طبقه بندی اضطراب در روانکاوي

اضطراب در روانکاوي، به چهار طبقه عمده تقسيم مي شود: اضطراب فرامن، اضطراب اختگي، اضطراب جدايي، و اضطراب نهاديا تکانه. چنين تصورمي شود که انواع مختلف اضطراب در پيوستار رشد اوليه در نقاط متفاوتي به وجودمي آيند. اضطراب نهاد از ناراحتي ابتدايي ومنتشر نوزاد به هنگام مغلوب شدن در مقابل نيازها و محرک هايي که خود هيچ کنترلي بر آنها ندارند، پديد مي آيد. اضطراب جدايي کمي ديرتر اما قبل از دوره اديپي پديد مي آيد، که درآن کودک از اينکه نتواند تکانه هاي خود را کنترل نموده وبا معيارها و تقاضاهاي والدين هماهنگ سازد، نگران است و مي ترسد که محبت آنها را ازدست بدهد يا از جانب آنها طرد شود. خيالات اختگي که از مشخصات دوره اديپي است، بخصوص درارتباط با تکانه هاي جنسي در حال رشد او، دراضطراب اختگي بزرگسالي تجلي مي کند. اضطراب فرامن نتيجه مستقيم رشد فرامن است که سپري شدن عقده اديپ و ظهوردوره پيش از بلوغ نهفتگي را خبر مي دهد.

نظريه هاي رفتاري يا يادگيري که بعضي ازمؤثرترين درمانهاي اختلالات اضطرابي را به وجودآورده اند، اضطراب را يک واکنش شرطي در مقابل محيطي خاص معرفي مي کنند. درمدل شرطي سازي کلاسيک، به عنوان مثال، کسي که هيچ نوع حساسيت غذايي ندارد، پس از خوردن غذايي خاص در يک رستوران دچار ناراحتي شديد مي گردد. مواجه شدن بعدي با اين غذا ممکن است سبب شود که شخص احساس ناراحتي کند. امکان دارد که چنين فردي از طريق تعميم، نسبت به هر غذايي که خودش آماده نکرده باشد حساسيت و سوءظن پيدا کند. احتمال ديگر آن است که شخص با تقليد واکنش هاي اضطرابي والدين خود، واکنش دروني اضطراب ياد بگيرد (فرضيه يادگيري اجتماعي). درهر حال، درمان معمولاً با نوعي حساسيت زدايي از طريق رويارويي مکرر با محرک اضطراب انگيز، همراه با روش هاي روان درماني شناختي به عمل مي آيد. در سال هاي اخير طرفداران نظريه هاي رفتاري علاقه ي فزاينده اي به روش هاي شناختي فهم و درمان اختلالات اضطرابي نشان داده اند، و نظريه پردازان شناختي جانشين هاي بالقوه مفيدتري براي مدل هاي سب شناسي، نظريه سنتي يادگيري اضطراب ارايه نموده اند.مفاهيم شناختي حالات اضطرابي غيرفوبيايي حاکي ازآن است که الگوهاي تفکر اشتباه، مسخ شده و ويرانگر با رفتارهاي غيرانطباقي و اختلالات هيجاني همراه هستند. طبق يک مدل، بيماران مبتلا به اختلال اضطرابي ميزان خطر و آسيب ديدن را در يک موقعيت خاص بيش از حد تخمين زده و توانايي خود را براي کنار آمدن با تهديدهاي ادراک شده نسبت به سلامتي جسمي و رواني خود بيش ازحد ارزيابي مي کنند. طبق اين نظريه، مبتلايان به حملات هراس غالباً افکار ازدست دادن کنترل و ترس از مرگ دارند که در پي احساس هاي فيزيولوژيک غيرقابل توجيه (مثل طپش قلب، احساس سبکي در سر) پيدا شده و قبل از حمله هراس و همراه آن دوام مي يابند (لطفي کاشاني و وزيري، 1381).

علایم روانشناختی و شناختی اضطراب

احساس اضطراب دو جزء دارد :

1-  آگاهی ا ز احساس های فیزیولوژیکی  (تپش قلب، احساس دلشوره، تنگی نفس، لرزش زانوها، صدای مرتعش).

