درمان هیجان مدار

درمان هیجان مدار چیست؟

فهرست مطالب

گاهی چیزی که ما را خسته می کند، فقط داشتن یک احساس سخت نیست؛ بلکه این است که نمی دانیم با آن احساس چه کنیم. ممکن است خشمگین شویم اما ندانیم زیر این خشم چه نیازی وجود دارد، اضطراب را تجربه کنیم اما نتوانیم آن را درست بفهمیم، یا از احساساتی مثل غم، ترس و شرم فاصله بگیریم چون روبه رو شدن با آنها برایمان دشوار است.

EFT یا درمان هیجان مدار یکی از رویکردهای روان درمانی است که به جای نادیده گرفتن یا سرکوب احساسات، به فرد کمک می کند هیجان های خود را بهتر بشناسد، تجربه کند، معنای آنها را بفهمد و به شیوه سالم تری با آنها ارتباط برقرار کند. در این رویکرد، هیجان فقط یک واکنش آزاردهنده نیست؛ می تواند اطلاعات مهمی درباره نیازها، ترس ها، تجربه های گذشته و رابطه ما با خودمان و دیگران در اختیارمان بگذارد. انجمن روانشناسی آمریکا نیز درمان هیجان مدار را رویکردی معرفی می کند که در آن آگاهی از هیجان، پذیرش آن، معنا دادن به آن و تنظیم هیجان بخشی از فرایند درمان است.

البته اصطلاح EFT یک ابهام مهم دارد. در منابع روانشناسی ممکن است این واژه را هم برای Emotion Focused Therapy در درمان فردی و هم برای Emotionally Focused Therapy، به ویژه در حوزه روابط، زوج ها و خانواده ها ببینید. در فارسی نیز هر دو معمولا با عنوان درمان هیجان مدار شناخته می شوند.

درمان هیجان مدار قرار نیست به فرد یاد بدهد که همیشه احساساتش را کنترل کند یا احساس ناخوشایند نداشته باشد. هدف بیشتر این است که فرد بتواند بفهمد در تجربه هیجانی او چه اتفاقی می افتد و چه الگوهایی بارها در زندگی یا روابطش تکرار می شوند. در بعضی شکل های این درمان، کار بیشتر روی تجربه درونی فرد انجام می شود و در بعضی دیگر، مانند زوج درمانی هیجان مدار، نحوه شکل گرفتن چرخه های عاطفی میان دو نفر اهمیت بیشتری پیدا می کند.

در این مقاله قرار است ببینیم رویکرد هیجان مدار دقیقا چه نگاهی به احساسات دارد، جلسات آن چگونه پیش می رود، چه تفاوتی میان EFT فردی و زوجی وجود دارد، چه تکنیک هایی در آن استفاده می شود و این شیوه درمان برای چه مشکلاتی ممکن است مورد استفاده قرار بگیرد. همچنین درباره محدودیت های آن صحبت می کنیم تا EFT را نه به عنوان یک راه حل قطعی برای همه، بلکه به عنوان یکی از رویکردهای روان درمانی بشناسیم که انتخاب آن باید با شرایط و نیازهای هر فرد هماهنگ باشد.

Emotion Focused Therapy

“an integrative individual therapy that focuses on emotion as the key determinant of personality development and of psychotherapeutic change.”

درمان هیجان مدار یک درمان فردی تلفیقی است که هیجان را یکی از عوامل کلیدی در رشد شخصیت و تغییر روان درمانی در نظر می گیرد.

بررسی و پردازش احساسات در جلسات درمان هیجان مدار

درمان هیجان مدار چگونه به احساسات نگاه می کند؟

در زندگی روزمره، خیلی از ما یاد گرفته ایم بعضی احساسات را هرچه زودتر کنار بزنیم. وقتی مضطرب می شویم، سعی می کنیم به آن فکر نکنیم. وقتی غمگین هستیم، ممکن است خودمان را سرگرم کنیم تا چیزی احساس نکنیم. حتی گاهی خشم، شرم یا ترس را نشانه ضعف می دانیم و تلاش می کنیم آنها را پنهان کنیم.

در رویکرد هیجان مدار نگاه کمی متفاوت است. احساسات قرار نیست فقط خاموش یا کنترل شوند. درمانگر تلاش می کند همراه مراجع بفهمد این هیجان چه پیامی دارد، در چه موقعیتی فعال شده و فرد را به چه واکنشی سوق می دهد. در منابع انجمن روانشناسی آمریکا نیز بر آگاهی، پذیرش، فهم و تغییر هیجان در این رویکرد تاکید شده است.

برای مثال، ترس می تواند ما را نسبت به یک خطر حساس کند. غم ممکن است نشان دهد چیزی یا کسی برایمان ارزشمند بوده و آن را از دست داده ایم. خشم گاهی با تجربه نادیده گرفته شدن، بی عدالتی یا زیر پا گذاشته شدن مرزهای شخصی همراه است. بنابراین در EFT سوال فقط این نیست که «چطور این احساس را از بین ببرم؟» بلکه می توان پرسید «این احساس چه چیزی درباره تجربه و نیاز من نشان می دهد؟»

این به معنای درست یا مفید بودن همه واکنش های هیجانی نیست. یکی از نکات مهم درمان هیجان مدار همین تفاوت است. برخی هیجان ها می توانند در موقعیت فعلی به فرد برای واکنش سازگارانه کمک کنند، در حالی که بعضی الگوهای هیجانی ممکن است تحت تاثیر تجربه های دردناک گذشته شکل گرفته باشند و امروز دیگر پاسخ مناسبی به شرایط فعلی نباشند. APA نیز توضیح می دهد که در این رویکرد، هیجان های اولیه می توانند هم سازگار و هم ناسازگار باشند.

تفاوت هیجان اولیه و ثانویه در EFT

گاهی احساسی که در ظاهر دیده می شود، تمام تجربه فرد نیست. فرض کنید کسی بعد از اینکه شریک عاطفی اش دیر به خانه برگشته، به شدت عصبانی می شود. خشم چیزی است که در سطح دیده می شود، اما وقتی تجربه کمی دقیق تر بررسی می شود، ممکن است زیر آن ترس از دست دادن رابطه، احساس تنهایی یا نگرانی از مهم نبودن وجود داشته باشد.

در چنین شرایطی، خشم می تواند واکنشی باشد که تجربه هیجانی عمیق تری را می پوشاند.

یا ممکن است فردی پس از یک اتفاق ناراحت کننده ابتدا غم را تجربه کند، اما بلافاصله از خودش عصبانی شود و بگوید: «نباید این قدر حساس باشم.» حالا علاوه بر غم اولیه، واکنش دیگری نسبت به همان غم شکل گرفته است.

این تفاوت برای درمانگر اهمیت دارد، چون کار درمان فقط روی احساسی که در سطح دیده می شود متوقف نمی شود. پژوهش های مرتبط با هیجان در روان درمانی نیز میان فرایندهایی مانند آگاهی هیجانی، تنظیم هیجان، معنا دادن به هیجان و تغییر هیجانی تمایز قائل می شوند.

پشت بعضی احساسات، یک نیاز دیده نشده وجود دارد

یکی از بخش های مهم کار در EFT، توجه به رابطه میان هیجان و نیازهای فرد است.

فردی که از طرد شدن می ترسد شاید نیاز عمیقی به امنیت و اطمینان در رابطه داشته باشد. کسی که هنگام انتقاد به شدت شرمگین می شود ممکن است در تجربه خود با نیاز به پذیرش یا ارزشمندی روبه رو باشد. فردی که از زیر پا گذاشته شدن مرزهایش خشمگین است نیز ممکن است نیاز به احترام و محافظت از خود را تجربه کند.

به همین دلیل درمانگر قرار نیست سریعا به مراجع بگوید چه احساسی «باید» داشته باشد. بخش مهمی از کار این است که فرد بتواند تجربه خودش را با دقت بیشتری بشناسد و به معنای شخصی آن نزدیک شود.

APA در معرفی درمان هیجان مدار توضیح می دهد که درمانگران به مراجع کمک می کنند هیجان های خود را در فضای امن درمان تجربه کنند و به جای صرفا اجتناب یا کنترل احساس، از آن به عنوان راهنمایی برای فهم آنچه در زندگی مهم یا ضروری است استفاده کنند.

هدف درمان، سرکوب احساسات نیست

گاهی «تنظیم هیجان» با «کنترل احساسات» اشتباه گرفته می شود. هدف این نیست که فرد دیگر خشمگین، غمگین یا مضطرب نشود. چنین انتظاری از زندگی روانی واقع بینانه نیست.

درمان هیجان مدار بیشتر به فرد کمک می کند میان احساس کردن یک هیجان و عمل کردن فوری بر اساس آن فاصله ایجاد کند. ممکن است خشم را احساس کنیم، بدون اینکه فریاد بزنیم. ممکن است ترس را تجربه کنیم، بدون اینکه همیشه از موقعیت فرار کنیم. ممکن است غم داشته باشیم و در عین حال بتوانیم درباره نیاز خود حرف بزنیم.

در این مسیر، بعضی تجربه های هیجانی قدیمی نیز ممکن است به تدریج شکل تازه ای پیدا کنند. برای مثال، شرم عمیق و خودانتقادی ممکن است در جریان درمان با تجربه شفقت نسبت به خود همراه شود یا فرد در موقعیتی که همیشه با ترس و ناتوانی تجربه کرده، بتواند به احساس سالم تری از خشم و دفاع از مرزهای خود دسترسی پیدا کند. در ادبیات EFT از این فرایند با مفهوم تغییر یا تحول هیجان یاد می شود.

پس درمان هیجان مدار فقط دعوت به «بروز احساسات» نیست. فرد قرار نیست هر چیزی را که احساس می کند بدون تامل بیان یا اجرا کند. مسیر درمان شامل شناخت هیجان، تحمل و تجربه آن در فضایی امن، فهم معنای آن و پیدا کردن پاسخ سازگارتر است. پژوهش های منتشر شده درباره EFT نیز فرایندهایی مانند آگاهی، تنظیم، معنا دادن و تحول هیجان را از اجزای مهم کار درمانی معرفی کرده اند.

انجمن روانشناسی آمریکا درباره جایگاه هیجان در این رویکرد می نویسد:

“emotions themselves have an adaptive potential that, if activated, can help clients to change.”

ترجمه روان: هیجان ها خودشان ظرفیت سازگارانه ای دارند که اگر فعال شود، می تواند به مراجع در فرایند تغییر کمک کند.

تفاوت EFT فردی و زوج درمانی هیجان مدار چیست؟

تفاوت EFT فردی و زوج درمانی هیجان مدار چیست؟

شباهت نام ها گاهی این تصور را ایجاد می کند که درمان هیجان مدار فردی و زوج درمانی هیجان مدار دقیقا یک روش هستند که فقط تعداد افراد حاضر در جلسه تغییر می کند. در عمل، موضوع کمی پیچیده تر است. هر دو به هیجان اهمیت زیادی می دهند، اما تمرکز درمان، چارچوب نظری و شیوه کار با مشکل در آنها می تواند متفاوت باشد.

در ادبیات روان درمانی، اصطلاح Emotion Focused Therapy بیشتر با آثار لزلی گرینبرگ شناخته می شود. در این رویکرد، توجه اصلی به تجربه هیجانی فرد است. درمانگر کمک می کند مراجع به احساساتی که ممکن است از آنها فاصله گرفته باشد نزدیک شود، آنها را بهتر بشناسد و الگوهای هیجانی ناسازگار را پردازش کند. APA نیز Emotion Focused Therapy را یک درمان فردی معرفی می کند که بر آگاهی، پذیرش، معنا دادن و تنظیم هیجان تمرکز دارد.

در مقابل، Emotionally Focused Therapy که نام سو جانسون با آن گره خورده است، از نظریه دلبستگی تاثیر زیادی گرفته است. این مدل بیشتر به خاطر کاربرد آن در زوج درمانی شناخته می شود، هرچند امروزه نسخه هایی برای درمان فردی و خانواده نیز دارد. ICEEFT این شاخه ها را به ترتیب EFIT برای افراد، EFCT برای زوج ها و EFFT برای خانواده ها معرفی می کند.

بنابراین بهتر است تفاوت این دو را فقط به «فردی یا زوجی بودن جلسه» محدود نکنیم. در این مقاله وقتی درباره EFT فردی صحبت می کنیم، منظور اصلی رویکرد Emotion Focused Therapy با تمرکز بر تجربه و تحول هیجان است. وقتی از زوج درمانی هیجان مدار صحبت می کنیم، تمرکز بیشتر روی مدل Emotionally Focused Couple Therapy و نقش دلبستگی و چرخه های ارتباطی زوج قرار دارد.

تفاوت EFT فردی و EFT زوجی در یک نگاه

مورد درمان هیجان مدار فردی زوج درمانی هیجان مدار
اصطلاح رایج در این مقاله Emotion Focused Therapy Emotionally Focused Couple Therapy یا EFCT
تمرکز اصلی تجربه و پردازش هیجان های فرد هیجان ها و الگوهای تکرار شونده میان زوج
واحد اصلی کار تجربه درونی مراجع رابطه و چرخه تعامل میان دو نفر
پایه نظری برجسته رویکرد انسان گرا و تجربی و نقش هیجان در تغییر نظریه دلبستگی همراه با رویکرد تجربی و سیستمی
درمانگر بیشتر دنبال چه چیزی است؟ فهم احساسات، نیازها و الگوهای هیجانی فرد فهم چرخه منفی رابطه و هیجان های زیر واکنش های دو طرف
هدف کلی ایجاد رابطه سازگارتر با هیجان ها و تغییر تجربه های هیجانی ناسازگار کاهش چرخه های منفی و کمک به شکل گیری ارتباط عاطفی امن تر
نمونه مسئله شرم، خودانتقادی یا تجربه های هیجانی حل نشده تعارض تکراری، فاصله عاطفی یا ناامنی در رابطه

این جدول برای فهم تفاوت کلی مفید است، اما مرز میان این رویکردها کاملا بسته نیست. برای مثال، مسائل دلبستگی می توانند در درمان فردی هم مطرح شوند و یک زوج درمانگر هیجان مدار نیز طبیعتا با تجربه درونی هر کدام از زوج ها کار می کند. تفاوت اصلی بیشتر در این است که درمانگر تغییر را در کجا دنبال می کند و تجربه هیجانی را در چه چارچوبی می فهمد.

در درمان فردی، تمرکز بیشتر روی تجربه درونی است

فرض کنید فردی در بسیاری از روابط خود با کوچک ترین نشانه انتقاد، احساس شدید شرم می کند و بلافاصله از گفتگو کنار می کشد. ممکن است خودش فقط متوجه این شود که «انتقاد شدن را دوست ندارم»، اما در درمان، تجربه هیجانی او با دقت بیشتری بررسی می شود.

چه چیزی در آن لحظه احساس می کند؟ این احساس در بدن چگونه تجربه می شود؟ چه معنایی برای او دارد؟ آیا تجربه فعلی با الگوی قدیمی تری ارتباط پیدا می کند؟ و آیا پشت شرم، نیاز دیگری مثل پذیرش، احترام یا دفاع از خود وجود دارد؟

در Emotion Focused Therapy چنین پرسش هایی به درمانگر و مراجع کمک می کنند تا فقط درباره اتفاق بیرونی صحبت نکنند، بلکه به خود تجربه هیجانی نزدیک شوند. در معرفی جدید APA از این رویکرد نیز بر شناسایی، تجربه، پذیرش، کاوش، تفسیر و تحول هیجان ها تاکید شده است.

در زوج درمانی، رابطه هم وارد اتاق درمان می شود

در زوج درمانی موضوع فقط این نیست که هر نفر به تنهایی چه احساسی دارد. درمانگر به آنچه میان دو نفر تکرار می شود هم توجه می کند.

برای مثال، یکی از زوج ها زمانی که احساس فاصله می کند بیشتر سوال می پرسد، انتقاد می کند یا برای گفتگو فشار می آورد. طرف مقابل ممکن است همین رفتار را حمله تلقی کند و برای جلوگیری از درگیری بیشتر سکوت کند یا کنار بکشد. سکوت نفر دوم، اضطراب نفر اول را بیشتر می کند و او با شدت بیشتری دنبال پاسخ می رود.

در نگاه زوج درمانی هیجان مدار، قرار نیست به سادگی مشخص شود «چه کسی مقصر است». توجه درمانگر بیشتر به خود این چرخه و هیجان ها و نیازهای دلبستگی پشت آن است. ICEEFT هدف EFCT را از جمله تغییر پاسخ های هیجانی کلیدی، تغییر الگوهای تعامل و کمک به ایجاد پیوند امن تر میان زوج ها توصیف می کند.

این تفاوت اهمیت زیادی دارد. یک دعوا ممکن است در ظاهر درباره دیر آمدن، پول، خانواده یا استفاده از تلفن همراه باشد، اما در لایه عمیق تر یکی از طرفین شاید نگران این باشد که «آیا هنوز برای تو مهم هستم؟» و دیگری ممکن است با این ترس زندگی کند که «هر کاری کنم باز هم کافی نیستم». کار روی این لایه عاطفی عمیق تر یکی از ویژگی های مهم مدل زوجی EFT است. این توضیح، یک نمونه مفهومی برای روشن شدن مدل است و به معنای یکسان بودن علت همه تعارض های زوجی نیست.

نقش نظریه دلبستگی در EFT زوجی

یکی از تفاوت های مهم همین جا مشخص می شود. مدل Emotionally Focused Therapy سو جانسون به طور صریح بر نظریه دلبستگی تکیه دارد. در این نگاه، نیاز به در دسترس بودن، پاسخ گرفتن و احساس امنیت در یک رابطه نزدیک، بخش مهمی از تجربه انسان در نظر گرفته می شود. وقتی این امنیت تهدید می شود، واکنش هایی مثل اعتراض، انتقاد، چسبیدن، دفاع یا کناره گیری ممکن است ظاهر شوند.

درمانگر تلاش می کند کمک کند این واکنش های ظاهری به تجربه های عمیق تری که پشت آنها قرار دارند متصل شوند و دو نفر بتوانند به شیوه متفاوتی به یکدیگر پاسخ دهند.

کدام یکی برای من مناسب تر است؟

فردی یا زوجی بودن درمان را نمی توان صرفا از روی اسم مشکل انتخاب کرد. گاهی مسئله ای که ظاهرا مربوط به رابطه است، نیاز به کار فردی دارد. گاهی نیز تعارضی که هر یک از زوج ها آن را مشکل شخصی دیگری می دانند، در قالب یک چرخه رابطه ای بهتر قابل فهم است.

نوع درمان معمولا پس از بررسی مسئله، شرایط فرد یا زوج، اهداف درمان و عوامل دیگری مثل ایمنی رابطه مشخص می شود. به همین دلیل نمی توان گفت درمان هیجان مدار فردی یا زوج درمانی هیجان مدار برای همه افراد با یک مشکل مشخص، انتخاب مناسب تری است.

ICEEFT نیز درباره مدل Emotionally Focused Therapy توضیح می دهد:

“drawing primarily from attachment theory to facilitate the creation of secure, vibrant connection with self and others.”

این رویکرد با تکیه اصلی بر نظریه دلبستگی، به ایجاد ارتباطی امن تر با خود و دیگران توجه دارد.

روش درمان EFT چگونه پیش می رود؟

روش درمان EFT چگونه پیش می رود؟

روش درمانی EFT را بهتر است یک مسیر انعطاف پذیر بدانیم، نه مجموعه ای از مراحل مکانیکی که برای همه مراجعان دقیقا به یک شکل اجرا می شود. نوع مسئله، شدت ناراحتی، تجربه های گذشته، سرعتی که فرد می تواند به هیجان های دشوار نزدیک شود و شکل رابطه درمانی همگی بر روند جلسات اثر می گذارند.

با این حال، برای اینکه تصویر روشن تری از درمان داشته باشیم، می توان مسیر آن را از شکل گیری یک رابطه امن تا شناخت و تغییر الگوهای هیجانی توضیح داد. همین مسیر کلی در بریف مقاله نیز برای این بخش در نظر گرفته شده است.

نکته مهم این است که این شش مرحله، یک «پروتکل شش مرحله ای ثابت» نیستند. این تقسیم بندی برای توضیح ساده فرایند درمان به مخاطب است. در جلسه واقعی ممکن است درمانگر بارها میان شناخت هیجان، تجربه آن، معنا دادن به احساس و بررسی نیازهای فرد رفت و برگشت داشته باشد. APA نیز درمان هیجان مدار را فرایندی می داند که آگاهی، پذیرش، فهم و تحول هیجان در آن اهمیت دارد.

۱. شکل گرفتن یک رابطه امن با درمانگر

قبل از اینکه مراجع بتواند به تجربه هایی مثل شرم، ترس، تنهایی یا خشم عمیق نزدیک شود، لازم است فضای درمان برای او به اندازه کافی امن و قابل اعتماد باشد.

این امنیت به معنای این نیست که صحبت درباره احساسات همیشه راحت خواهد بود. حتی در یک رابطه درمانی خوب، نزدیک شدن به بعضی تجربه ها ممکن است دشوار باشد. تفاوت در این است که مراجع احساس کند مجبور نیست چیزی را زودتر از آمادگی خودش بیان کند و قرار نیست به خاطر احساساتش قضاوت شود.

درمانگر هیجان مدار معمولا با توجه دقیق، همدلی و دنبال کردن تجربه مراجع کمک می کند فرد کم کم بتواند درباره بخش هایی از تجربه خود حرف بزند که شاید پیش از این از آنها فاصله می گرفته است.

پژوهشی از لزلی گرینبرگ درباره رابطه درمانی در EFT نیز بر نقش حضور درمانگر، هماهنگی همدلانه با تجربه عاطفی مراجع، پذیرش و رابطه ای که به تنظیم هیجان کمک می کند تاکید دارد.

این مرحله اهمیت زیادی دارد، چون در EFT درمانگر قرار نیست صرفا از فرد بخواهد «با احساسش روبه رو شود». نزدیک شدن به یک تجربه دردناک باید در شرایطی اتفاق بیفتد که ظرفیت مراجع، امنیت روانی و روند درمان در نظر گرفته شود.

۲. پیدا کردن هیجانی که واقعا در حال تجربه شدن است

یکی از کارهایی که ممکن است در جلسات اتفاق بیفتد، دقیق تر شدن درباره احساسات است.

برای مثال، فردی وارد جلسه می شود و می گوید:

«از همه چیز عصبانی ام.»

درمانگر ممکن است به جای اینکه مستقیما سراغ راه های کنترل خشم برود، کمک کند تجربه کمی بیشتر بررسی شود. این خشم چه زمانی ظاهر می شود؟ درست قبل از آن چه اتفاقی می افتد؟ فرد در بدنش چه چیزی احساس می کند؟ وقتی به همان موقعیت فکر می کند، آیا فقط خشم وجود دارد یا ترس، غم، شرم یا احساس تنهایی هم همراه آن است؟

گاهی هیجانی که بیش از همه دیده می شود، تنها بخشی از تجربه است. فرد ممکن است هنگام احساس آسیب پذیری خشمگین شود یا وقتی عمیقا ناراحت است، احساس بی حسی کند.

هدف این مرحله پیدا کردن یک «احساس مخفی» در همه موقعیت ها نیست. درمانگر تلاش می کند همراه مراجع تجربه هیجانی را با دقت بیشتری ببیند، بدون اینکه از قبل تصمیم گرفته باشد چه احساسی باید پشت رفتار فرد وجود داشته باشد.

این توجه به آگاهی هیجانی با ادبیات پژوهشی EFT نیز هماهنگ است. مرور پژوهشی گرینبرگ و پاسکوال لئونه، آگاهی هیجانی و برانگیختگی هیجان را در کنار تنظیم، معنا دادن و تحول هیجان از فرایندهای مهم در روان درمانی معرفی می کند.

۳. تجربه کردن هیجان به جای فقط صحبت کردن درباره آن

بین «دانستن اینکه ناراحتم» و «در تماس بودن با تجربه ناراحتی» تفاوت وجود دارد.

ممکن است فرد بتواند یک اتفاق دردناک را کاملا منطقی تعریف کند، تاریخ آن را به خاطر داشته باشد و حتی علت ناراحتی خود را توضیح دهد، اما وقتی صحبت به احساساتش می رسد از آنها فاصله بگیرد.

درمان هیجان مدار تلاش می کند این فاصله را، در حدی که برای مراجع قابل تحمل است، کمتر کند.

درمانگر ممکن است توجه فرد را به چیزی که همین حالا در جلسه اتفاق می افتد جلب کند. مثلا وقتی درباره یک خاطره حرف می زند صدایش تغییر کرده، گلویش گرفته یا احساس سنگینی خاصی در بدنش دارد. هدف این نیست که مراجع را به گریه یا واکنش شدید هیجانی وادار کند. هدف این است که تجربه فقط به یک تحلیل ذهنی تبدیل نشود.

APA در توضیح این رویکرد می گوید درمانگران به مراجعان کمک می کنند هیجان هایشان را در فضای امن درمان تجربه کنند، به جای اینکه فقط از آنها اجتناب کنند یا بخواهند آنها را کنترل کنند.

۴. فهمیدن نیاز و معنایی که با هیجان همراه است

بعد از اینکه تجربه هیجانی روشن تر شد، سوال مهم دیگری مطرح می شود: این احساس برای این فرد چه معنایی دارد؟

فرض کنید کسی وقتی شریک عاطفی اش دیر پاسخ می دهد به شدت مضطرب می شود. هدف درمانگر این نیست که فوراً نتیجه بگیرد فرد «وابستگی» دارد یا اضطراب او غیرمنطقی است.

ممکن است در جریان درمان مشخص شود که این موقعیت برای فرد با ترس از رها شدن ارتباط پیدا می کند. برای فرد دیگری همین اتفاق شاید معنای کاملا متفاوتی داشته باشد، مثلا احساس بی احترامی یا نادیده گرفته شدن.

درمان هیجان مدار به همین تفاوت های شخصی اهمیت می دهد.

هیجان ممکن است فرد را به یک نیاز مهم نزدیک کند. نیاز به امنیت، پذیرفته شدن، محافظت از خود، ارتباط، احترام یا سوگواری برای چیزی که از دست رفته است، می تواند بخشی از تجربه ای باشد که در درمان آشکار می شود.

APA در معرفی آموزش EFT نیز توضیح می دهد که فرایند درمان می تواند فرد را از یک ناراحتی کلی و مبهم به سمت شناخت درد اصلی و شکل گیری یک نگاه تازه از طریق هیجان های سازگارتر هدایت کند.

۵. تغییر یک الگوی هیجانی ناسازگار

شناختن یک احساس همیشه برای تغییر کافی نیست.

ممکن است فرد کاملا بداند که هنگام انتقاد احساس شرم می کند، اما این شناخت به تنهایی مانع فعال شدن همان الگو در موقعیت بعدی نشود. یکی از بخش های مهم EFT به همین جا مربوط می شود: تغییر هیجان از طریق یک تجربه هیجانی تازه و سازگارتر.

برای مثال، فردی که سال ها در برابر رفتار آسیب زننده فقط ترس و درماندگی احساس کرده است، شاید به تدریج بتواند به نوعی خشم محافظ دسترسی پیدا کند و بگوید: «این رفتار با من قابل قبول نبود.»

یا فردی که هنگام اشتباه کردن بلافاصله با خودانتقادی و شرم شدید روبه رو می شود، ممکن است کم کم بتواند شفقت بیشتری نسبت به خودش تجربه کند.

این تغییر به معنای پاک کردن احساس قبلی نیست. تجربه گذشته همچنان بخشی از زندگی فرد است، اما رابطه او با آن تجربه می تواند تغییر کند.

پژوهش های فرایندی در این حوزه از مفهوم emotional transformation یا تحول هیجان حمایت کرده اند. یک برنامه پژوهشی که نتایج چندین مطالعه را بررسی کرده، شواهدی در حمایت از نقش تحول هیجان به عنوان یکی از سازوکارهای احتمالی تغییر در روان درمانی گزارش کرده است.

۶. آوردن تغییر هیجانی به زندگی واقعی

هدف جلسه فقط رسیدن به یک تجربه عاطفی عمیق در اتاق درمان نیست. چیزی که فرد در جلسات می فهمد باید بتواند به تدریج در رابطه او با خودش و دیگران هم معنا پیدا کند.

برای مثال، فردی که معمولا با ترس از تعارض سکوت می کرده، شاید کم کم بتواند ناراحتی خود را واضح تر و بدون انفجار بیان کند. کسی که با اولین نشانه طرد شدن از رابطه فاصله می گرفته، ممکن است پیش از واکنش خودکار متوجه ترسش شود و نیاز خود را مستقیم تر بیان کند.

این تغییر معمولا یکباره اتفاق نمی افتد. الگوهایی که در طول سال ها شکل گرفته اند ممکن است دوباره فعال شوند. در چنین موقعیت هایی، درمانگر و مراجع می توانند تجربه تازه را بررسی کنند و ببینند فرد کجا توانسته متفاوت عمل کند و کجا هنوز همان الگوی قدیمی قدرت بیشتری داشته است.

مطالعات موردی منتشر شده درباره فرمول بندی EFT نیز نشان می دهند که درمان می تواند از ارزیابی سبک پردازش هیجانی و شناخت الگوهای اصلی به سمت کار تجربی عمیق تر و دسترسی به پاسخ های هیجانی سازگارتر پیش برود.

در نتیجه، روش درمان EFT بیشتر شبیه یک فرایند کشف و تغییر است تا اجرای چند تمرین از پیش تعیین شده. درمانگر از یک طرف تجربه مراجع را دنبال می کند و از طرف دیگر، وقتی شرایط مناسب باشد، با مداخلات مشخص به عمیق تر شدن کار کمک می کند. در منابع آموزشی APA نیز این تعادل میان دنبال کردن مراجع و هدایت ملایم درمانگر از ویژگی های کار هیجان مدار توصیف شده است.

در توضیح APA درباره فرایند درمان هیجان مدار آمده است:

“therapists cultivate a deeply empathic, caring presence.”

درمانگران تلاش می کنند حضوری عمیقا همدلانه و همراه با توجه و مراقبت ایجاد کنند.

تکنیک های درمان هیجان مدار در جلسه روان درمانی EFT

تکنیک های درمان هیجان مدار چیست؟

وقتی از تکنیک های درمان هیجان مدار صحبت می کنیم، منظور مجموعه ای از تمرین های آماده برای کنترل سریع احساسات نیست. مداخلات EFT معمولا زمانی استفاده می شوند که درمانگر بر اساس تجربه مراجع تشخیص دهد چه نوع کاری می تواند به روشن شدن، عمیق تر شدن یا تغییر یک الگوی هیجانی کمک کند. به همین دلیل ممکن است دو نفر که هر دو با اضطراب یا خودانتقادی مراجعه کرده اند، در جلسات خود تجربه یکسانی نداشته باشند. APA نیز توضیح می دهد که درمان هیجان مدار از مداخلاتی با ریشه در رویکردهای مراجع محور، گشتالت و شناختی رفتاری استفاده می کند، اما آنها را در چارچوب کار با هیجان به کار می گیرد.

هدف اصلی این تکنیک ها معمولا این نیست که درمانگر به مراجع بگوید چه احساسی داشته باشد. مداخله زمانی ارزشمند است که کمک کند فرد تجربه خودش را واضح تر ببیند، با آن ارتباط برقرار کند و در صورت وجود یک الگوی هیجانی ناسازگار، زمینه برای شکل گرفتن تجربه ای تازه فراهم شود.

بازتاب هیجانی؛ وقتی درمانگر کمک می کند احساس واضح تر دیده شود

یکی از مداخلات پایه در رویکرد هیجان مدار، بازتاب تجربه هیجانی است. گاهی مراجع درباره یک اتفاق طولانی صحبت می کند، اما هیجانی که در میان روایت او جریان دارد هنوز برای خودش کاملا روشن نیست. درمانگر می تواند بخشی از تجربه را با کلمات دقیق تر بازتاب دهد تا فرد فرصت پیدا کند به آن نزدیک تر شود.

مثلا فردی درباره یک رابطه می گوید: «هر بار چیزی می گویم، انگار اصلا مهم نیست.» درمانگر ممکن است به جای ارائه راه حل فوری، توجه را به تجربه ای مثل نادیده گرفته شدن، ناراحتی یا تنهایی در همان موقعیت برگرداند.

این بازتاب قرار نیست احساس را به مراجع نسبت دهد یا به جای او تصمیم بگیرد. درمانگر آنچه را می شنود به صورت پیشنهادی مطرح می کند و مراجع می تواند آن را تایید، اصلاح یا رد کند. در آموزش های رسمی ICEEFT نیز reflection، validation و empathic attunement از مهارت های مهم برای دسترسی و عمیق تر کردن تجربه هیجانی معرفی شده اند.

توجه به تجربه هیجان در بدن

احساسات فقط به شکل جمله و فکر تجربه نمی شوند. گاهی پیش از آنکه فرد بتواند نام دقیقی برای احساسش پیدا کند، تغییراتی در بدنش متوجه می شود؛ مثلا سنگینی در سینه، گرفتگی گلو، فشار در شکم یا تمایل به عقب کشیدن بدن.

در بعضی جلسات، درمانگر ممکن است بدون تعبیر عجولانه از مراجع بخواهد کمی به همین تجربه توجه کند. مثلا بپرسد: «وقتی درباره این اتفاق حرف می زنید، الان در بدنتان چه چیزی متوجه می شوید؟»

در EFT این توجه می تواند بخشی از نزدیک شدن به تجربه فعلی باشد، نه روشی برای نتیجه گیری پزشکی درباره علائم بدنی. در استانداردهای آموزشی ICEEFT نیز هنگام توضیح فرایند «assemble emotion»، به محرک، برداشت فرد، پاسخ بدنی، معنا و تمایل به عمل به عنوان بخش هایی از تجربه هیجانی توجه می شود.

نام گذاری دقیق تر احساسات

«حالم بد است» ممکن است پشت خودش تجربه های بسیار متفاوتی داشته باشد. برای یک نفر منظور غم است، برای دیگری شرم، برای فرد دیگری ترس یا احساس تنهایی.

یکی از کارهای درمانی می تواند کمک به تفکیک و نام گذاری دقیق تر هیجان باشد. این کار فقط پیدا کردن یک برچسب لغوی نیست. درمانگر می خواهد بفهمد احساس در چه موقعیتی فعال می شود، فرد آن را چگونه تجربه می کند و چه معنایی برای او دارد.

مثلا تفاوت میان «از او عصبانی هستم» و «وقتی جوابم را نمی دهد می ترسم دیگر برایش مهم نباشم» فقط تفاوت در انتخاب چند واژه نیست. جمله دوم لایه ای از تجربه را آشکار می کند که می تواند مسیر جلسه را تغییر دهد.

APA در معرفی EFT بر شناسایی، تجربه، پذیرش، بررسی و تحول هیجان تاکید می کند. بنابراین نام گذاری احساس معمولا نقطه پایان نیست؛ بیشتر راهی برای ورود دقیق تر به تجربه است.

کار با صندلی خالی

صندلی خالی یکی از شناخته شده ترین مداخلات تجربی است که ممکن است در درمان هیجان مدار نیز استفاده شود. این تکنیک ریشه در گشتالت درمانی دارد و در آن، فرد شخص یا بخشی از تجربه خود را به صورت نمادین روی یک صندلی خالی تصور می کند و گفتگویی را که در دنیای واقعی ناتمام مانده است در فضای درمان دنبال می کند.

برای نمونه، فرد ممکن است سال ها احساس خشم، غم یا نیاز بیان نشده ای نسبت به یکی از والدین داشته باشد. هدف تمرین لزوما بخشیدن آن فرد، فراموش کردن اتفاق یا حتی برقراری دوباره رابطه نیست. درمانگر کمک می کند مراجع آنچه در تجربه اش ناتمام مانده را واضح تر لمس و بیان کند.

پژوهش های کلاسیک مربوط به EFT نیز از گفتگوی صندلی خالی برای کار با «unfinished business» یا تجربه های بین فردی حل نشده استفاده کرده اند. در یکی از مطالعات، نحوه بیان نیازهای برآورده نشده و تغییر در نگاه مراجع به فرد مهم زندگی با پیامد درمان ارتباط داشت. این یافته درباره یک مداخله مشخص است و نباید به معنای مناسب بودن صندلی خالی برای همه مراجعان تلقی شود.

گفتگوی دو صندلی برای تعارض های درونی

گاهی مشکل میان فرد و شخص دیگری نیست؛ تعارض در درون خود فرد جریان دارد.

مثلا یک بخش از فرد می گوید:

«اگر کامل نباشی، هیچ ارزشی نداری.»

و بخش دیگری از او زیر فشار همین صدای منتقد احساس خستگی، شرم یا درماندگی می کند.

در گفتگوی دو صندلی، این دو بخش می توانند با هدایت درمانگر از یکدیگر تفکیک شوند. فرد ممکن است روی یک صندلی از جایگاه بخش منتقد صحبت کند و سپس روی صندلی دیگر تجربه بخشی را بیان کند که هدف این انتقاد قرار گرفته است. این فرایند می تواند به آشکار شدن رابطه میان خودانتقادی، نیازها و هیجان هایی که زیر آن قرار گرفته اند کمک کند.

در یک مطالعه روی مراجعان دارای خودانتقادی و نشانه های بالینی اضطراب یا افسردگی، اضافه شدن گفتگوی دو صندلی با تغییر بیشتری در برخی نشانه ها نسبت به مرحله ای که فقط بر همراهی همدلانه با تجربه عاطفی تکیه داشت همراه بود. خود پژوهشگران نیز یافته ها را در چارچوب طراحی و محدودیت های همان مطالعه تفسیر کرده اند؛ بنابراین این نتیجه به معنای اثربخشی قطعی این تکنیک برای هر فرد نیست.

تحول هیجان؛ فقط آرام کردن احساس کافی نیست

یکی از مفاهیم مهم در EFT این است که بعضی الگوهای هیجانی عمیق ممکن است فقط با صحبت منطقی درباره آنها تغییر نکنند. در چنین شرایطی، درمان می تواند به شکل گرفتن یک تجربه هیجانی سازگارتر کمک کند. APA نیز «transformation of emotion» را در کنار آگاهی، پذیرش و فهم هیجان از اجزای مهم این رویکرد معرفی می کند.

برای مثال، فردی که در برابر بی احترامی همیشه به سرعت وارد شرم و احساس بی ارزشی می شود، ممکن است در درمان به تدریج بتواند به نوعی خشم محافظ دسترسی پیدا کند و مرزهای خودش را جدی تر بگیرد. در موقعیتی دیگر، فردی که در برابر اشتباه های کوچک با خود بسیار خشن است، ممکن است تجربه متفاوتی از شفقت نسبت به خود پیدا کند.

اینجا هدف جایگزین کردن مصنوعی یک احساس «مثبت» به جای احساس «منفی» نیست. تغییر زمانی معنا دارد که تجربه تازه برای فرد واقعی و متناسب با نیاز او باشد. رویکرد هیجان مدار بر همین ظرفیت هیجان برای مشارکت در تغییر درمانی تاکید دارد.

بازسازی تعامل در زوج درمانی هیجان مدار

در EFT زوجی، بخشی از مداخلات در فضای میان دو نفر اتفاق می افتد. درمانگر ابتدا تلاش می کند چرخه تکرار شونده رابطه را بشناسد و سپس به زوج ها کمک می کند هیجان ها و نیازهایی را که معمولا پشت واکنش های دفاعی پنهان می مانند، به شکل تازه ای در رابطه بیان کنند.

برای مثال، به جای اینکه گفتگو دوباره به شکل «تو هیچ وقت به من اهمیت نمی دهی» و «هر کاری کنم باز هم ایراد می گیری» ادامه پیدا کند، درمانگر ممکن است کمک کند هر نفر به تجربه زیر این واکنش نزدیک شود و آن را به شکل قابل شنیدن تری با طرف مقابل در میان بگذارد.

در مدل رسمی EFCT به این نوع مداخلات enactment یا شکل دادن یک مواجهه و تعامل تازه میان زوج ها گفته می شود. ICEEFT در توضیح EFT Tango، شناسایی الگوی رابطه، عمیق کردن هیجان و سپس شکل دادن تعامل تازه را از اجزای مداخلات این رویکرد معرفی می کند.

در بخش مستقل مربوط به EFT در زوج درمانی چرخه های منفی رابطه را با جزئیات بیشتری بررسی می کنیم؛ بنابراین در اینجا وارد الگوی تعقیب و کناره گیری و مراحل تغییر آن نمی شویم.

آیا می توان تکنیک های EFT را در خانه انجام داد؟

دیدن نام هایی مثل صندلی خالی یا گفتگوی دو صندلی ممکن است این تصور را ایجاد کند که درمان هیجان مدار را می توان به مجموعه ای از تمرین های خودیاری تبدیل کرد. اما مداخلات تجربی EFT بخشی از یک فرایند درمانی گسترده تر هستند و درمانگر باید به شدت تجربه هیجانی، واکنش فرد و ظرفیت او برای ادامه کار توجه کند. رابطه درمانی و هماهنگی همدلانه درمانگر نیز در این رویکرد صرفا مقدمه کار نیست، بلکه بخشی از شرایطی است که پردازش هیجان در آن شکل می گیرد.

به ویژه اگر یک تمرین، خاطرات بسیار دردناک، تروما، احساس گسستگی یا آشفتگی شدید را فعال کند، ادامه دادن خودسرانه آن انتخاب مناسبی نیست. در مقاله حاضر نیز این تکنیک ها برای شناخت روش درمان توضیح داده می شوند، نه به عنوان دستور خوددرمانی.

درمان EFT برای چه مشکلاتی کاربرد دارد؟

درمان EFT برای چه مشکلاتی کاربرد دارد؟

درمان هیجان مدار بیشتر زمانی مورد توجه قرار می گیرد که هیجان های دردناک، شیوه برخورد فرد با آنها یا الگوهای عاطفی تکرار شونده، بخشی از مسئله ای باشند که فرد با آن درگیر است. با این حال، گفتن اینکه EFT «برای اضطراب، افسردگی یا تروما خوب است» بدون توضیح بیشتر، تصویر دقیقی از شواهد علمی نمی دهد.

میزان پژوهش درباره کاربرد EFT برای مشکلات مختلف یکسان نیست و حتی نوع EFT مورد استفاده در پژوهش ها نیز تفاوت دارد. به همین دلیل بهتر است به جای ارائه یک فهرست بلند از اختلال ها، ببینیم این رویکرد در چه حوزه هایی بررسی شده و شواهد فعلی درباره هر کدام چه می گویند.

افسردگی و تجربه های هیجانی همراه آن

افسردگی یکی از حوزه هایی است که درمان های هیجان محور و تجربی در آن سابقه پژوهشی قابل توجهی دارند. در یک کارآزمایی بالینی کلاسیک روی افراد مبتلا به افسردگی اساسی، روان درمانی فرایندی تجربی که از پیشینه های درمان هیجان مدار محسوب می شود، با CBT مقایسه شد. هر دو گروه در نشانه های افسردگی، عزت نفس و پریشانی عمومی بهبود نشان دادند و نتایج کلی دو درمان تا حد زیادی مشابه بود.

این موضوع به معنای برتری EFT بر سایر درمان های افسردگی نیست. انتخاب روش درمان به شدت نشانه ها، شرایط فرد، سابقه درمان، ترجیح مراجع و ارزیابی متخصص بستگی دارد. در مواردی نیز ممکن است روان درمانی در کنار ارزیابی روانپزشکی یا درمان دارویی مطرح شود.

درمان هیجان مدار می تواند به ویژه زمانی قابل توجه باشد که افسردگی با تجربه هایی مثل شرم عمیق، خودانتقادی، احساس بی ارزشی یا تعارض های هیجانی حل نشده همراه باشد. پژوهش های فرایندی نیز خودانتقادی را یکی از زمینه هایی بررسی کرده اند که کار تجربی با هیجان می تواند در آن نقش داشته باشد.

خودانتقادی و شرم

بعضی افراد در برابر اشتباه، شکست یا انتقاد دیگران فقط ناراحت نمی شوند؛ یک صدای درونی بسیار سخت گیر نیز فعال می شود که مدام آنها را سرزنش می کند. در چنین شرایطی، مسئله فقط اصلاح یک فکر منفی نیست. ممکن است فرد با شرم، احساس ناکافی بودن یا تجربه هیجانی قدیمی تری روبه رو باشد.

یک کارآزمایی تصادفی منتشر شده در سال ۲۰۲۵، یک مداخله هیجان محور برای خودانتقادی را با گروه انتظار مقایسه کرد. نتایج در نمونه غیر بالینی نشان دادند که گروه دریافت کننده درمان در شاخص هایی مانند خودانتقادی، خودشفقتی، اطمینان بخشی به خود، افسردگی و پریشانی عمومی تغییرات مثبتی نشان داد. پژوهشگران در عین حال نتیجه را به صورت محتاطانه مطرح کردند و آن را نشانه ای امیدوار کننده برای ادامه بررسی این درمان دانستند.

این یافته اهمیت دارد، چون نشان می دهد کاربرد EFT را نباید فقط با نام یک تشخیص روانپزشکی فهمید. گاهی درمان روی فرایندی مثل شرم یا خودانتقادی کار می کند که می تواند در مشکلات روانشناختی مختلف حضور داشته باشد.

اضطراب

در حوزه اضطراب، شواهد EFT در حال رشد است، اما هنوز نباید آن را جایگزین قطعی درمان هایی دانست که پشتوانه پژوهشی گسترده تری دارند.

در یک کارآزمایی امکان سنجی روی افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر، EFT با CBT مقایسه شد. هر دو درمان در قالب ۱۶ تا ۲۰ جلسه ارائه شدند و هر دو گروه تغییرات قابل توجهی از پیش از درمان تا پایان درمان نشان دادند. این تغییرات در پیگیری شش ماهه نیز باقی ماندند. با این حال، خود پژوهشگران تاکید کردند که برای مشخص شدن جایگاه EFT در درمان اضطراب فراگیر به بررسی های بیشتری نیاز است.

بنابراین اگر فردی با نگرانی مزمن، ترس یا اضطراب مراجعه کند، ممکن است درمانگر به اجتناب از هیجان، ترس های عمیق تر، نیاز به امنیت یا نحوه پردازش تجربه هیجانی او توجه کند. اما انتخاب EFT به جای سایر درمان های اضطراب باید بر اساس ارزیابی بالینی انجام شود، نه صرفا به دلیل اینکه اضطراب با احساسات شدید همراه است.

مشکلات رابطه ای و تعارض زوج ها

بخش مهم دیگری از کاربرد EFT به روابط زوجی مربوط می شود. البته در اینجا معمولا درباره Emotionally Focused Couple Therapy صحبت می کنیم، یعنی همان شاخه ای که در بخش قبل تفاوت آن با Emotion Focused Therapy فردی را توضیح دادیم.

در زوج درمانی هیجان مدار، مسئله ای مانند دعوای مکرر، فاصله عاطفی، احساس تنها ماندن در رابطه یا دشواری در پاسخ دادن به نیازهای عاطفی می تواند موضوع درمان باشد. پژوهش های مربوط به EFCT نیز رابطه درمانی، امنیت هیجانی و تغییر الگوهای تعامل را به عنوان بخش های مهم فرایند درمان بررسی کرده اند.

برخی مطالعات نیز EFT زوجی را در زوج هایی بررسی کرده اند که علاوه بر آشفتگی رابطه، نشانه های افسردگی داشته اند. برای مثال، یک کارآزمایی تصادفی کوچک نشان داد EFT در مقایسه با درمان معمول با بهبود بیشتری در رضایت از رابطه همراه بود و در بخشی از شرکت کنندگان تغییر در نشانه های افسردگی نیز مشاهده شد. به دلیل اندازه کوچک نمونه، این یافته ها باید محتاطانه تفسیر شوند.

سوگ و تجربه های عاطفی حل نشده

غم پس از فقدان بخشی طبیعی از تجربه انسانی است و هر سوگی نیاز به روان درمانی ندارد. با این حال، گاهی فرد مدت طولانی با احساس گناه، خشم، حرف های ناگفته یا تجربه ای حل نشده در ارتباط با فقدان درگیر می ماند.

پژوهش درباره EFT برای سوگ هنوز به گستردگی حوزه هایی مانند درمان های شناخته شده افسردگی نیست. یک کارآزمایی بالینی منتشر شده در سال ۲۰۲۵ روی ۴۰ فرد مبتلا به اختلال سوگ طولانی مدت، تغییراتی در خشم، احساس گناه و رفتارهای خودآسیب رسان پس از یک دوره درمان هیجان مدار گزارش کرد. اندازه محدود نمونه و طراحی مطالعه به این معناست که این یافته به تنهایی برای نتیجه گیری کلی کافی نیست، اما زمینه ای برای پژوهش های بیشتر فراهم می کند.

تروما و تجربه های آسیب زا

EFT در برخی پژوهش ها برای افرادی با تجربه های تروما نیز بررسی شده است، اما این قسمت نیازمند احتیاط بیشتری است.

کار با خاطرات آسیب زا می تواند هیجان های بسیار شدیدی را فعال کند. به همین دلیل صرف اینکه یک درمان با هیجان کار می کند، به این معنا نیست که برای هر فرد دارای سابقه تروما انتخاب اول یا حتی انتخاب مناسب است.

در یک مطالعه درباره درمان هیجان مدار برای تروما پیچیده، تغییر در پردازش هیجانی طی جلسات با پیامد بهتر درمان ارتباط داشت. این مطالعه درباره فرایند تغییر در یک نمونه برگرفته از کارآزمایی بالینی بود و نباید از آن نتیجه گرفت که EFT برای همه انواع PTSD یا تروما اثربخشی یکسانی دارد.

اگر تروما شدید، نشانه های گسستگی، خطر خودآسیب رسانی یا مشکلات پیچیده دیگری وجود داشته باشد، انتخاب درمان باید توسط متخصصی انجام شود که در ارزیابی و درمان تروما آموزش کافی دارد. گاهی درمان های دیگری که شواهد اختصاصی تری برای PTSD دارند در اولویت قرار می گیرند.

خشم و دشواری در تنظیم هیجان

خشم به خودی خود بیماری نیست و قرار نیست هر فردی که عصبانی می شود وارد درمان شود. مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که خشم شدید و تکراری به رابطه، کار یا کیفیت زندگی فرد آسیب بزند یا فرد احساس کند پشت آن مجموعه ای از تجربه های حل نشده وجود دارد.

از زاویه EFT، درمانگر می تواند بررسی کند خشم چه نقشی در تجربه فرد دارد. گاهی خشم یک پاسخ محافظ و متناسب است و گاهی ممکن است واکنشی باشد که احساس آسیب پذیری، شرم یا ترس را می پوشاند. تشخیص این تفاوت نیاز به بررسی تجربه همان فرد دارد و نمی توان صرفا از ظاهر رفتار نتیجه گیری کرد.

در نتیجه، هدف درمان هیجان مدار معمولا «حذف خشم» نیست، بلکه کمک به فهم تجربه هیجانی و پیدا کردن شیوه ای سازگارتر برای پاسخ دادن به آن است.

آیا داشتن یکی از این مشکلات یعنی EFT انتخاب مناسبی است؟

نه لزوما.

داشتن افسردگی، اضطراب، شرم، سوگ یا مشکل رابطه ای به تنهایی مشخص نمی کند که کدام روان درمانی برای فرد مناسب تر است. برای مثال، در همان پژوهش مربوط به اضطراب فراگیر، نویسندگان یادآوری می کنند که CBT همچنان درمان روانشناختی دارای پشتوانه پژوهشی گسترده برای GAD است و EFT در آن مطالعه به عنوان یک گزینه امیدوار کننده در حال بررسی بوده است.

انتخاب درمان بهتر است بعد از بررسی چند موضوع انجام شود: مشکل اصلی چیست، چه عواملی آن را حفظ می کنند، شدت علائم چقدر است، فرد قبلا چه درمان هایی دریافت کرده و از درمان فعلی چه انتظاری دارد.

به همین دلیل ممکن است برای یک نفر درمان هیجان مدار انتخاب قابل بررسی باشد، برای فرد دیگری CBT مناسب تر باشد و برای شخصی دیگر یک درمان تلفیقی یا همراهی روان درمانی با مراقبت روانپزشکی منطقی تر باشد. قرار نیست نام یک رویکرد از خود ارزیابی تخصصی مهم تر شود.

درمان هیجان مدار برای چه شرایطی ممکن است کافی نباشد؟

درمان هیجان مدار برای چه شرایطی ممکن است کافی نباشد؟

EFT می تواند برای بعضی افراد و بعضی مشکلات روانشناختی مفید باشد، اما هیچ رویکرد روان درمانی برای همه موقعیت ها انتخاب اول نیست. گاهی مسئله اصلی این نیست که درمان هیجان مدار «خوب» یا «بد» است؛ مسئله این است که در آن مقطع، نیاز فوری تری وجود دارد که باید قبل از کار عمیق هیجانی یا همزمان با آن رسیدگی شود.

به همین دلیل، ارزیابی اولیه اهمیت زیادی دارد. درمانگر باید فقط به موضوعی که مراجع برای آن مراجعه کرده نگاه نکند، بلکه شدت علائم، وضعیت ایمنی، مصرف مواد، سابقه اختلالات روانپزشکی، شرایط رابطه و توان فعلی فرد برای ورود به روان درمانی را نیز در نظر بگیرد.

وقتی خطر فوری خودآسیب رسانی یا خودکشی وجود دارد

اگر فرد افکار خودکشی دارد، سابقه اقدام به خودآسیب رسانی دارد یا احتمال آسیب فوری به خود یا دیگران مطرح است، اولویت اصلی ارزیابی خطر و تامین ایمنی است.

این به معنای کنار گذاشتن روان درمانی برای همیشه نیست. اما ممکن است پیش از شروع یا ادامه کار عمیق هیجانی، نیاز به ارزیابی فوری توسط خدمات تخصصی سلامت روان، برنامه ایمنی، حمایت نزدیک تر یا مداخله روانپزشکی وجود داشته باشد.

راهنمای NICE درباره افسردگی تاکید می کند اگر فرد خطر قابل توجه و فوری برای خود یا دیگران داشته باشد، باید به صورت فوری به خدمات تخصصی سلامت روان ارجاع شود.

بنابراین در چنین موقعیتی، پرسش اول این نیست که «EFT بهتر است یا CBT؟» بلکه این است که چطور می توان خطر فعلی را به شکل مناسب ارزیابی و مدیریت کرد؟

روان پریشی فعال یا دوره مانیا

در دوره فعال روان پریشی، فرد ممکن است با توهم، هذیان، آشفتگی شدید در ادراک واقعیت یا تغییر قابل توجه در عملکرد روبه رو باشد. NICE برای تشدید حاد روان پریشی، درمان تخصصی شامل داروهای ضد روان پریشی همراه با مداخلات روانشناختی مشخص را توصیه می کند.

در مورد مانیا نیز شرایط مشابهی از نظر اولویت ارزیابی وجود دارد. راهنمای به روز شده NICE می گوید اگر مانیا یا افسردگی شدید مشکوک باشد، ارزیابی تخصصی سلامت روان باید با فوریت انجام شود.

پس در دوره مانیا یا روان پریشی فعال، معرفی EFT به عنوان یک درمان مستقل و کافی، تصویر درستی از نیاز بالینی فرد نمی دهد. ممکن است روان درمانی در مراحل دیگری از مسیر درمان نقش داشته باشد، اما نوع، زمان و شیوه آن باید با وضعیت روانپزشکی فرد هماهنگ شود.

مصرف شدید و کنترل نشده مواد

مصرف مواد لزوما به این معنا نیست که فرد نمی تواند روان درمانی دریافت کند. اتفاقا محروم کردن فرد از خدمات سلامت روان به دلیل مصرف مواد می تواند خودش مانعی برای درمان باشد.

مسئله زمانی پیچیده تر می شود که مصرف مواد شدید و کنترل نشده با مشکلات جدی روانشناختی، روان پریشی، خطر اوردوز یا بی ثباتی قابل توجه زندگی همراه باشد. در چنین شرایطی، ممکن است یک درمان منفرد پاسخگوی همه نیازها نباشد.

NICE برای افرادی که همزمان با بیماری شدید روانی، مشکل مصرف مواد دارند بر ارزیابی جامع و مراقبت هماهنگ میان خدمات مختلف تاکید می کند و توصیه می کند نیازهای سلامت روان، مصرف مواد، ایمنی و شرایط اجتماعی فرد با هم بررسی شوند.

در نتیجه، برای چنین مراجعی ممکن است EFT بخشی از یک برنامه گسترده تر باشد، اما نباید جای مراقبت تخصصی مربوط به مصرف مواد یا سایر نیازهای فوری را بگیرد.

وقتی خشونت فعال در رابطه وجود دارد

در مقاله درباره مزایای احتمالی EFT در زوج درمانی صحبت کردیم، اما یک نکته مهم باید روشن باشد: هر تعارض زوجی را نمی توان صرفا با زوج درمانی معمولی مدیریت کرد.

اگر در رابطه خشونت فیزیکی، جنسی، تهدید، ترس جدی یا ناایمنی فعال وجود داشته باشد، اولویت ابتدا بررسی امنیت فرد است. سازمان جهانی بهداشت در راهنمای مراقبت از افراد در معرض خشونت شریک عاطفی، نیازهای فوری جسمی و روانی و همچنین «نیازهای مداوم مربوط به ایمنی» را از بخش های اصلی مراقبت می داند.

WHO همچنین بر رویکردی تاکید می کند که فرد آسیب دیده در مرکز تصمیم گیری قرار بگیرد و ارزیابی و حمایت در فضای امن و توسط فرد آموزش دیده انجام شود.

بنابراین اگر رابطه ای با خشونت فعال همراه است، نباید فرض کرد که صرفا حضور دو نفر در زوج درمانی یا بهتر صحبت کردن با یکدیگر مشکل را حل می کند. در بعضی شرایط، ارزیابی فردی، برنامه ایمنی و خدمات تخصصی مرتبط با خشونت باید در اولویت باشند.

تروما شدید و نشانه های گسستگی

کار با هیجان ممکن است خاطرات و تجربه های بسیار دردناکی را فعال کند. این موضوع به ویژه برای فردی که PTSD شدید، گسستگی، بی حسی هیجانی، فلش بک یا مشکلات قابل توجه در تنظیم هیجان دارد اهمیت پیدا می کند.

NICE در راهنمای PTSD، گسستگی، بی نظمی هیجانی و مشکلات بین فردی را از جمله نشانه هایی می داند که ممکن است در PTSD و PTSD پیچیده دیده شوند. برای درمان نیز بر استفاده از مداخلات تروما محور توسط درمانگران آموزش دیده، همراه با توجه به ایمنی و توان فرد برای درگیر شدن در درمان تاکید دارد.

این یعنی داشتن سابقه تروما به خودی خود مانع استفاده از درمان هیجان مدار نیست. اما اگر قرار است مستقیما با تجربه های آسیب زا کار شود، آموزش و تجربه درمانگر در حوزه تروما اهمیت زیادی دارد و نمی توان صرف آشنایی کلی با EFT را برای تمام موارد تروما کافی دانست.

برای بعضی افراد نیز درمان هایی با شواهد اختصاصی تر برای PTSD، مانند انواع مشخص درمان شناختی رفتاری تروما محور یا EMDR، ممکن است در ارزیابی درمانگر مطرح شوند. NICE این درمان ها را از گزینه های توصیه شده برای بزرگسالان دارای PTSD معرفی می کند.

وقتی فرد به ارزیابی روانپزشکی یا درمان دارویی نیاز دارد

گاهی فرد با این تصور وارد روان درمانی می شود که باید بین «تراپی» و «دارو» یکی را انتخاب کند. در عمل این دو همیشه رقیب یکدیگر نیستند.

برای برخی مشکلات، روان درمانی می تواند درمان اصلی باشد. در شرایط دیگر، ارزیابی روانپزشکی و درمان دارویی ممکن است بخشی مهم از برنامه درمان باشد. برای مثال، راهنماهای NICE برای مانیا و تشدید حاد روان پریشی مداخلات دارویی مشخصی را در کنار مراقبت تخصصی توصیه می کنند.

بنابراین درمانگر هیجان مدار نباید مراجع را از مراجعه به روانپزشک منصرف کند یا این تصور را ایجاد کند که پردازش هیجان می تواند جای همه درمان های دیگر را بگیرد.

آیا وجود یک مشکل پیچیده یعنی EFT دیگر قابل استفاده نیست؟

نه. این هم نتیجه گیری دقیقی نیست.

گاهی درمان هیجان مدار می تواند در کنار درمان های دیگر استفاده شود. ممکن است فرد همزمان تحت نظر روانپزشک باشد، برای یک مشکل مشخص درمان دیگری دریافت کند و در مرحله مناسب روی بعضی الگوهای هیجانی نیز کار شود. در چنین شرایطی، درمان تلفیقی یا هماهنگی میان متخصصان می تواند منطقی تر از اصرار بر یک روش واحد باشد.

راهنمای NICE درباره مشکلات شدید روانی همراه با مصرف مواد نیز دقیقا بر همین اصل مراقبت هماهنگ و توجه به مجموعه نیازهای فرد تاکید دارد.

از طرف دیگر، اسم یک تشخیص به تنهایی تعیین نمی کند که فرد می تواند EFT دریافت کند یا نه. شدت مشکل، ثبات فعلی، میزان خطر، درمان های همزمان و تجربه درمانگر همگی مهم هستند.

چه چیزی باید قبل از انتخاب EFT بررسی شود؟

پیش از اینکه درباره مناسب بودن روش درمانی EFT تصمیم گرفته شود، بهتر است درمانگر تصویری کلی از شرایط فرد داشته باشد. این ارزیابی می تواند شامل شدت ناراحتی فعلی، خطر خودآسیب رسانی، سابقه روانپزشکی، داروهای مصرفی، مصرف مواد، تروماهای گذشته، وضعیت رابطه و هدفی باشد که مراجع از درمان دارد.

برای مثال، دو نفر ممکن است هر دو با «اضطراب» مراجعه کنند، اما نیاز درمانی آنها کاملا متفاوت باشد. یکی بیشتر با خودانتقادی و اجتناب از احساسات درگیر است و دیگری علائم شدیدی دارد که بخشی از یک وضعیت روانپزشکی پیچیده تر است.

پس انتخاب درمان بهتر است از ارزیابی فرد شروع شود، نه از علاقه به نام یک رویکرد.

EFT و CBT در یک نگاه

تفاوت درمان هیجان مدار و CBT چیست؟

EFT و CBT هر دو از رویکردهای روان درمانی هستند، اما مسیر یکسانی برای فهم مشکل و ایجاد تغییر دنبال نمی کنند. در درمان هیجان مدار توجه اصلی به تجربه هیجانی فرد، معنای احساسات و تغییر الگوهای هیجانی ناسازگار است. در درمان شناختی رفتاری یا CBT رابطه میان افکار، هیجان ها و رفتارها اهمیت زیادی دارد و درمان معمولا به شناسایی و تغییر الگوهای فکری و رفتاری مشکل ساز می پردازد.

این تفاوت به این معنا نیست که در EFT به افکار توجه نمی شود یا CBT احساسات را نادیده می گیرد. تفاوت بیشتر در نقطه تمرکز و مسیری است که درمانگر برای ایجاد تغییر انتخاب می کند. APA در تعریف CBT نیز تاکید می کند که متغیرهای شناختی، هیجانی و رفتاری با یکدیگر ارتباط دارند. بنابراین تصور اینکه CBT فقط درباره «مثبت فکر کردن» است، همان قدر ساده سازی است که EFT را فقط «حرف زدن درباره احساسات» بدانیم.

EFT و CBT در یک نگاه

مورد درمان هیجان مدار یا EFT درمان شناختی رفتاری یا CBT
تمرکز برجسته تجربه، معنا و تحول هیجان افکار، باورها و رفتارها
سوال مهم در درمان الان چه احساسی تجربه می کنم و این احساس چه معنایی دارد؟ چه فکری از ذهنم می گذرد و این فکر چگونه بر احساس و رفتارم اثر می گذارد؟
مسیر تغییر دسترسی، پردازش و تغییر تجربه هیجانی شناسایی و اصلاح الگوهای فکری و رفتاری ناکارآمد
تجربه بدن می تواند بخش مهمی از شناخت هیجان باشد بسته به مدل و مشکل می تواند مورد توجه قرار گیرد
ساختار جلسات اغلب تجربه محور و متناسب با فرایند هیجانی مراجع اغلب ساختارمندتر و همراه با اهداف و مداخلات شناختی و رفتاری
نقش درمانگر همراهی همدلانه و هدایت تجربه هیجانی همکاری فعال برای بررسی فکر، رفتار و آزمودن الگوهای تازه
کاربرد بسته به نوع EFT، مشکلات هیجانی، فردی و رابطه ای طیف گسترده ای از مشکلات از جمله اضطراب و افسردگی
برتری مطلق ندارد ندارد

در CBT چه چیزی بیشتر مورد توجه قرار می گیرد؟

یکی از ایده های اصلی CBT این است که نحوه تفسیر ما از یک موقعیت می تواند بر احساس و رفتارمان تاثیر بگذارد.

فرض کنیم فردی پیام مهمی برای دوستش می فرستد و چند ساعت پاسخی دریافت نمی کند. ممکن است فکری مثل «حتما از من ناراحت شده» یا «دیگر برایش مهم نیستم» از ذهن او عبور کند. این برداشت می تواند اضطراب، ناراحتی یا رفتاری مانند فرستادن پیام های متعدد را به دنبال داشته باشد.

در CBT درمانگر و مراجع ممکن است بررسی کنند این برداشت بر چه شواهدی استوار است، آیا توضیح های دیگری برای موقعیت وجود دارد و فرد چه رفتاری می تواند امتحان کند که به تداوم چرخه مشکل کمک نکند.

APA، CBT را درمانی معرفی می کند که هدف آن شناسایی و تغییر فرایندهای فکری ناسازگار و رفتارهای مشکل ساز از طریق مداخلات شناختی و رفتاری است.

اگر مخاطب بخواهد نمونه عملی تری از این رویکرد ببیند، محتوای تکنیک های CBT برای درمان وسواس در سایت آوای درون می تواند مکمل مناسبی برای شناخت شیوه کار شناختی رفتاری باشد.

EFT در همان موقعیت چه چیزی را بررسی می کند؟

حالا همان مثال دیر جواب دادن به پیام را از زاویه هیجان مدار ببینیم.

درمانگر ممکن است کمتر روی درست یا غلط بودن فکر اولیه متوقف شود و بیشتر بپرسد وقتی فرد تصور می کند برای دیگری مهم نیست، در درون او چه اتفاقی می افتد.

آیا احساس ترس می کند؟ غمگین می شود؟ احساس تنهایی یا شرم دارد؟ این تجربه چه معنایی برای او پیدا می کند؟ آیا احساس فعلی به یک الگوی هیجانی آشنا متصل می شود؟

اگر فرد بگوید «هر بار کسی کمی فاصله می گیرد، احساس می کنم دوست داشتنی نیستم»، درمان می تواند به تجربه هیجانی عمیق تری نزدیک شود که فقط با بررسی منطقی پیام پاسخ داده نشده توضیح داده نمی شود.

APA در معرفی Emotion Focused Therapy توضیح می دهد که این رویکرد به مراجع کمک می کند هیجان های خود را شناسایی، تجربه، پذیرش، بررسی، تفسیر و متحول کند.

به همین دلیل ممکن است دو درمانگر با شنیدن یک مسئله مشابه، از مسیرهای متفاوتی وارد کار شوند. یکی بیشتر سراغ نحوه فکر کردن و رفتار فرد برود و دیگری تجربه هیجانی زیربنای همان موقعیت را دنبال کند.

آیا CBT با احساسات کاری ندارد؟

این یکی از برداشت های نادرست رایج است.

CBT میان شناخت، هیجان و رفتار ارتباط قائل است. تغییر فکر یا رفتار نیز در بسیاری از موارد با تغییر احساس همراه می شود. APA صراحتا در تعریف این رویکرد می گوید عوامل شناختی، هیجانی و رفتاری به صورت عملکردی با یکدیگر مرتبط هستند.

پس تفاوت این نیست که «EFT با احساس کار می کند و CBT هیچ کاری با احساس ندارد». تفاوت دقیق تر این است که در EFT خود تجربه و تحول هیجان جایگاه مرکزی تری در فرایند درمان دارد، در حالی که CBT معمولا برای ایجاد تغییر توجه بیشتری به افکار، ارزیابی ها و الگوهای رفتاری نشان می دهد.

آیا EFT از CBT عمیق تر است؟

نه. استفاده از واژه هایی مانند «عمیق تر» یا «سطحی تر» برای مقایسه کلی این دو رویکرد گمراه کننده است.

ممکن است EFT برای یک مراجع فرصت مناسبی برای کار با شرم، خودانتقادی یا تجربه های هیجانی حل نشده فراهم کند. برای فرد دیگری، ساختار CBT و کار مشخص روی الگوهای فکر و رفتار تناسب بیشتری با مسئله و هدف درمان داشته باشد.

حتی در یک درمان ممکن است عناصر مختلفی در کنار یکدیگر استفاده شوند. جالب است که APA در تعریف خود از Emotion Focused Therapy نیز اشاره می کند بعضی تکنیک های آن از سنت های مختلف از جمله رویکرد شناختی رفتاری تاثیر گرفته اند.

بنابراین مرز میان رویکردها همیشه به شکل دو جعبه کاملا جدا نیست.

شواهد پژوهشی درباره مقایسه مستقیم EFT و CBT چه می گویند؟

در این زمینه بهتر است با احتیاط صحبت کنیم، چون تعداد مطالعات مستقیم مقایسه ای به اندازه پژوهش های کلی CBT زیاد نیست.

یک کارآزمایی تصادفی آزمایشی منتشر شده در سال ۲۰۲۵، CBT و Emotion Focused Therapy را برای درمان کوتاه مدت افسردگی در خدمات معمول سلامت روان نروژ مقایسه کرد. هدف پژوهش، بررسی اولیه اثربخشی و پذیرفتنی بودن هر دو درمان و فراهم کردن اطلاعات برای مطالعات بزرگ تر بود. به دلیل آزمایشی بودن مطالعه، نمی توان از آن نتیجه گرفت که یکی از این دو رویکرد به طور کلی بر دیگری برتری دارد.

از طرف دیگر، CBT دارای بدنه پژوهشی بسیار گسترده ای برای مجموعه ای از مشکلات روانشناختی است. کتاب مرجع APA درباره CBT نیز به شواهد وسیع این رویکرد در حوزه هایی از جمله افسردگی و اختلالات اضطرابی اشاره می کند.

این تفاوت در حجم شواهد را باید در انتخاب درمان در نظر گرفت، بدون اینکه از آن نتیجه بگیریم یک روش برای همه افراد مناسب تر است.

بالاخره EFT بهتر است یا CBT؟

پاسخ کوتاه این است که نمی توان بدون شناخت فرد و مشکل او یکی را انتخاب کرد.

دو نفر ممکن است تشخیص مشابهی داشته باشند اما نیازهای درمانی متفاوتی داشته باشند. حتی ترجیح مراجع، تجربه های قبلی او از درمان، شدت نشانه ها و توانایی برقراری ارتباط با شیوه درمانگر می توانند در تصمیم گیری اهمیت داشته باشند.

در بعضی موارد نیز لازم نیست انتخاب به شکل «EFT یا CBT» باشد. درمانگر ممکن است بر اساس ارزیابی بالینی از یک رویکرد تلفیقی استفاده کند و متناسب با نیاز فرد از مداخلات چند رویکرد بهره بگیرد.

آنچه مهم تر از نام روش است، این است که درمان بر اساس یک ارزیابی مناسب انتخاب شود، درمانگر برای استفاده از آن صلاحیت لازم را داشته باشد و روند درمان نیز در طول زمان بر اساس پاسخ و نیازهای مراجع بازبینی شود.

درمان هیجان مدار در غرب تهران و مسیر مراجعه

اگر بعد از خواندن درباره EFT احساس می کنید بخشی از مسئله شما به هیجان های دشوار، الگوهای تکراری در رابطه، خودانتقادی، فاصله عاطفی یا دشواری در بیان نیازها مربوط می شود، قدم بعدی لزوما این نیست که تصمیم بگیرید «حتما باید درمان هیجان مدار را شروع کنم». انتخاب رویکرد درمانی بهتر است بعد از یک ارزیابی اولیه و با توجه به شرایط شخصی شما انجام شود.

این موضوع به ویژه زمانی اهمیت دارد که فرد با چند مسئله به طور همزمان درگیر باشد. برای مثال، ممکن است کسی هم اضطراب داشته باشد، هم در روابط نزدیک خود احساس ناامنی کند و هم تجربه های قدیمی حل نشده ای داشته باشد. در چنین شرایطی، فقط انتخاب یک نام مانند EFT، CBT یا درمان دیگری، اطلاعات کافی درباره بهترین مسیر درمان نمی دهد.

در آوای درون نیز رویکرد محتوایی و درمانی بر این اصل استوار است که انتخاب درمان باید متناسب با نیاز فرد انجام شود و مراجعه کننده برای انتخاب یک روش خاص تحت فشار قرار نگیرد. کلینیک روانشناسی آوای درون در غرب تهران خدماتی مانند مشاوره فردی، زوج درمانی و سایر خدمات روانشناختی را ارائه می دهد.

ارزیابی اولیه قبل از انتخاب EFT چه کمکی می کند؟

جلسه یا ارزیابی اولیه فرصتی است تا مشخص شود مسئله اصلی فرد دقیقا چیست و چه عواملی آن را حفظ می کنند.

ممکن است فرد با این تصور مراجعه کند که «مشکل من کنترل نکردن احساساتم است»، اما در جریان گفتگو روشن شود که مسئله اصلی بیشتر به خودانتقادی، ترس از طرد شدن، اجتناب از تعارض یا یک الگوی رابطه ای تکرار شونده مربوط است.

برای فرد دیگری ممکن است مشخص شود که شدت علائم اضطراب یا افسردگی به گونه ای است که علاوه بر روان درمانی، ارزیابی روانپزشکی نیز ارزش بررسی دارد.

در مورد زوج ها هم شرایط مشابه است. دو نفر ممکن است برای زوج درمانی مراجعه کنند و تصور کنند مسئله آنها فقط «بد صحبت کردن با یکدیگر» است، در حالی که ارزیابی دقیق تر می تواند چرخه ای از اعتراض، دفاع، فاصله گرفتن و ترس از رها شدن را نشان دهد. به همین دلیل، نقطه شروع مناسب معمولا شناخت مسئله است، نه انتخاب عجولانه تکنیک درمان.

هنگام انتخاب درمانگر هیجان مدار به چه چیزهایی توجه کنیم؟

یکی از موارد مهم، تحصیلات و صلاحیت حرفه ای درمانگر است. در کنار آن، می توانید درباره تجربه درمانگر در کار با مسئله ای که برای آن مراجعه کرده اید و رویکردهایی که استفاده می کند سوال کنید.

APA نیز توصیه می کند هنگام انتخاب درمانگر درباره آموزش، تجربه بالینی و سابقه او در کار با مشکلاتی مشابه مسئله خودتان پرس و جو کنید. همچنین احساس راحتی و امکان شکل گرفتن یک رابطه کاری مناسب میان مراجع و درمانگر اهمیت دارد.

این موضوع برای EFT اهمیت بیشتری هم پیدا می کند، چون در بخش های قبلی دیدیم که کار با هیجان های دشوار فقط به اجرای چند تکنیک وابسته نیست. رابطه ای که فرد بتواند در آن بدون ترس از قضاوت درباره تجربه های آسیب پذیر صحبت کند، بخشی از خود فرایند درمان است.

آیا باید از همان ابتدا بدانم چه نوع درمانی می خواهم؟

خیر. مراجعه کننده قرار نیست پیش از ورود به اتاق درمان، متخصص همه رویکردهای روانشناسی باشد.

ممکن است شما فقط بدانید که در رابطه خود بارها وارد یک الگوی تکراری می شوید، نمی توانید بعضی احساساتتان را بیان کنید، با شرم یا خودانتقادی زیادی درگیر هستید یا نمی دانید چرا بعضی موقعیت ها واکنش عاطفی بسیار شدیدی در شما ایجاد می کنند. همین اطلاعات می تواند نقطه شروع گفتگو باشد.

درمانگر پس از ارزیابی می تواند توضیح دهد چه رویکردی را مناسب می داند و چرا. مراجع نیز حق دارد درباره شیوه درمان سوال بپرسد، درباره اهداف جلسات بداند و اگر چیزی برایش روشن نیست توضیح بیشتری بخواهد.

آوای درون چه نقشی در این مسیر دارد؟

کلینیک روانشناسی آوای درون در شهرک غرب تهران فعالیت می کند و خدمات روانشناسی برای بزرگسالان، زوج ها، خانواده ها، کودکان و نوجوانان ارائه می دهد. خدمات ما شامل مشاوره فردی، زوج درمانی، مشاوره ازدواج، خانواده درمانی و رویکردهای درمانی دیگر است.

اگر هنوز درباره انتخاب درمانگر مطمئن نیستید، مقاله بهترین تراپیست و روانشناس غرب تهران میتواند به شما کمک کند راحت تر روانشناس مورد نظر خودتون رو پیدا کنید.

و اگر ارزیابی نشان دهد محدود شدن به یک رویکرد خاص مناسب شما نیست، درمان تلفیقی نیز یکی از خدمات آوای درون است که موضوعاتی مانند انتخاب روش درمان، ترکیب رویکردها و طراحی برنامه درمان را پوشش می دهد.

سوالات متداول درباره ای اف تی

درمان EFT چند جلسه طول می کشد؟

تعداد جلسات برای همه افراد یکسان نیست. نوع EFT، مسئله اصلی، شدت و مدت مشکل، هدف درمان و روندی که مراجع در جلسات طی می کند می توانند بر طول درمان اثر بگذارند.

آیا EFT همان تکنیک tapping یا رهایی هیجانی است؟

خیر. در این مقاله منظور از EFT، درمان هیجان مدار در روان درمانی است. Emotion Focused Therapy و Emotionally Focused Therapy با Emotional Freedom Techniques که معمولا با tapping شناخته می شود، یک روش نیستند.

APA، Emotion Focused Therapy را یک روان درمانی فردی معرفی می کند که بر آگاهی، پذیرش، معنا دادن و تنظیم هیجان تمرکز دارد.

آیا ای اف تی فقط برای زوج ها استفاده می شود؟

خیر. این موضوع به معنایی که از EFT استفاده می کنیم بستگی دارد.

Emotion Focused Therapy گرینبرگ عمدتا در قالب درمان فردی شناخته می شود. در مدل مبتنی بر دلبستگی سو جانسون نیز ICEEFT شکل های جداگانه ای برای افراد، زوج ها و خانواده ها با نام های EFIT، EFCT و EFFT معرفی می کند.

آیا در درمان هیجان مدار باید درباره همه احساسات سخت صحبت کرد؟

قرار نیست مراجع بدون توجه به آمادگی خود مجبور به ورود سریع به تجربه های دشوار شود. در EFT، رابطه درمانی امن و شیوه همراهی درمانگر اهمیت زیادی دارد و کار با احساسات باید متناسب با شرایط مراجع پیش برود.

APA توضیح می دهد که درمانگر هیجان مدار به مراجع کمک می کند احساسات خود را در فضای امن درمان تجربه کند و به جای صرفا اجتناب یا کنترل آنها، معنای آنها را بهتر بفهمد.

آیا درمان هیجان مدار می تواند برای من مناسب باشد؟

درمان هیجان مدار از این ایده شروع می کند که احساسات صرفا چیزهایی نیستند که باید از آنها خلاص شویم. گاهی فهم دقیق تر یک هیجان می تواند به ما نشان دهد چه چیزی برایمان مهم است، از چه چیزی می ترسیم، چه نیازی نادیده گرفته شده یا چرا یک واکنش مشخص بارها در زندگی و روابطمان تکرار می شود. APA نیز در معرفی این رویکرد بر ظرفیت سازگارانه هیجان و نقش آن در تغییر درمانی تاکید می کند.

اما EFT یک نسخه واحد برای همه نیست. درمان فردی هیجان مدار با زوج درمانی هیجان مدار تفاوت هایی دارد، تکنیک tapping موضوع دیگری است و انتخاب میان EFT، CBT یا رویکردهای دیگر بهتر است بر اساس ارزیابی شرایط واقعی فرد انجام شود.

اگر احساس می کنید مشکلات هیجانی یا الگوهای تکرار شونده رابطه بر کیفیت زندگی شما اثر گذاشته اند، می توانید پیش از انتخاب یک روش مشخص، درباره شرایط خود با یک روانشناس یا روان درمانگر گفت و گو کنید. هدف ارزیابی اولیه این است که مسیر مناسب تری برای شرایط شما روشن شود، نه اینکه از همان ابتدا شما را به یک رویکرد خاص محدود کند.

به اشتراگ بگذارید:

از همین امروز مسیر آرامشت رو شروع کن

اگر احساس می‌کنی نیاز داری با یک متخصص صحبت کنی، مشاوران آوای درون در کنارت هستن.

آخرین مطالب
مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *