در این نوشته به پایان روابط زوجی یا طلاق خواهیم پرداخت. در ابتدا به شیوع و علل افزایش آن نگاه مختصری می اندازیم. سپس به عوامل پیش بینی کننده طلاق، خانواده سالم و علل ناکامی در آن خواهیم پرداخت. الگوهای ناخودآگاهی که بین زوجین شکل می گیرد یکی از مباحث اصلی این نوشته خواهد بود و در پایان به مسایل بعد از طلاق می پردازیم.

جدای از افرادی که طلاق می گیرند، زوج های زیادی وجود دارند که علی رغم ناکامی هایی که با یکدیگر دارند، سال های طولانی در کنار یکدیگر زندگی می کنند. جدا نشدن به معنای رابطه سالم داشتن نیست. بسیاری از چالش ها و ناکامی هایی که منجر به جدایی یا پائین آمدن کیفیت رابطه زوج ها می شود قابل پیشگیری و درمان هستند، البته در صورتی که زوج ها تمایل به کار کردن بر روی مشکلات را داشته باشند.

هیچ کس به هنگام ازدواج انتظار شکست رابطه را ندارد. جدایی و طلاق از نظر عاطفی رخدادهای دردناکی هستند. ما در زمانه ای زندگی می کنیم که مشوق های کمی برای با هم ماندن داریم. به نظر می رسد که در سال های اخیر، روابط زوجین پرچالش تر شده و تعهد و وفاداری کاهش یافته است. در دهه های اخیر به خصوص در کلان شهرهایی مانند تهران آمار طلاق افزایش یافته است. آمار دقیقی از طلاق را در دست نداریم ولی مشخصا به مرز هشدار رسیده است. زمان آن فرا رسیده است که به قابلیت های خود در رابطه و خودآگاهی بیافزاییم و در جهت داشتن رابطه سالم تر بکوشیم.

چرا آمار طلاق افزایش یافته است؟

وقتی تغییرات اجتماعی مهمی رخ می دهد، ما تمایل داریم که علل آن را درک کنیم. اما در بسیاری موارد، فهم علل برخی از رویدادها سخت است. در مورد فهم افزایش طلاق در نیمه دوم قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم چنین است. ما دقیقاً نمی دانیم چرا این اتفاق افتاده است ولی دلایل احتمالی ای برای این پدیده پیشنهاد شده است. برخی از این دلایل به انتظاراتی که زوجین از یکدیگر دارند و رضایت آنها اشاره دارد و برخی دیگر ان را به عوامل اجتماعی و تغییراتی که در جوامع رخ داده است نسبت می دهند.

در سطح فردی، در ارتباط با انتظاراتی که ممکن است اشخاص از ازدواج داشته باشند، شاید بتوان گفت که در حال حاضر زوجین انتظار دارند که عاشق و دوست باشند و در جامعه ای که فشار می آورد ازدواج تبدیل به نزدیک ترین، عمیق ترین، مهم ترین و پایدارترین رابطه زندگی باشد، درمانگر یکدیگر باشند و به طور متناقض و رو به افزایش در پاسخ به این خواسته ها ناموفق می گردند. هر چه این انتظارات عاطفی افزایش می یابد، احتمال ارضاء شدن آنها در ازدواج کمتر می شود.

امروزه انتظار از ازدواج افزایش بسیار یافته است. افراد متأهل نسبت به گذشته از ازدواج ناراضی تر هستند.

از دیگر عوامل اصلی تأثیرگذار، تغییر نگرش نسبت به نقش زنان در موقعیت اقتصادی است. مقایسات بین فرهنگی نشان می دهد که سطح رشد اجتماعی ـ اقتصادی و مشارکت زنان در نیروی کار، رابطه Uشکلی با میزان طلاق دارد. طلاق در دو انتهای نمودار رایج تر است: (1) جایی که سطح رشد زنان پائین است و به ندرت کار می کنند و (2) جایی که سطح رشد زنان بالا است و اغلب آنان کار می کنند. به نظر می رسد که این دو شرایط فرهنگی دو سطح خیلی متفاوتی از طلاق را موجب می شود. در سطح اول، زنان از موقعیت خیلی پائینی برخوردار هستند و مردان به طلاق دسترسی راحت تری دارند. در سطح دوم، زنان از نظر اقتصادی به همسرشان کمتر وابسته هستند و شاید طلاق را از نظر مالی برای زوجین قابل پذیرش تر می سازد.