2-  آگاهی از وجود عصبانیت یا ترس. اضطراب ممکن است در نتیجه احساس شرم افزایش یابد «دیگران خواهند فهمید که من ترسیده ام»، بعضی ها از این فکر که می‌فهمند دیگران متوجه اضطراب آنها نشده اند یا اگر شده‌اند شدت آن را تشخیص نداده‌اند، دچار حیرت می‌گردند.

علاوه بر آثار حرکتی و احشایی اضطراب، تاثیر آن بر تفکر، ادراک و یادگیری نباید از نظر دور بماند. مغز یک مکانیسم ترکیب‌دهنده مرکزی و در عین حال یک انتهایی است. اضطراب پیدایش کونوزیون و دگرگونی ادراک را نه تنها در ارتباط با زمان و مکان بلکه افراد و معانی حوادث تسهیل می کند. این دگرگونیها با پایین آوردن سطح تمرکز کاهش فراخوانی خاطرات و ایجاد اختلال در توانایی ربط دادن یک عبارت يا عباراتی دیگر «تداعی»، در یادگیری ایجاد تداخل می کند.  یک وجه مهم هیجانات تاثیر آنها برا انتخاب بودن توجه است. بیمار مضطرب مستعد انتخاب بعضی از اقلام در محیط خود و چشم پوشی از اقلام دیگر بوده و به این ترتیب سعی می کند ثابت کند که در ترسناک تلقی نمودن یک موفقیت و  ابراز واکنش متناسب با آن حق دارد و یا برعکس، اضطراب او نا به جا و غیر ضروری است. اگر او اشتباهاً ترس خود را توجیه نماید اضطراب های وی به وسیله واکنش انتخابی شدت خواهد یافت. به این ترتیب حلقه ای معیوب از اضطراب دگرگونی ادراک و افزایش اضطراب به وجود خواهد آمد از طرف دیگر اگر او با فکر انتخابی اشتباهاً به خود اطمینان بخشد، اضطراب های متناسب ممکن است فروکش نموده و او اقدامات احتیاطی لازم باز دارد(گلدبرگ ، ترجمه پورافکاری ،1388).

 

همه گیر شناسی اضطراب

شیوع اختلال اضطراب فراگیر در طیف سه تا هشت درصد است و نسبت مرد به زن در این اختلال دو به یک است (کاپلان و سادوك،2003، رفیعی و رضاعی،1382). اما این نسبت در زنها و مردهایی که براي درمان این اختلال بستري می شوند 1 بر 1 است. میزان شیوع در طول عمر نزدیک به 5 درصد است. در کلینیکهاي اختلالات اضطرابی حدود25 درصد بیماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر شناخته می شوند( کاپلان و سادوک،2007؛  ترجمه رضایی، 1390).

در مورد مارکس[1] و لیدر[2] با بررسی 22 مطالعه انجام شده در این زمینه بر آورد کردند که تقریبآ 3 % جمعیت عمومی به حالت اضطراب دچار هستند (بلک برن، ماری و سون،ترجمه توزنده جانی 1384 ) .

 حالت اضطراب به طور عمده اختلال افراد جوان است که شروع آن معمولا در اواسط دهه سوم عمر است و بطور متوسط بیمار قبل از مراجعه برای درمان پنج سال علائم اضطراب را داشته است . شیوع حالات اضطراب در جمعیت نرمال در انگلستان و آمریکا 2 تا 4.7 % تخمین زده شده است . در حالیکه در یک ارزیابی در ناحیه فرامینگهام این رقم 21% ذکر گردیده است. اختلالات اضطراب در 14% بیماران قلبی و 22% بیماران جراحی شده مشاهده شده است. نخستین پژوهش سیستماتیک در مورد عوامل ارثی اختلالات اضطراب نشان داد که دوسوم  بیماران مبتلا به آستنی عصبی عروقی سابقه خانوادگی همان بیماری را داشته و 22% بستگان درجه یک آنها نیز به همین بیماری مبتلا بودند.  دو مطالعه بوسیله اسلیتر و شیلدز بر روی جنبه های ژنتیک حالات اضطراب مشاهده گردید که 15% از والدین و خواهر و برادر های بیماران مبتلا و نوروز اضطراب همین بیماری را داشته در حالیکه این ریتم در بستگان گروه کنترل فقط 5% بود .

در بین دو قلوهای یک تخمکی عیار بروز توام نوروز اضطراب 50 % و صفات قابل توجه اضطراب 65 % بود ، برعکس در دو قلوهای دوتخمکی این ارقام به ترتیب 4% و 13% گزارش گردید معهذا هیچ کدام از این مطالعات بجز مدارک مربوط به سه زوج دو قلو ، تأثیر محیط خانواده را شامل نمی گردد . نویز و همکارانش خطر بیماری را در بستگان درجه یک بیمار مبتلا به نوروز اضطراب 18% و نسبت زن به مرد را از نظر شیوع 2 به 1 گزارش داده اند . اخیرا کراو[3]  و همکارانش خطر بیماری را برای بستگان درجه یک چنین بیمارانی 41% یافتند ( در مقایسه با 4% برای بستگان گروه کنترل ) ( پورافکاری 1383 ).

بررسی ها نشان می دهند که بیش از یک سوم بزرگسالان دچار ناراحتی های عصبی ، خصوصا اضطرابند ، اضطراب در مردها و طبقه اقتصادی مرفه و جوانان کمتر و در زنان و افراد کم درامد و سالمندان بیشتر ( نجاریان و همکاران 1381 ).  حالتهای اضطرابی، هم در میان مراجعان به روانپزشک و هم مراجعان به پزشکهای عمومی، فراوان یافت می شود. لدرو مارکس (1971) نظر می­دهند که تقریباً هشت درصدتمام بیماران روانی سرپایی، مبتلا به حالتهای اضطرابی هستند.پیمایشهایی که بر روی جمعیت عمومی صورت گرفته اند حکایت از آن دارندکه میزان شیوع یک ساله اختلال آسیمگی، دامنه ای از5/0 تا 3 درصد دارد، در حالی که این میزان در باره اختلال اضطرابی منتشر 3 تا 6 درصد است(هاوتون و همکاران،1989؛ قاسم زاده،1391).

سیر و پیش آگهی

مشخص نمودن سن شروع مشکل است؛ اکثر بیماران مبتلا به این اختلال اظهار می کنند که تا بخاطر دارند دچار اضطراب بوده اند. این بیماران معمولاً در دهه سوم عمر مورد توجه پزشکان قرار می گیرند. هرچند تماس با پزشک ممکن است در هر سنی روي دهد. فقط یک سوم بیماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر در پی درمان بر می آیند. بسیاري از آنها به پزشکان عمومی، متخصص داخلی، متخصصین قلب، متخصصین دستگاه گوارش، و متخصصین ریه مراجعه کرده و براي علائم جسمی اختلال درخواست معالجه می کنند. به دلیل توام شدن شایع اختلالات روانی تعیین سیر بالینی و پیش آگهی اختلال دشوار است. معهذا، داده هایی حاکی از اینکه اضطراب منتشر با رویدادهاي زندگی رابطه دارد وجود دارد. وقوع چندین رویداد منفی در زندگی احتمال بروز اختلال را بسیار بالا می برد. طبق تعریف، اختلال اضطراب منتشر اختلالی مزمن است که ممکن است تمام عمر ادامه یابد( کاپلان و سادوک،2007؛ ترجمه رضایی، 1390).

سبب شناسی اضطراب

در مورد علت اضطراب مکاتب مختلف روان شناسی تبیین های را ارائه کرده اند که در این میان به دیدگاههای روانکاوی،رفتاری،شناختی و زیستی به طور اجمالی اشاره می شود:

1-نظریۀ روانکاوی: فروید اضطراب را هشداری برای خود( ایگو[4]) معرفی می کند که از فشار یک سائق نامقبول برای تظاهر آگاهانه و تخیلی خبر می دهد.اضطراب به عنوان یک هشدار الگو را برای اقدامات دفاعی در مقابل فشارهای درونی تحریک می کند اگر سطح اضطراب بالاتر از آنچه به عنوان هشدار لازم است برود ممکن است باشدت یک حمله هراس خودنمایی کند.

در مورد منبع و ماهیت اضطراب در روانکاوی اختلاف عقیده وجود دارد.مثلاَ اتورانک پیدایش اضطراب را به فرایندهای مربوط به ضربۀ تولد ربط می دهد هاری استک سالیوان روی روابط مادر و کودک و انتقال اضطراب مادر به کودک تأکید نموده است(کاپلان و سادوک،2009؛ترجمۀ پور­افکاری،1388).

2- نظریۀ های شناختی: نظریه پردازان شناختی معتقدند،که این رویدادها و حوادث نیستند که اضطراب یا فشار روانی را سبب می شوند بلکه بیشتر تعبیر این رویدادها است که ممکن است به این مشکلات بینجامد نظریه های شناختی به طور گسترده ای به عنوان رویکردی برای تبیین و درمان افسردگی بوجود آمدند ولی اخیراَ در مورد اضطراب نیز به کار گرفته شده اند.زیرا در این حوزه هم نتایج درمانی بدست آمده به اندازۀ حوزۀ افسردگی معتبر است.نظریه های شناختی معمولاَ اظهار می دارند که اضطراب از طریق ارزیابی نادرست یا ناسازگارانه یک موقعیت که به ادراک خطر انجامیده ایجاد می شود.روشهای شناخت درمانی علاوه بر تحلیل تفصیلی و بازسازی الگوی غیر منطقی و ناقص تفکر،تغییر و اصلاح رفتار را نیز به عنوان بخشی از کل فرایند درمانی به کار می گیرند.بک و الیس دو نفر از پیشگامان شناخت درمانی محسوب می شوند.بک(1985)معتقد است که اشتغال ذهنی افراد مضطرب به صورت ظهور کردن غیر ارادی و مداوم افکار خود کار به شکل تجس یا خود گوی های کلامی ظاهر می شود(پاول و انرایت[5]،1977؛ ترجمۀ بخشی پور و صبوری، 1377).

الیس (1976)نیز نظریه ای شناختی مطرح کرده که در آن علل اولیۀ پریشانی انسان را عقاید غیر منطقی می داند که زیربنای تفکرات غیر منطقی می گردد و عمل کردن بر اساس آن سبب بروز اضطراب در فرد می گردد.(شفیع آبادی و ناصری،1371)

3-نظریۀ رفتاری: رفتار گرایان عقیده دارند که افراد مبتلا به هراس یا اضطراب تعمیم یافته،نخست از راه شرطی شدن ترس را می آموزند و سپس اجتناب از پاره ای اشیاء،موقعیتها یا رویدادها را فرا می گیرند آنهایی که واجد اختلالهای هراسی هستند ترس یا اجتناب از تعداد محدودی از موقعیت ها یا اشیاء را آموخته اند در حالیکه طیف اینگونه ترسها از ابتلا به اضطراب تعمیم یافته بسیار گسترده است.رفتار گرایان شرطی شدن کلاسیک را به عنوان شیوۀ معمول اکتساب واکنش های ترس نسبت به اشیاء یا موقعیت هایی که خود به خودی خطرناک نیستند در نظر می گیرند.اگر رویداد با فاصلۀ زمانی اندک از یکدیگر به وقوع بپیوندند در ذهن فرد با یکدیگر متداعی شوند و فرد نسبت به هر دو رویداد،واکنش مشابهی نشان می دهد،اگر یکی از این دو رویداد پاسخ ترسناک را به دنبال داشته باشد رویداد دیگر نیز همین پاسخ را در پی خواهد داشت.شیوۀ معمول دیگر شرطی سازی کنشی-ابزاری است.فرایندی که واجد مداخلۀ پاداش(یا حذف تنبیه)است و ما را وادار می کند که همواره رفتار خود را به منظور دریافت تقویت،سازمان دهیم،به عنوان مثال:اشخاصی از موقعیت های ترسناک اجتناب می کنند که منجر به کاهش اضطراب یعنی تقویت می شود رفتار گرایان بر این باورند که تعداد زیادی از ترسهای آمیخته شده خاص می توانند به اختلالات اضطرابی تعمیم یافته مبدل شوند.چنین گسترشی بر اساس تعمیم محرک امکان پذیر است.بدین معنا که پاسخ های آموخته شده در برابر یک محرک  توسط محرک های مشابه دیگر نیز برانگیخته می شوند(دادستان،1380)

4- نظریه های زیست شناختی: در مورد علل زیست شناختی اضطراب باید به چند نکته اشاره کرد:

1-برخی از مطالعات زمینه های ژنتیکی عصبی را تأیید کرده اند. مثلاَ در بعضی از دوقولوهای مبتلا به اضطراب تشخیص ویژگی های مشترکی از حالات اضطراب وجود داشته است.همچنین تحقیقات نشان می دهد که احتمال وجود اختلال های اضطرابی در خویشاوندان هم خون این بیماران بیش از غیر خویشاوندان است و تقریباَ 15% از خویشاوندان این افراد دچار اضطرابند(دادستان،1380).

2-از نظر آناتومیک،لوکوس،سرولوس،هستۀ تیغی،سیستم لیمبیک و قر ر مخ پیشانی،به عنوان محلهای که در ایجاد اضطراب دخیلند معرفی شده اند(کاپلان و سادوک،2009؛ترجمۀپور افکاری،1388).

3- در بین انتقال دهنده های عصبی گاماآمینو بوتیریک اسید با حالات اضطراب در رابطه است.در مغز جایگاه های خاص نورونی وجود دارند که بنزودیازپین[6] ها را دریافت می کنند و این جایگاه  های دریافت کننده همان جایگاههای دریافت کننده گابا[7] هستند.گابا یک انتقال دهندۀ عصبی است که برانگیختگی نورونی را بازداری می کند و اضطراب را کاهش می دهد. هنگامی که بنز و دیازپین ها به این جایگاههای نورونی می رسند توانایی گابا برای ملحق شدن به آنها افزایش می یابد و بهتر می توانند در بهبود برانگیختگی نورونی دست یابند.

 

اختلالات اضطرابی

وقتي كه عامل استرس زا، زندگي انسان را تحت تاثير قرار دهد، حالت هيجاني و تفكر فيزيولوژيكي انسان از سطح بهنجار و متعادل خود خارج شده، فعاليت شناختي، آسيب پذير مي­گردد و مشكلات رفتاري به صورت احساس اضطراب و افسردگي فرا خوانده مي شود(ریو[8] ،1992؛ ترجمه ي سيد محمدي،1390).

 فشار روانی واکنشی است که فرد نسبت به یک رویداد که در گذشته آنرا تجربه کرده به طور معمول بیان می دارد در حالی که اضطراب نتیجۀ رویدادهای مبهم و نا مشخصی است که امکان دارد فرد در آینده با آنها روبه رو شود. اضطراب بیانگر حالت هیجاني نامطلوبي است که محصول فشار و کشمكش های رواني افراد بوده و مشخصه بارز آن ترس و بیم از وقوع حوادث آینده است (بیرامی­، موحدی و موحدی،1392).

نقش رویدادهای کنترل‌ناپذیر و پیش‌بینی‌ناپذیر

  رویدادهای ناخوشایند کنترل‌ناپذیر و پیش‌بینی‌ناپذیر خیلی بیشتر از رویدادهای ناخوشایند کنترل‌پذیر و پیش‌بینی‌پذیر استرس‌زا هستند. بنابراین مورد اول ترس و اضطراب بیشتری را ایجاد می‌کند. بر عکس، تجربه کردن جنبه‌های کنترل‌پذیر زندگی، فرد را در برابر مبتلا شدن به اضطراب فراگیر، ایمن می‌سازد. این باعث شده که پژوهشگران فرض کنند که افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر ممکن است رویدادهای مهم زندگی خود را به صورت پیش‌بینی‌ناپذیر – کنترل‌ناپذیر تجربه کرده باشند. برای مثال، داشتن مدیر یا همسری که خلق بد پیش‌بینی‌ناپذیری دارد یا به دلایل ظاهرا پیش‌پاافتاده‌ای از کوره در می‌رود ممکن است فرد را در حالت اضطراب مزمن نگهدارد. شواهد نشان می‌دهد افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر خیلی کمتر از افراد گواه غیرمضطرب، بلاتکلیفی و عدم اطمینان را تجربه می‌کنند. بدین معنی که آنها از اینکه نمی‌توانند آینده را پیش‌بینی کنند خیلی ناراحت هستند. به علاوه، شاید مقداری از بلاتکلیفی و عدم اطمینان آنها ناشی از عدم وجود علایم مطمئن در محیط آنها باشد. اگر کسی عمدتا عوامل استرس‌زای قابل پیش‌بینی را تجربه کند با توجه به این علایم می‌تواند پیش‌بینی کند چه موقعی اتفاق بدی روی خواهد داد. در این صورت این فرد وقتی که آن علامت وجود ندارد احساس ایمنی می‌کند. اما اگر فرد دیگری عوامل استرس‌زای پیش‌بینی‌ناپذیر یا بدون علامت زیادی را تجربه کرده باشد، مثلا رئیس یا پدر در روزهای تصادفی هفته، بد خلق و بسیار عیب‌جوست، برای اینکه پیش‌بینی کند چه موقعی برای احساس امنیت مناسب است، علایم نخواهد داشت و این عدم اطمینان ممکن است به اضطراب مزمن منجر شود. بنابراین، فقدان علایم ایمن ممکن است توضیح دهد که چرا افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر همواره برای تهدیدهای احتمالی احساس تنش می‌کنند و گوش‌به‌زنگ هستند(باچر، جیمز و دیگران ، ترجمه سیدمحمدی،1389).

 مبنای شناختی اطلاعات تهدیدکننده

  افراد مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر نه تنها افکار ترسناک مکرر دارند، بلکه همچنین اطلاعات تهدیدکننده را به صورت جهت‌دار پردازش می‌کنند. تحقیقات متعددی نشان داده‌اند افرادی که کلا مضطرب هستند، وقتی که هم نشانه‌های تهدیدآمیز و هم غیرتهدیدآمیز وجود دارند، به صورت ترجیحی توجه خود را به سمت نشانه‌های تهدیدآمیز معطوف می‌کنند. افرادی که مضطرب نیستند، سوگیری متضاد نشان می‌دهند. به علاوه، این گوش‌به‌زنگی توجه برای نشانه‌های تهدیدآمیز، در همان مرحله اولیه پردازش اطلاعات روی می‌دهد، حتی قبل از اینکه اطلاعات وارد آگاهی هشیار فرد شده باشد. اگر کسی از قبل مضطرب باشد، تمرکز توجه او به صورت خودکار روی نشانه‌های تهدیدآمیز در محیط، اضطراب را حفظ کرده یا حتی آن را وخیم‌تر می‌کند. به علاوه، شواهد اخیر قویا از این عقیده حمایت می‌کنند که این نوع سوگیری توجه در اضطراب نیز نقش علیتی دارد. افرادی که کلا مضطرب هستند بیشتر از افرادی که مضطرب نیستند احتمال دارد که فکر کنند رویدادهای بد در آینده اتفاق می‌افتند و بیشتر گرایش دارند اطلاعات مبهم را به صورت تهدیدآمیز تعبیر کنند(باچر، جیمز و دیگران ، ترجمه سیدمحمدی،1389).

 

 

انواع درمان اضطراب

در سبب شناسي اختلال اضطراب از عوامل چندي ياد نموده اند كه عوامل زيست شناختي، توارث و عوامل رواني و اجتماعي از آن جمله­ا ند. متناسب با سبب شناسي اين اختلا ل، شيوه هاي درماني گوناگوني پيشنهاد شده است (اویی[9] ،2007).

امروزه دو گروه درمان براي اختلال اضطراب فراگیر وجود دارد. اولین گروه روان درمانی ها مانند تمرینات آرام سازي[10]، درمان شناختی و درمان شناختی-رفتاري هستند و دومین گروه درمان هاي دارویی مانند بنزودیازپین ها[11]، بوسپیرون[12]، و ضد افسردگی ها مانند ونلافاکسین[13] و پاروکستین[14]  است(گرمن[15] ،2003).

درما ن هاي روا ن شناختی اولیه تظاهرات جسمی اضطراب را هدف قرار می دهند، مثل افزایش تنش فیزیکی از طریق تکنیک هاي آرامسازي (بارلو، راپه [16]، براون،1992). بروکووك[17] و ویزمن[18] (1996) اشاره می کنند که درمان شناختی رفتاري نتایج معنادار بالینی و آماري بدست می دهد که 6 تا12 ماه پایدار می ماند. بنابراین، استفاده از آرام سازي به همراه درمان شناختی -رفتاري اغلب نیاز به دارو را کاهش می دهد و فایده بیشتري در مقایسه با روان درمانی ها دارد. برخی مطالعات همچون لیندن[19]و همکاران(2005) سودمندي درمان شناختی -رفتاري را براي اختلال اضطراب و اضطراب فراگیر نشان داده اند. از سوي دیگر، مطالعات نشان داده است که درمان شناختی-رفتاري چه به صورت فردي و چه به صورت گروهی مؤثر است (کراسک[20] و بارلو،1990). پژوهش هاي دورهم[21] (2002)؛بوتلر[22] و همکاران(1991) ، پاور[23]و همکاران(1990) در درمان بیماران مبتلا به اختلال اضطراب و اضطراب فراگیر نشان داد که درمان هاي شناختی-رفتاري مؤثرتر و کارآمدتر از درمانهاي دارویی هستند. این پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که درمان هاي شناختی- رفتاري براي درمان اختلال اضطراب و اضطراب فراگیر، تأ ثیر مطلوبی روي کاهش اضطراب و افکار نگران کننده می گذارد و آثار سودمند آن پس از یک دوره پیگیري6-12  ماهه ادامه می یابد (مطلق و اسدي،1388).

به طور کلی درمان رفتاري -شناختی به صورت فردي یا گروهی در درمان اضطراب و اضطراب فراگیر موثر است چرا که هدف این روش تغییر الگوهاي فکري و واکنش هاي فیزیکی فرد در موقعیتهاي اضطراب زا است(لک ، معاضدیان، حسینی المدنی، علی صداقت، عامري ،1390).اختلال اضطراب فراگیر اختلالی است که معمولاً در دوران کودکی شروع می شود و در نوجوانی و بزرگسالی به سطوح بالینی می رسد(راپه،2001). در نتیجه اثر مثبت درمان شناختی-رفتاري بواسطه سن مبتلایان به اختلالاضطراب فراگیر میانجیگري می شود به صورتی که بیماران جوان تر به طور مطلوب تري به درمان شناختی-رفتاري در مقایسه با بیماران مسن تر پاسخ می دهند(کوین[24] و همکاران،2008).

سودمندي درمان هاي شناختی-رفتاري در برخي از پژوهش ها تأييد شده است که از جمله آنها می توان به تحقیقاتی اشاره کرد که در موضوع هایی به بررسی تاثیر درمان شناختی-رفتاري گروهی همچون جوهري فرد، گودرزي و ضمیري(1388)؛ بر اضطراب و نگرش هاي ناکارآمد ؛ صالح زاده،کجباف، مولوی، ذوالفقاری (1390)، بر ميزان اختلالات جنسي ؛ داداش زاده، یزداندوست، غرایی و اصغرنژاد (1391) در مقایسه با مواجهه درمانی در کاهش میزان سوگیري تعبیر و ترس از ارزیابی منفی در اختلال اضطراب اجتماعی؛ قهاري، فلاح، بوالهري، موسوي، رزاقي و اكبری (1391) بر كاهش اضطراب و افسردگي در بيماران زن مبتلا به سرطان پستان؛ هايوارد[25] (2000) برهراس اجتماعي؛ زلوتنیک[26] (2001) بر مدیریت استرس؛ میت[27] ( 2005 ) بر اختلال اضطراب­فراگیر؛ داتيليو[28] (2005)،­ بر افزایش آگاهی زوجین در زمینه مشکلات زناشویی؛کوین[29]،اویمیت،سایدس و دوزیس(2008) بر کاهش نگرانی مرضی و دلسينگور[30] و همكارانش(2011) بر رضايت از زندگي در مبتلايان به اختلال اضطراب اجتماعي به پژوهش پرداخته اند.

اعتقاد بر اين است كه گروه درماني در بيشتر اختلالات رواني مؤثر است، زيرا فرد در گروه نحوه برخورد خود را با اجتماع مي بيند و اين امر باعث رشد بينش و بصيرت او مي شود، ضمن اينكه تجارب جديد براي برقراري ارتباط با ديگران را ياد مي گيرد، با افراد جديد آشنا شده، احساس قدرت مي كند و اعتماد به نفس وي بالا مي رود(عظیمی، جنتی و محمودی ،1381).

علیرغم اهمیت اختلال اضطراب فراگیر، به تازگی شاهد آن هستیم که ارزیابی درمان هاي روا ن شناختی مؤثر براي این اختلال آغاز شده است و تنها در چند سال اخیر شواهدي بدست آمده است که می توان این مشکل را با موفقیت درمان کرد. توجه به این که اختلال اضطراب فراگیر یک اختلال مزمن است، لذا می توان گفت این موضوع پیشرفت مهمی در علم روانشناسی و روانپزشکی محسوب می شود (بروان، اُلیري و بارلو،2001).

بیماران مبتلا به اختلال اضطراب و اضطراب فراگیر ناهنجاري هاي شناختی دارند که باعث از بین رفتن توانایی آنها براي ارتباط مؤثر با نشانه هاي همراه با اختلال اضطراب فراگیر و دیگر جنبه هاي محیط می شود. به عنوان مثال در این بیماران، نگرانی مانع پردازش طبیعی اطلاعات در زمان به کارگیري توجه، حافظه یا مهارتهاي حل مسئله می شود. در نتیجه بیماران مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر احتمال بیشتري دارد تا به طور ناصحیحی محرك هاي بیرونی را به صورت خطر یا تهدید آمیز تفسیر کنند.

روان درمانی براي کمک به بیماران براي رشد دادن راهبردهاي رفتاري و شناختی ایجاد شده است تا به طور مؤثري نشانه هاي جسمی و شناختی بازدارنده عملکرد بهنجار را کنترل کنند. بنابراین، می تواند به عنوان یکی از بهترین روش ها براي درمان اضطراب و اضطراب فراگیر به کار رود(گرمن[31]،2003).

وقتی با این بیماران مصاحبه به عمل می آید ،غالباً افکار و تصوراتی را گزارش می کنند که نشانگر احساس خطر زیاد در شرایط موجود آنهاست و به نظر می رسد که اضطراب آنها پاسخی قابل درک در برایر این نوع دریافتهای مخدوش باشد.این نظر به پیدایش درمانهای شناختی – رفتاری ،انجامیده است.در این درمانها به بیمار کمک می شود که بتواند ارزیابیهای غیر واقع نگرانه خطر و رفتارهای تداوم بخش این ارزیابی ها را شناسایی ،بررسی و دگرگون کند(هاوتون و همکاران،1942؛قاسم زاده،1391).

 

نتيجه گيري

بطورکلی و براساس یافته های پژوهشی که در این مقاله بدان ها اشاره شد،  اکثر افراد در روبرو شدن با موقعیت‌های تهدیدآمیز یا فشارزا، احساس اضطراب و تنش می‌کنند. این‌گونه احساسات، واکنش‌های بهنجاری در برابر فشار روانی هستند. اضطراب، تنها زمانی نابهنجار محسوب می‌شود که در برابر موقعیت‌هایی رخ دهد که اکثر مردم به راحتی آنها را حل و فصل می‌کنند.ممکن است این اضطراب، اختلال اضطراب فراگیر تشخیص داده شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این قسمت نباید خالی باشد
این قسمت نباید خالی باشد
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست