا اجتناب از یک ویژگی ساده فراتر برود و وارد بخش های مهم زندگی کودک شود.
NIMH یکی از معیارهای مهم برای کمک گرفتن را همین تاثیر بر زندگی روزمره می داند. این موسسه توضیح می دهد که اگر اضطراب باعث مشکلاتی مانند اجتناب از موقعیت های اجتماعی در مدرسه یا در ارتباط با دوستان و خانواده شود، زمان مناسبی برای دریافت کمک حرفه ای است.
وقتی مدرسه به یک موقعیت دائمی برای فرار تبدیل شده است
ممکن است کودک گاهی صبح مدرسه بگوید «حوصله ندارم برم». این تجربه به تنهایی چیز زیادی به ما نمی گوید.
اما اگر بارها به دلیل ترس از حضور در کلاس، صحبت کردن، دیده شدن یا ارتباط با دیگران از مدرسه یا کلاس اجتناب می کند، ارزش دارد موضوع دقیق تر بررسی شود.
NIMH در توضیح اضطراب اجتماعی در کودکان و نوجوانان، تلاش برای اجتناب از مدرسه را یکی از رفتارهایی می داند که ممکن است دیده شود.
وقتی دوست پیدا کردن به دلیل ترس بسیار دشوار شده است
بعضی بچه ها یک یا دو دوست نزدیک می خواهند و از همین روابط هم راضی هستند.
این مشکل نیست.
موضوع زمانی متفاوت می شود که کودک دوست می خواهد، اما بارها به دلیل ترس نمی تواند نزدیک شود، صحبت کند یا وارد ارتباط شود.
NIMH دشواری در دوست پیدا کردن را از نشانه هایی می داند که ممکن است در کودکان و نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی دیده شود. AACAP نیز در توضیح اضطراب اجتماعی به اجتناب از موقعیت های اجتماعی و داشتن دوستان اندک خارج از خانواده اشاره می کند.
باز هم تاکید کنیم: کم بودن تعداد دوستان، تشخیص اضطراب اجتماعی نیست. خواسته خود کودک و دلیل شکل نگرفتن رابطه اهمیت دارد.
وقتی کودک در مدرسه صحبت نمی کند اما در خانه کاملا راحت حرف می زند
این الگو ارزش توجه بیشتری دارد.
اگر کودک در خانه حرف می زند، داستان تعریف می کند و با اعضای خانواده ارتباط کلامی طبیعی دارد اما در مدرسه یا بعضی محیط های اجتماعی به شکل پایدار صحبت نمی کند، بهتر است موضوع فقط «خجالت زیاد» تلقی نشود.
AACAP این تفاوت بین صحبت کردن در خانه و صحبت نکردن در مدرسه یا با دوستان را در توضیح نشانه های سکوت انتخابی مطرح می کند.
همان طور که قبل تر گفتیم، این نشانه به تنهایی برای تشخیص کافی نیست. اما دلیلی است که ارزیابی دقیق تر می تواند مفید باشد.
وقتی ناراحتی کودک شدید است
گاهی از بیرون فقط یک کودک ساکت می بینیم، اما تجربه درونی او خیلی سنگین تر است.
ممکن است پیش از یک موقعیت اجتماعی ساعت ها نگران باشد، به شدت به والد بچسبد، گریه کند یا کاملا از شرکت کردن خودداری کند.
HealthyChildren توصیه می کند اگر شرایط بهتر نمی شود و کودک از مواجهه با افراد ناآشنا یا جدا شدن از والد بسیار ناراحت می شود، یا نشانه های قابل توجه اضطراب یا ناراحتی دارد، والد با پزشک کودک درباره شرایط مشورت کند.
وقتی دل درد و سردرد بارها قبل از موقعیت های اجتماعی ظاهر می شوند
گاهی اضطراب فقط با جمله «من می ترسم» خودش را نشان نمی دهد.
NIMH اشاره می کند که بعضی کودکان و نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی ممکن است از دل درد یا سردرد شکایت کنند.
البته سردرد یا دل درد می تواند علت های جسمی متعددی داشته باشد و نباید آن را خودکار به اضطراب نسبت داد.
چیزی که می تواند توجه والد را جلب کند، یک الگوی تکراری است. مثلا شکایت جسمی بارها درست پیش از مدرسه، ارائه کلاسی یا موقعیت های اجتماعی ظاهر می شود.
در چنین شرایطی بررسی پزشکی و روانشناختی، بسته به وضعیت کودک، می تواند به روشن تر شدن علت کمک کند.
وقتی کودک از چیزهایی که واقعا دوست دارد دور می ماند
این شاید یکی از نشانه های مهم تر باشد.
کودک فوتبال را دوست دارد، اما چون چند کودک دیگر آنجا هستند حاضر نیست در کلاس شرکت کند.
دلش می خواهد به جشن تولد دوستش برود، اما ترس اجازه نمی دهد.
دوست دارد جواب سوال معلم را بدهد، اما هر بار از ترس سکوت می کند.
اینجا هدف این نیست که کودک را اجتماعی تر کنیم. مسئله این است که اضطراب ممکن است میان او و چیزی که خودش می خواهد قرار گرفته باشد.
NIMH نیز بر همین مفهوم اختلال در زندگی روزمره تاکید می کند. اضطراب زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که مدرسه، روابط یا فعالیت های معمول فرد را محدود کند.
وقتی شرایط به مرور بهتر نمی شود یا شدیدتر شده است
گاهی زمان دادن کافی است.
کودک روزهای اول مهد ساکت بوده، اما بعد از چند هفته دوستانی پیدا کرده است.
در چنین شرایطی مسیر سازگاری را می بینیم.
اما اگر ماه ها می گذرد و کودک همچنان قادر نیست بعد از دوره آشنایی وارد ارتباط شود، یا میزان اجتناب بیشتر شده است، بهتر است مسئله دقیق تر بررسی شود. HealthyChildren نیز می گوید کودکانی که پس از دوره اولیه سازگاری همچنان در ایجاد و حفظ روابط مشکل دارند، به توجه بیشتری نیاز دارند.
AACAP هم توصیه می کند زمانی که اضطراب شدید می شود و در فعالیت های معمول کودک، مانند جدا شدن از والد، رفتن به مدرسه یا دوست پیدا کردن اختلال ایجاد می کند، ارزیابی توسط متخصص سلامت روان کودک در نظر گرفته شود.
مراجعه برای ارزیابی به این معنی نیست که حتما اختلالی وجود دارد یا کودک حتما باید وارد بازی درمانی شود.
گاهی نتیجه ارزیابی این است که کودک بیشتر به زمان، تغییر نحوه برخورد اطرافیان یا حمایت ساده تری نیاز دارد.
گاهی مشخص می شود مسئله اصلی چیز دیگری است.
و گاهی هم درمان می تواند کمک کننده باشد.
اگر خجالت، سکوت یا گوشه گیری کودک به شکل مداوم روی مدرسه، دوستی ها یا فعالیت هایی که برای خودش مهم است تاثیر گذاشته، صحبت با یک تراپیست کودک و نوجوان می تواند به روشن شدن علت و انتخاب مسیر مناسب کمک کند.
نکته مهم این است که برای مراجعه لازم نیست از قبل بدانید اسم مشکل چیست. کار ارزیابی دقیقا همین است که ابتدا بفهمیم کودک چه چیزی را تجربه می کند، بعد درباره نیاز داشتن یا نداشتن به درمان تصمیم بگیریم.

بازی درمانی کودک خجالتی چگونه شروع می شود؟
اگر والد به این نتیجه برسد که بهتر است شرایط کودک بررسی شود، شاید تصورش این باشد که در اولین جلسه کودک وارد اتاقی پر از اسباب بازی می شود و درمانگر بلافاصله بازی درمانی را شروع می کند.
معمولا ماجرا از اینجا شروع نمی شود.
پیش از اینکه درباره نوع درمان تصمیم گرفته شود، باید اول خود کودک و شرایطی که در آن قرار دارد بهتر شناخته شود. چون دو کودک ممکن است هر دو در یک مهمانی پشت والدشان بایستند و کم حرف باشند، اما دلیل رفتارشان کاملا متفاوت باشد.
یکی فقط برای گرم گرفتن به زمان بیشتری نیاز دارد.
دیگری شاید در موقعیت های اجتماعی اضطراب زیادی تجربه کند.
یک کودک ممکن است در خانه، مدرسه و جمع دوستان رفتارهای متفاوتی داشته باشد. کودک دیگری شاید علاوه بر کم حرف بودن، مسئله ای در گفتار یا ارتباط داشته باشد که نیازمند بررسی جداگانه است.
برای همین نقطه شروع خوب، معمولا پاسخ دادن به این سوال نیست که «چه بازی ای برای خجالت کودک انجام دهیم؟»
اول باید بفهمیم کودک دقیقا چه چیزی را تجربه می کند.
۱. گفت و گو با والدین
در بسیاری از ارزیابی های کودک، بخشی از اطلاعات اولیه از والدین گرفته می شود.
درمانگر ممکن است درباره زمان شروع رفتار، موقعیت هایی که کودک در آنها راحت تر یا مضطرب تر است، روابط او با همسالان، تجربه مدرسه، خلق و خو، روند رشد و اتفاق های مهم زندگی سوال کند.
برای مثال مهم است بدانیم:
آیا کودک از همیشه در محیط های جدید محتاط بوده یا این رفتار به تازگی شروع شده؟
در خانه چقدر صحبت می کند؟
با بستگان نزدیک یا دوستان قدیمی چطور است؟
در مدرسه هم ساکت است یا فقط مقابل افراد ناآشنا؟
آیا خودش از این شرایط ناراحت است؟
آیا خجالت باعث شده کاری را که دوست دارد انجام ندهد؟
NIMH توضیح می دهد که یک ارزیابی جامع سلامت روان کودک معمولا شامل گفت و گو با والد درباره تاریخچه رشد، خلق و خو، روابط، سابقه پزشکی، علایق و توانایی های کودک است.
یعنی والد فقط کسی نیست که کودک را تا در اتاق درمان همراهی می کند. اطلاعاتی که خانواده درباره رفتار کودک در زندگی واقعی ارائه می دهد، می تواند بخش مهمی از شناخت شرایط باشد.
۲. شناخت رفتار کودک در موقعیت های مختلف
یک سوال بسیار مهم این است که رفتار کودک کجا اتفاق می افتد.
فرض کنید کودکی در جمع بزرگ حرف نمی زند، اما با دو دوست نزدیکش ساعت ها بازی و صحبت می کند.
این تصویر با کودکی که در تمام محیط های اجتماعی از ارتباط دوری می کند یکسان نیست.
یا کودکی ممکن است در خانه کاملا راحت صحبت کند اما در مدرسه تقریبا هیچ کلامی نداشته باشد. همان طور که پیش تر درباره سکوت انتخابی گفتیم، چنین تفاوتی ارزش بررسی بیشتری دارد.
گاهی اطلاعات مدرسه هم می تواند به کامل شدن تصویر کمک کند. NIMH اشاره می کند که در یک ارزیابی جامع، بسته به شرایط ممکن است اطلاعاتی درباره عملکرد و رفتار کودک در مدرسه نیز جمع آوری شود.
هدف این نیست که از هر محیط یک گزارش بلند تهیه کنیم. هدف ساده تر است: ببینیم خجالت یا سکوت کودک یک واکنش محدود به موقعیت خاص است یا الگویی گسترده تر که بخش های مختلف زندگی را درگیر کرده است.
۳. بررسی شدت خجالت و تاثیری که بر زندگی کودک گذاشته است
تعداد کلماتی که کودک در یک مهمانی می گوید، به تنهایی معیار مناسبی نیست.
درمانگر بیشتر می خواهد بداند این تجربه تا چه حد برای کودک محدود کننده شده است.
مثلا:
آیا کودک بعد از مدتی گرم می گیرد؟
آیا به دلیل ترس از مدرسه یا کلاس دوری می کند؟
آیا می خواهد دوست پیدا کند اما اضطراب مانعش می شود؟
آیا موقعیت اجتماعی با ناراحتی شدید همراه است؟
آیا چیزهایی را که دوست دارد فقط به دلیل حضور دیگران کنار گذاشته است؟
NIMH توصیه می کند زمانی به بررسی بیشتر فکر کنیم که هیجان یا رفتار کودک مدت قابل توجهی ادامه داشته باشد، برای او یا خانواده ناراحتی ایجاد کند یا عملکرد کودک در خانه، مدرسه یا روابط با دوستان را مختل کند.
این همان مرزی است که در طول مقاله بارها به آن برگشته ایم.
هدف این نیست که میزان اجتماعی بودن کودک را اندازه بگیریم. هدف این است که ببینیم آیا ترس یا اجتناب، آزادی او برای زندگی کردن را محدود کرده است یا نه.
۴. بررسی احتمال وجود مسئله دیگری
یکی از دلایل اهمیت ارزیابی این است که هر کودکی که کم حرف یا گوشه گیر به نظر می رسد، لزوما یک مسئله واحد ندارد.
ممکن است موضوع فقط خلق محتاط کودک باشد.
ممکن است اضطراب اجتماعی مطرح باشد.
ممکن است الگوی سکوت انتخابی نیاز به بررسی داشته باشد.
گاهی مشکلات گفتاری یا زبانی اهمیت پیدا می کنند.
و گاهی شرایطی که والد ابتدا آن را «خجالت» نامیده، بعد از ارزیابی تصویر دیگری پیدا می کند.
به همین دلیل بهتر است قبل از انتخاب تکنیک یا نوع درمان، مسئله کودک روشن تر شود.
۵. انتخاب روش مناسب
بعد از ارزیابی، تازه می توان پرسید چه نوع حمایتی برای این کودک مناسب تر است.
و پاسخ همیشه «بازی درمانی» نیست.
ممکن است متخصص تشخیص دهد کودک اساسا نیازی به درمان تخصصی ندارد و چند تغییر در رفتار والدین یا فرصت دادن بیشتر کافی است.
برای کودکی دیگر ممکن است بازی درمانی بخشی از مسیر مناسب باشد.
در شرایط دیگری شاید رویکرد متفاوتی، از جمله یک روان درمانی مبتنی بر شواهد برای اضطراب، بیشتر با نیاز کودک هماهنگ باشد.
NIMH درباره ارزیابی سلامت روان کودکان توضیح می دهد که متخصص پس از شناخت شرایط می تواند بررسی کند آیا کودک از یک مداخله سود می برد و چه نوع مداخله ای مناسب تر است.
پس ارزیابی قرار نیست از قبل نتیجه را تعیین کند.
ممکن است در پایان مشخص شود بازی درمانی انتخاب خوبی است. ممکن هم هست نباشد.
۶. شروع جلسات در صورت نیاز
اگر بر اساس ارزیابی، بازی درمانی برای کودک مناسب باشد، جلسات با توجه به سن، نیاز و رویکرد درمانگر شکل می گیرند.
همان طور که قبل تر گفتیم، یک نسخه ثابت وجود ندارد که در جلسه اول برای همه کودکان اجرا شود.
درمانگر ممکن است ابتدا بیشتر روی شکل گرفتن رابطه با کودک تمرکز کند. برای کودکی که در برابر افراد جدید محتاط است، همین آشنا شدن می تواند زمان ببرد.
گاهی کودک ابتدا محیط را می بیند.
وسایل را بررسی می کند.
شاید خیلی کم صحبت کند.
شاید فقط با یک وسیله بازی کند.
قرار نیست این چند دقیقه اول به یک آزمون تبدیل شود که ببینیم کودک «همکاری می کند یا نه».
رابطه درمانی خودش بخشی از فرایند است. مرور علمی درباره بازی درمانی نیز بر شکل گرفتن رابطه میان کودک و درمانگر و استفاده هدفمند درمانگر از بازی در ادامه این رابطه تاکید می کند.
۷. همکاری والدین با درمانگر
درمان کودک لزوما پشت در بسته و جدا از زندگی او اتفاق نمی افتد.
بسته به سن کودک و نوع مشکل، ممکن است والدین بخشی از فرایند باشند. مثلا درمانگر می تواند درباره واکنش والد به خجالت کودک، شرایط مدرسه یا تغییراتی که در خانه مشاهده شده صحبت کند.
NIMH نیز مشارکت والدین را یکی از اجزایی می داند که در روان درمانی موثر کودکان می تواند مطرح باشد و توصیه می کند والد هنگام انتخاب درمانگر درباره نحوه مشارکت خانواده، ارزیابی پیشرفت و روش درمان سوال کند.
البته مشارکت والد به این معنی نیست که تمام محتوای جلسه کودک باید به خانواده گزارش شود. نحوه ارتباط درمانگر با والدین به سن کودک، چارچوب حرفه ای و شرایط درمان بستگی دارد.
نکته اصلی این است که والد و درمانگر دو مسیر جدا از هم نیستند.
خانواده می تواند اطلاعات مهمی درباره دنیای واقعی کودک ارائه دهد و در صورت نیاز، شیوه حمایت از کودک در خانه هم بخشی از مسیر باشد.
در نهایت شاید مهم ترین جمله این بخش همین باشد:
هر کودک خجالتی الزاماً به بازی درمانی نیاز ندارد.
اول کودک را می شناسیم.
بعد تصمیم می گیریم آیا اصلا درمان لازم است و اگر لازم است، چه روشی بیشتر با نیاز او هماهنگ است.

مسیر دریافت کمک تخصصی برای کودک چگونه انتخاب می شود؟
گاهی والد بعد از خواندن همه نشانه ها هنوز مطمئن نیست.
«فرزندم فقط کمی دیر گرم می گیرد یا بهتر است ارزیابی شود؟»
«اگر مراجعه کنیم، از کجا معلوم بازی درمانی برایش مناسب باشد؟»
«نکند دارم یک رفتار طبیعی را بیش از حد جدی می گیرم؟»
برای مراجعه لازم نیست جواب این سوال ها را از قبل بدانید.
اتفاقا ارزیابی برای همین است.
NIMH درباره ارزیابی سلامت روان کودک می نویسد:
“An evaluation by a mental health professional can help understand and clarify your child’s emotions, behavior, and current situation.”
«ارزیابی توسط متخصص سلامت روان می تواند به فهم و روشن تر شدن احساسات، رفتار و شرایط فعلی کودک کمک کند.»
این نگاه می تواند مقداری از فشار تصمیم گیری را کم کند.
والد قرار نیست خودش بین چند تشخیص یا چند روش درمانی انتخاب نهایی را انجام دهد. کافی است رفتارهایی که دیده، موقعیت هایی که کودک در آنها مشکل دارد و نگرانی هایی که برایش ایجاد شده را صادقانه توضیح دهد.
بعد می شود قدم بعد را آگاهانه تر انتخاب کرد.
ممکن است نتیجه ارزیابی این باشد که فعلا درمان لازم نیست
این احتمال کاملا وجود دارد.
مثلا ممکن است کودک در محیط های جدید کمی محتاط باشد اما بعد از مدتی ارتباط بگیرد، در مدرسه عملکرد مناسبی داشته باشد و از روابطش راضی باشد.
در چنین شرایطی شاید توصیه اصلی، فشار نیاوردن، کنار گذاشتن برچسب ها و فراهم کردن فرصت های اجتماعی تدریجی باشد.
یعنی مراجعه برای ارزیابی لزوما به معنای شروع یک دوره درمان نیست.
ممکن است بازی درمانی یکی از گزینه ها باشد
برای بعضی کودکان، پس از بررسی شرایط، استفاده از بازی در فرایند درمان می تواند انتخاب مناسبی باشد.
به خصوص وقتی سن و شیوه ارتباط کودک باعث می شود بازی مسیر طبیعی تری برای شکل دادن رابطه، ابراز تجربه ها یا تمرین بعضی موقعیت ها باشد.
اما همان طور که در تمام مقاله تاکید کردیم، هیچ روش واحدی برای همه کودکانی که در جمع خجالت می کشند وجود ندارد.
ممکن است روش دیگری مناسب تر باشد
اگر ارزیابی نشان دهد مسئله اصلی مثلا یک اختلال اضطرابی مشخص است، درمانگر ممکن است رویکرد دیگری را پیشنهاد کند یا بازی را در کنار روش های دیگر به کار ببرد.
NIMH تاکید می کند انتخاب درمان کودک باید بر اساس نتایج ارزیابی و نوع مسئله ای باشد که مشخص شده است. روان درمانی کودکان نیز روش های متفاوتی دارد و بعضی رویکردها برای مشکلات مشخص ساختارمندتر هستند.
به همین دلیل بهتر است از ابتدا به یک روش خاص نچسبیم.
هدف انتخاب «بازی درمانی به هر قیمت» نیست.
هدف انتخاب مسیری است که با نیاز واقعی کودک تناسب بیشتری داشته باشد.
والد هم حق دارد درباره درمان سوال بپرسد
انتخاب متخصص نباید برای خانواده یک تصمیم مبهم باشد.
می توانید بپرسید:
این روش درمانی برای چه هدفی پیشنهاد شده؟
والدین در روند درمان چه نقشی دارند؟
پیشرفت کودک چگونه بررسی می شود؟
تقریبا چه چیزی قرار است در جلسات اتفاق بیفتد؟
اگر روش فعلی مناسب نبود، مسیر چگونه بازبینی می شود؟
NIMH نیز پیشنهاد می کند والد هنگام دیدار با ارائه دهنده خدمات درباره پشتوانه پژوهشی روش درمان، میزان مشارکت والدین، نحوه ارزیابی پیشرفت و مدت احتمالی درمان سوال کند.
درمان کودک قرار نیست برای والد جعبه ای بسته و غیرقابل سوال باشد.
حق دارید بدانید چرا یک مسیر پیشنهاد شده و چه هدفی دنبال می شود.
اگر هنوز مطمئن نیستید، ارزیابی می تواند فقط نقطه شروع باشد
گاهی والد فکر می کند مراجعه یعنی همان روز باید درباره شروع چند ماه درمان تصمیم بگیرد.
لزومی ندارد این طور باشد.
اگر خجالتی بودن، ترس یا گوشه گیری کودک روی مدرسه، دوستی ها یا فعالیت هایی که برای خودش مهم است تاثیر گذاشته، یک ارزیابی تخصصی می تواند کمک کند تصویر روشن تری از شرایط او داشته باشید.
در کلینیک روانشناسی آوای درون نیز مسیر کودک از شناخت شرایط و ارزیابی شروع می شود و انتخاب روش بر اساس نیاز همان کودک انجام می گیرد.
اگر هنوز نمی دانید بازی درمانی برای فرزندتان مناسب است یا روش دیگری باید بررسی شود، می توانید از مسیر درخواست ارزیابی و انتخاب تراپیست کودک شروع کنید.
هدف این قدم، عجله برای شروع درمان نیست. هدف این است که قبل از تصمیم گرفتن، بدانیم کودک واقعا به چه نوع حمایتی نیاز دارد.

جمع بندی
اگر فرزندتان در جمع ساکت تر است، قبل از هر چیز لازم نیست عجله کنید و دنبال راهی برای «از بین بردن خجالت» او باشید.
- بعضی کودکان فقط کمی بیشتر زمان می خواهند.
- زمان برای دیدن آدم های جدید.
- زمان برای شناختن محیط.
- زمان برای اینکه خودشان تصمیم بگیرند چه موقع یک قدم جلوتر بروند.
خجالتی بودن به تنهایی بیماری نیست و یک کودک آرام لازم نیست به نسخه اجتماعی تر خودش تبدیل شود. آکادمی اطفال آمریکا نیز بر پذیرفتن تفاوت های خلقی کودکان به جای تلاش برای تغییر شخصیت طبیعی آنها تاکید می کند.
بازی می تواند در این مسیر کمک کننده باشد. گاهی یک فروشگاه خیالی، دو عروسک یا داستان یک خرگوش در اولین روز مدرسه، فضای راحت تری برای تجربه یک موقعیت اجتماعی ایجاد می کند. اما این بازی های ساده خانگی را نباید با بازی درمانی تخصصی یکی دانست.
وقتی خجالت یا ترس به شکلی مداوم باعث می شود کودک از مدرسه، دوستی، حرف زدن یا فعالیت هایی که برای خودش مهم هستند دور بماند، بهتر است موضوع کمی دقیق تر بررسی شود. NIMH نیز برای کودکان و نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی به مشکلاتی مانند اجتناب از مدرسه، دشواری در دوست پیدا کردن و خودداری از صحبت یا مشارکت اجتماعی اشاره می کند.
- در این شرایط، هدف ارزیابی این نیست که حتما نام یک اختلال روی رفتار کودک گذاشته شود.
- قرار است بفهمیم چه چیزی پشت این رفتار قرار دارد.
- شاید کودک فقط به زمان و همراهی بیشتری نیاز داشته باشد.
- شاید تغییر بعضی واکنش های اطرافیان کمک کننده باشد.
- شاید بازی درمانی برای او مناسب باشد.
- و شاید روش دیگری انتخاب بهتری باشد.
- مهم این است که مسیر از خود کودک شروع شود، نه از تصویری که دیگران از یک کودک «اجتماعی و ایده آل» در ذهن دارند.
وقتی هدف این باشد که ترس تا حد ممکن انتخاب های کودک را محدود نکند، آرام بودن او دیگر چیزی نیست که لازم باشد اصلاحش کنیم.
سوالات متداول درباره بازی درمانی برای کودکان خجالتی
آیا خجالتی بودن کودک طبیعی است؟
بله. خجالتی بودن در بسیاری از کودکان می تواند بخشی از خلق و شیوه واکنش آنها به افراد یا محیط های تازه باشد. بعضی کودکان خیلی زود وارد جمع می شوند و بعضی دیگر ترجیح می دهند ابتدا محیط را ببینند و بعد ارتباط بگیرند.
چیزی که اهمیت بیشتری دارد، تاثیر این رفتار بر زندگی کودک است. اگر بعد از مدتی گرم می گیرد، با افراد آشنا ارتباط مناسبی دارد و خجالت مانع مدرسه، دوستی یا فعالیت های روزمره اش نمی شود، صرف خجالتی بودن به معنی نیاز به درمان نیست. آکادمی اطفال آمریکا نیز تاکید می کند کودکان از نظر خلق متفاوت هستند و بعضی به طور طبیعی محتاط تر و خجالتی ترند.
بازی درمانی برای کودک خجالتی چگونه انجام می شود؟
بازی درمانی یک فرایند تخصصی است و شکل آن برای همه کودکان یکسان نیست.
معمولا ابتدا شرایط کودک، شدت خجالت یا اجتناب، رفتار او در خانه و مدرسه و احتمال وجود مسائل دیگری مثل اضطراب بررسی می شود. اگر بعد از ارزیابی مشخص شود بازی درمانی برای کودک مناسب است، درمانگر می تواند از ابزارهایی مثل بازی نمادین، نقش آفرینی، عروسک، داستان، فعالیت های هنری یا بازی های مشارکتی استفاده کند.
هدف این نیست که کودک از جلسه اول مجبور به صحبت کردن شود. برای بعضی کودکان، رابطه با درمانگر آرام و تدریجی شکل می گیرد.
بهترین بازی برای کودک خجالتی چیست؟
یک بازی مشخص که برای همه کودکان بهترین باشد وجود ندارد.
برای یک کودک ممکن است نقش آفرینی قبل از رفتن به کلاس جذاب باشد. کودک دیگری شاید با عروسک راحت تر ارتباط بگیرد و یکی دیگر بازی های دو نفره، داستان سازی یا فعالیت هنری را ترجیح دهد.
برای بازی های خانگی بهتر است از علایق خود کودک شروع کنید. HealthyChildren نیز برای کودکانی که در موقعیت های اجتماعی خجالت یا اضطراب زیادی دارند، قدم های اجتماعی کوچک و Role Play قبل از موقعیت واقعی را پیشنهاد می کند.
نکته مهم این است که بازی قرار نیست به امتحانی برای سنجیدن «اجتماعی شدن» کودک تبدیل شود.
آیا بازی درمانی خجالتی بودن کودک را درمان می کند؟
نمی توان چنین نتیجه قطعی ای داد.
اول باید مشخص شود آنچه والد به عنوان خجالت می بیند دقیقا چیست. ممکن است بخشی از خلق طبیعی کودک باشد و اصلا نیازی به درمان نداشته باشد. در کودک دیگری ممکن است اضطراب، اجتناب یا مسئله دیگری وجود داشته باشد که نیاز به بررسی دارد.
بازی درمانی می تواند برای بعضی کودکان بخشی از برنامه حمایت یا درمان باشد، اما انتخاب آن باید بر اساس نیاز همان کودک انجام شود.
هدف هم از بین بردن یک شخصیت آرام یا تبدیل کردن کودک به فردی برونگرا نیست. مسئله زمانی مهم تر می شود که ترس و اجتناب، مدرسه، روابط یا فعالیت های روزمره کودک را محدود کنند. NIMH نیز اختلال در عملکرد روزانه را یکی از تفاوت های مهم میان اضطراب بالینی و نگرانی های گذرا می داند.
تفاوت کودک خجالتی با کودک دارای اضطراب اجتماعی چیست؟
کودکی که خجالت می کشد ممکن است برای گرم گرفتن به زمان نیاز داشته باشد، اما بعد از آشنا شدن با محیط بتواند ارتباط بگیرد و فعالیت های معمولش را ادامه دهد.
در اضطراب اجتماعی، ترس از موقعیت اجتماعی یا قضاوت دیگران می تواند شدیدتر و مداوم تر باشد و باعث اجتناب شود.
برای مثال، کودکان و نوجوانان دارای اضطراب اجتماعی ممکن است از مدرسه دوری کنند، برای دوست پیدا کردن مشکل داشته باشند، از صحبت یا مشارکت در موقعیت های اجتماعی خودداری کنند یا در بعضی شرایط از سردرد و دل درد شکایت داشته باشند.
وجود یکی از این نشانه ها به تنهایی تشخیص اضطراب اجتماعی نیست. تشخیص نیازمند ارزیابی متخصص است.
اگر کودک در مدرسه حرف نمی زند اما در خانه صحبت می کند چه؟
این تفاوت بهتر است نادیده گرفته نشود.
اگر کودک در خانه به راحتی صحبت می کند اما در مدرسه یا بعضی محیط های اجتماعی به شکل پایدار قادر به صحبت کردن نیست، ممکن است شرایطی مثل اضطراب یا سکوت انتخابی نیاز به بررسی داشته باشد.
AACAP در توضیح سکوت انتخابی به همین الگو اشاره می کند: کودکی که در خانه قادر به صحبت است اما در مدرسه یا با دوستان صحبت نمی کند.
البته این الگو هم به تنهایی برای تشخیص کافی نیست. هدف این است که آن را صرفا با جمله «خیلی خجالتی است» کنار نگذاریم.
آیا والدین می توانند بازی درمانی را در خانه انجام دهند؟
والدین می توانند با کودک بازی های بسیار مفید و حمایت کننده انجام دهند، اما این فعالیت ها با بازی درمانی تخصصی یکسان نیستند.
فروشگاه بازی، داستان ناتمام، عروسک بازی، پانتومیم یا نقش آفرینی قبل از یک موقعیت جدید می توانند فرصت هایی ساده برای ارتباط و تمرین ایجاد کنند.
اما والد لازم نیست نقش درمانگر را بگیرد، رفتارهای کودک را تحلیل کند یا هر بازی را به یک مداخله درمانی تبدیل کند.
خانه می تواند همچنان جای بازی، رابطه و احساس امنیت باقی بماند.
از چه سنی می توان از بازی درمانی استفاده کرد؟
برای همه کودکان نمی توان یک عدد ثابت اعلام کرد.
مناسب بودن بازی درمانی به مرحله رشد کودک، توانایی ارتباطی او، دلیل مراجعه، نوع مشکل و رویکرد درمانگر بستگی دارد. به همین دلیل بهتر است به جای تصمیم گیری صرفا بر اساس سن شناسنامه ای، متخصص بررسی کند آیا این روش با نیاز و سطح رشد همان کودک متناسب است یا خیر.