در واقع، پول ممکن است حداقل به دو شکل متفاوت بر ازدواج تأثیر بگذارد. فرضیه استقلال این را عنوان می کند که کار کردن، آزادی شخص را برای طلاق افزایش می دهد، بنابراین احتمال می رود که میزان طلاق در میان زنانی که خارج از خانه کار می کنند بیشتر باشد. فرضیه دیگر که فرضیه ثبات است عنوان می کند که اشخاصی که پول در می آورند، احتمال بیشتری دارد که بر مایملک وابسته به ازدواج (مانند دارائی ها و کودکان) سرمایه گذاری کنند که این به نوبه خود بر تعهد آنها بر ازدواج تأثیر می گذارد؛ این دیدگاه پیش بینی می کند که میزان طلاق در میان زنان شاغل کمتر است. به نظر می رسد که هر دو فرضیه بسته به شرایط زوجین، نگرش های آنها و عوامل دیگر درست باشد.

تغییر در قوانین مربوط به طلاق از دیگر عوامل افزایش میزان طلاق است. قوانین طلاق آسان تر گشته است و بر اساس داده های موجود اکثر طلاق ها توافقی هستند. نکته مهم دیگر این است که با شیوع بیشتر طلاق، نگرش اشخاص به طلاق تغییر کرده است و موضوع طلاق برای آنها قابل تحمل تر گشته است. از انگ طلاق تا حد زیادی کاسته شده است. بنابراین مانع اجتماعی مهمی که در گذشته وجود داشت بسیار کم رنگ تر گشته است و از این رو طلاق در اجتماع قابل قبول تر گشته است، حتی برخی آن را ارزش می دانند!

علاوه بر این، طلاق، مانند بسیاری از آداب و رسوم اجتماعی، از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. کودکانی که طلاق والدین را تجربه می کنند، بیشتر احتمال دارد که خودشان در بزرگسالی طلاق بگیرند. بنابراین، دوره های تاریخی ای وجود دارد که در آن عوامل و عواقب طلاق بر یکدیگر تأثیر می گذارند و باعث افزایش میزان طلاق می گردند. این نیز امکان پذیر است که این چرخه ممکن است در نقطه ای بشکند و فرم های اجتماعی جدیدی باعث کاهش میزان طلاق گردد.

عوامل پیش بینی کننده طلاق

چرا برخی با داشتن شرایط مشابه طلاق نمی گیرند؟ چه چیزهایی تعیین می کنند که چه کسانی طلاق خواهند گرفت و چه کسانی با یکدیگر خواهند ماند؟

فرضیه های مختلفی در خصوص این پیش بینی کننده ها وجود دارد. یکی از این نظریه پردازان جرج لوینگر است که مدل ساده و مفیدی را ارائه می دهد. او به سر عامل اثرگذار اشاره می کند. نخستین آن جذب است. به این معنی که چقدر یک رابطه توأم با لذت همراه بودن، اقناء جنسی، امنیت، وضعیت اجتماعی خوب و حس به رسمیت شناخته شدن است و ارزش سختی ها، سرمایه گذاری زمانی و انرژی را دارد. دومین عامل وجود گزینه های دیگر است که آشکارترین آن وجود یک فرد دیگر می باشد اما معنای گزینه دیگر در نظر لوینگر گسترده تر است. غیر از وجود داشتن فرد دیگر، گزینه ها می تواند مجرد شدن و به دست آوردن موفقیت های شغلی باشد. به این معنی که فرد این تصور و نگرش را داشته باشد که با جدا شدن از همسرش آزادی مجردی را خواهد داشت یا اینکه از نظر شغلی رشد خواهند کرد.

سومین عامل موانعی می باشد که در رابطه برای طلاق گرفتن وجود دارد؛ این موانع می تواند فشارهای قانونی، اجتماعی، مذهبی و محدودیت های اخلاقی،هزینه های مالی و فرزند باشد.

به طور کلی هر چقدر که زوجین به یکدیگر کشش و جاذبه داشته باشند، موانع قوی تری وجود داشته باشد و گزینه های ضعیف تری وجود داشته باشد، احتمال این که زوج ها با یکدیگر بمانند بیشتر می شود. بالعکس، اگر جذابیت زوج ها برای یکدیگر کم باشد، گزینه های بهتری وجود داشته باشد و موانع ضعیف تر باشند، احتمال جدا شدن زوج ها بیشتر می گردد.

دوست داشتن یک شریک زندگی برای ماندن کافی نیست. به نظر می رسد که زوج های ناراضی اگر موانع جدی برای جدایی داشته باشند و گزینه های ضعیف دیگری داشته باشند، احتمالاً در رابطه می مانند. و همینطور این امکان وجود دارد که زوج هایی که خوشحال هستند، اگر گزینه های خوب و قوی داشته باشند و جدایی برایشان هزینه کمی داشته باشد، از یکدیگر جدا شوند. باید در نظر داشت که عواملی که در بالا به عنوان پیش بینی کننده های طلاق عنوان شد، بسیار کلی هستند. رابطه زوجین بسیار تحت تأثیر عوامل مختلف است و به راحتی نمی توان آن را پیش بینی کرد.

از میان عوامل دیگر می توان به رابطه خارج از رابطه زناشویی یا خیانت اشاره کرد که امروزه درصد بالایی از علل طلاق را به خود اختصاص می دهد. اشخاصی که وارد رابطه خارج از زناشویی می شوند احتمالاً باور دارند که این کار را به خاطر مشکلاتی که در رابطه زوجی داشته اند انجام داده اند. تا حدودی، روابط خارج از رابطه زناشویی را می توان هم به عنوان علامتی از یک مشکل نگریست و هم به عنوان یک منبع مشکل. از میان دلایل دیگر می توان به مشکلات در ارتباط برقرار کردن، عدم هماهنگی با یکدیگر، خیانت جنسی، صرف نکردن زمان کافی برای یکدیگر و مشکلات مالی اشاره کرد.

مسیر طلاق

آنچه درباره پیش بینی طلاق مطرح شد، اطلاعات خوبی به ما میدهد تا متوجه شویم در چه کسانی احتمال طلاق بیشتر است ،اما به ما نمی گوید که آنها چه فرایند و مسیری را طی میکنند تا به طلاق برسند.معمولاً اکثر افرادی که طلاق را تجربه کرده اند ،پیش از طلاق دوره ای از نارضایتی و شکایت های چندگانه از همسر خود و دودلی درباره ی جدا شدن از یکدیگر را داشته اند .پیش از پرداختن به این فرایند مفید است که در ابتدا نگاهی به مدل آسیب پذیری ـ استرس ـ سازگاری بیاندازیم.

در این مدل که توسط کارنی و بردبری عنوان شده است مطرح می شود که برخی از اشخاص با آسیب پذیری های پایداری وارد ازدواج می شوند. این آسیب پذیری ها ممکن است شامل موارد زیر باشد. ممکن است فرد در خانواده پدری خود تجربه تلخی داشته باشد یا آموزش و تحصیلات بسیار پائینی داشته باشد. خصوصیات شخصیتی مسئله دار، مهارت های اجتماعی ضعیف یا نگرش های منفی نسبت به ازدواج می تواند نمونه هایی از آسیب پذیری هایی باشد که فرد با خود وارد ازدواج می کند. تصور بر این است که داشتن این آسیب پذیری ها می تواند تأثیر مهمی بر نحوه مواجهه با حوادث استرس آفرین زندگی که در ازدواج طبیعی است بگذارد. اینکه یک زوج به هنگام تجربه استرس آفرین چگونه برخورد می کنند به قابلیت ها و خصوصیت شخصیتی زوجین یا به عبارتی به آسیب پذیری های آنها نیز بستگی دارد. برخی از افراد در مواجهه با این شرایط بهتر عمل می کنند. مواجهه ضعیف می تواند استرس های افراد را تشدید کند و منجر به نارضایتی زناشویی و در نهایت بی ثباتی رابطه و طلاق گردد.

مدل مطرح شده یک مدل کلی است که مطرح می کند ریشه های طلاق می تواند در دوران کودکی شروع شود. هر چند، حوادث بعدی زندگی از قبیل انتخاب همسر نیز تأثیرگذار هستند و استرس ها و رخدادهای غیرقابل تحمل نیز می توانند بر برخی از ازدواج ها اثر منفی داشته باشند و بر برخی اثری اندک. اینکه فرد در بزرگسالی چه مسیری را طی می کند؛ درمان، ادامه تحصیلات، آموزش مناسب می تواند تا حد بسیار زیادی بر عوامل یاد شده تأثیرگذار باشد.

گام های جدایی

نظریه پردازان مختلف تقریباً به طور مشترک موافق هستند که جدایی شامل مراحل فهمیدن و پی بردن به مشکل، آشکار شدن مشکل، گفتگو، تغییر و دفن کردن می باشد.

ـ پی بردن به مشکل

این ممکن است فهمیدن تدریجی این نکته باشد که مشکلاتی در رابطه وجود دارد یا اینکه زوجین به واسطه یک اتفاق ناخوشایند مسئله ای پیدا بکنند. در این مرحله، شخص ناراضی، رفتارهای همسر خود را ارزیابی می کند. به مشکلات توجه می کند و هزینه ها و سختی های جدا شدن را بررسی می کند و در نظر می گیرد که چه گزینه های دیگری وجود دارد. احساسات رایج در این مرحله ناکامی و بدخلقی است. مرحله پی بردن به مشکل زمانی به اوج می رسد که یکی از طرفین به این نتیجه می رسد که می خواهد به رابطه پایان بدهد.

ـ آشکار شدن مشکل

سپس شخص ناراضی؛ نارضایتی های خود را آشکار می سازد. ممکن است نارضایتی های خود را مستقیم یا غیر مستقیم ابراز کند. اگر شخص روش غیر مستقیم را در پیش گرفته باشد، خودش را بدون اینکه مستقیماً به آرزوی پایان بخشیدن به رابطه اشاره کند رها و آزاد می سازد. به عنوان مثال فردی ممکن است به همسرش بگوید که کارش خیلی زیاد است و کمتر یا دیر به خانه بیاید و یا پیغام های همسرش را نادیده بگیرد و مکالمه ها را کوتاه سازد. به جز، این شیوه کنار کشیدن، شیوه های غیر مستقیم دیگر می تواند این باشد که شخصی به همسر بگوید که می خواهد که فقط دوست باشند (وقتی که واقعاً می خواهد رابطه را پایان بدهد) یا کاری کند که ادامه رابطه بهای سنگینی داشته باشد. در شیوه های مستقیم تر، ممکن است شخص احساسات خود را درباره ی وضعیت رابطه مستقیم بگوید و به این طریق درباره ی جدایی به صورت متقابل گفتگو کنند و یا اینکه اعلام کنند رابطه تمام است (»من دیگر نمی خواهم تو را ببینم!«). احساسات رایج و غالب در این مرحله، شوک، خشم، آزردگی و گاهی سوگ است.

ـ گفتگو

وقتی مشکل شناسایی می شود، ممکن است مذاکراتی انجام شود. اگر شخص آغاز کننده در ابراز نارضایتی خود مستقیم باشد، همسر او ممکن است تمام کردن رابطه را بپذیرد. با این وجود، معمولاً طرف دیگر رابطه در مقابل اتمام رابطه مقاومت می کند و شاید پیشنهاد دهد که رابطه را بهتر و رضایتبخش تر سازند. زوج ها، به هنگام صحبت از نارضایتی های خود ممکن است نیازهای خودشان را ابراز کنند و نقطه نظر طرف مقابل را ارزیابی کنند. آنها ممکن است تلاش کنند تا طرف مقابل شان را آرام سازند یا با او وارد معامله شوند یا اینکه ممکن است چیزهایی بگویند یا کارهایی انجام دهند که رابطه را بدتر سازد و اختلاف افزایش یابد. در طول این مرحله، زوج ها معمولاً سعی می کنند تا فشارهای روانی خود و دودلی ای که در ارتباط با رابطه دارند را مدیریت کنند و راه حلی برای آن بیابند. شخصی که قصد جدایی دارد ممکن است تصمیم خود را تغییر دهد. در آن صورت، آن دو ممکن است تلاش کنند تا رابطه را ترمیم کنند. در نهایت گفتگو به جایی می رسد که آنها به یک تصمیم در رابطه می رسند.

ـ تغییر شکل

وقتی تصمیم به جدایی گرفته شد، زمان تغییر شکل رابطه فرا می رسد. آنها احتمالاً تصمیم می گیرند که جدا زندگی کنند. تغییراتی در تعداد، ماهیت و مدت تعاملات و تعریف آنها از رابطه شان به وجود می آید. دیگر، تردید درباره ی آینده رابطه وجود ندارد بلکه تردید بیشتر بر روی آینده شخصی تمرکز دارد. فشارهای جسمانی و روانی مربوط به از دست دادن و تغییری که در وضعیت آنها رخ داده است ایجاد می شود.

احتمالاً فرایند سوگ جدایی آغاز می شود. آنها توضیحاتی را درباره ی علل جدائی شان به نزدیکان و همکارانشان ارائه می دهند و شاید سعی کنند که از تصویری که دیگران از آنها دارند محافظت کنندتا ان تصویر خراب نشود.

دفن کردن

در نهایت در مدل ذکر شده مرحله ای به نام دفن کردن وجود دارد که هدف آن پشت سر گذاشتن رابطه و رد شدن از آن است. در این مرحله سعی می شود که به طور شناختی و ذهنی خاطرات مرتبط با رابطه پاک شود و داستان قابل قبولی از مسیر رابطه از ابتدا تا انتها شکل بگیرد. ساده سازی و توجه کردن معمولاً از ویژگی های این مرحله است.

خط سیر کلی

اغلب رابطه ها یک شبه به پایان نمی رسد!در ازدواج هایی که به طلاق منتهی می شود، دوره معمول تفکر درباره جدایی گاهی طولانی است. برای مثال، در یک مطالعه که بر روی زوج هایی انجام شد که چند سالی در ازدواج باقی ماندند، زنانی که به نظر می رسد اعتمادشان به رابطه با همسرشان را زودتر از مردان از دست می دهند ـ معمولاً پنج سال آخر رابطه خودشان را صرف فکر کردن درباره ی جدایی کردند.

گام های یاد شده در بالا همیشه رخ نمی دهند و ممکن است روابط به سبکی کاملاً شخصی به پایان برسد. با این وجود، در طلاق یک روند و سیر خاص وجود دارد.

به طور کلی، زوج هایی که از تشخیص دادن علل نارضایتی خود و بحث کردن درباره ی آن اجتناب کردند، احساسات مثبت کمتری نسبت به یکدیگر داشتند و کمتر احتمال داشت که با یکدیگر در رابطه بمانند. پژوهش دکتر لی (1984) همچنین نشان داد زوج هایی که قبل از جدایی می رفتند و بر می گشتند و قبل از جدایی دور و نزدیک می شدند و در نهایت از یکدیگر جدا شدند، بیشتر احساس آزردگی، خشم، تنهایی و سردرگمی داشتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست